پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهرا(سلام الله عليها).
در این مقاله پاسخ به تقریباً تمام اشکالات اهل سنت بر این واقعه ی عظیم و دردآور است.ضمناً بعضی از اهل سنت می گویند که نباید به این طور مسائل چنگ زد که باعث تفرقه و اختلاف می شود.باید بگویم که آنچه باعث تفرقه می شود توهین به مقدسات یکدیگر است که ما به طور قطع از آن دوری می کنیم.و به قول حضرت علامه ی شهید،استاد مطهری،بحث های علمی ضمینه ساز وحدت است.
در ضمن باید بگویم که اصل موضوع چیز مسلمی است.و چنین واقعه ای بی تردید اتفاق افتاده است.
1-شبهه:چرا حضرت امیر(علیه السلام)در هنگام وقوع حادثه واکنشی انجام نداد؟مگر او همان حیدر کرار نیست،که شیران را به خاک می زد؟مگر او یله تک سوار اولاد عدنان نیست؟مگر او نبود که در قلعه ی خیبر را از جا کند؟و...چه شد که در آن حادثه سکوت کرد؟
پاسخ: اولاً:امام علی(علیه السلام)در قدم نخست از خود واکنش نشان داد،چنانچه آلوسی مفسر بزرگ و مشهور اهل سنت در این باره می نویسد:عمر با غلاف شمشیر به پهلوی مبارک فاطمه و با تازیانه به بازوی حضرت زد.فاطمه؛صدا زد«یا ابتاه»علی ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید.(تفسیر آلوسی،ج3،ص124).
ثانیاً:چرا خلیفه ی سوم عثمان بن عفان از خود واکنشی نشان نداد؟(جواب نقضی).(بخاطر این الفاظ مرا ببخشید).وقتی همسر عثمان خواست از او دفاع کند،سودان بن حمران انگشتان نائله را قطع کرد و با دستش به باسن نائله دست زد و گفت:عجب باسن بزرگی!سپس عثمان را زد و کشت.و سالت علیه الدماء،ثم تقدم سودان بن حمران بالسیف فمانعته نائله،فقطع اصابعها فولت فضرب عجیزتها بیده و قال:انها لکبیرة العجیزة و ضرب عثمان فقتله.(تاریخ طبری،ج3،ص421؛البدایة و النهایة لابن کثیر،ج7،ص210؛الکامل فی التاریخ،لابن الاثیر،ج3،ص178).
آیا این تعبیرات زشتی نیست؟!آیا به غیرت مرد برنمی خورد که جلوی چشمش این الفاظ وقیح را به همسرش بزنند و یک جمله هم در دفاع نگوید؟!چرا خلیفه ی سوم دفاع نکرد؟شما از این دفاع نکردن آقای عثمان چه جوابی دارید؟همان جواب را بگذارید جلوی عملکرد امیرالمومنین(علیه السلام).
ثالثاً:برفرض اینکه واکنشی نشان نداده باشد،به همان دلیلی بوده که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)در مکه ی مکرمه، در قبال شکنجه ی صحابه و حتی قتل سمیه مادر عمار یاسر واکنش نشان نداد.در برابر هر ظلمی که نباید زود از کوره در رفت.
رابعاً:اگر حضرت امیر(علیه السلام)از حضرت زهرا(سلام الله علیها)به طور شدیدی دفاع می کرد،منجربه جنگی عظیم می شد.جنگی میان بعضی از بنی هاشم و حکومت وقت.منافقین از یک طرف،مرتدّین از یک طرف،و دشمنان خارجی و ارتش روم و ایران هم از طرف دیگر،منتظر فرصت بودند تا حمله کنند و اگر امیرالمومنین(علیه السلام)هم قیام می کرد،با آن تفرقه ای که ایجاد می شد،دشمنان از فرصت استفاده می کردند و دیگر اسلامی باقی نمی ماند.
آقای عبدالبرّ از استوانه های اهل سنت از قول امیرالمومنین(علیه السلام)نقل می کند:لولا مخافة الفرقه و ان یعود الکفر و یبوء الدین،لغیرنا.اگر ترس این نبود که مسلمانان دچار تفرقه شوند و کفر دوباره بازگردد و دین اسلام نابود شود،من حکومت را تغییر می دادم و هیئت حاکمه را ساقط می کردم.(الاستیعاب،لابن عبدالبرّ،ج2،ص497).
خامساً:روش انبیاء هم در زمان نیرو نداشتن،سکوت بود.1- حضرت لوط:قال لو انّ لی بکم قوةً او اوی الی رکن شدید.در مقابل شما که هر جنایتی را مرتکب می شوید و حتی برای مهمانان من هم فکر تجاوز را در سر دارید،اگر نیرو داشتم قیام می کردم.(سوره ی هود،آیه ی 80).2- حضرت موسی می فرماید:ففررت منکم لمّا خفتکم فوهب لی ربی حکماً و جعلنی من المرسلین.(سوره ی شعراء،آیه ی 21).مگر حضرت موسی(علیه السلام)پیامبر اولوالعزم نبود؟چون نیرو نداشت فرار کرد،بعد از آنکه نیرو داشت،بازهم دید که توان مقابله با لشکر فرعون را ندارد،لذا پا به فرار گذاشت و از رود نیل با آن معجزاتش گذشتند و نجات یافتند.و آیات دیگری که به این مطلب تصریح کرده است.
سادساً:اميرالمومنين(عليه السلام)در جايي فرمود:به خدا قسم اگر روزي كه مردم با ابوبكر بيعت كردند،40نيرو داشتم،قيام مي كردم.(المستدرك الوسائل للميرزا النوري،ج11،ص76).
2-شبهه:چرا با قاتلان همسرش میانه ی خوبی داشت؟پس چنین حادثه ای اصلاً اتفاق نیفتاده است.
پاسخ:در هیچکدام از کتب شیعه نیامده که امیرالمومنین(علیه السلام)حتی یک بار تعریفی از آنها کرده باشد.ما پاسخ این سوال را از کتاب های معتبر اهل سنت می دهیم.
1- اعتراف خود خلیفه دوم:در صحیح مسلم از زبان خود خلیفه آمده است که خطاب می کند به عباس-عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)- و امیرالمومنین(علیه السلام)و می گوید:فلمّا توفی رسول الله صلی الله علیه و (آله)سلم قال ابوبکر:انا ولی رسول الله صلی الله علیه و (آله)سلم...فرایتماه کاذباً آثماً غادراً خائناً...ثم توفی ابوبکر و انا ولی رسول الله صلی الله علیه و (آله)سلم و ولی ابی بکر،فرایتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً...(صحیح مسلم،ج5،ص152،کتاب الجهاد،باب حکم الفیء).وقتی رسول الله صلی الله علیه و (آله)سلم از دنیا رفت ابوبکر گفت من جانشین رسول الله صلی الله علیه و (آله)سلم هستم و نظر شما درباره ی او این بود که او:دروغگو،گنه کار،خیانت کار،حیله گر است...سپس ابوبکر از دنیا رفت و من جانشین رسول الله صلی الله علیه و (آله)سلم و ابوبکر هستم.پس نظر شما در مورد من این است که من دروغگو،گنه کار،خیانت کار،حیله گر هستم. شما بگویید که این مطلب دلالت بر چه چیزی دارد؟بحث تواضع هم نیست.چون اولاً حدیث تا همین جا به پایان رسیده است و بنا برقاعده ی اصالة الاطلاق منظور همان ظاهر آن است چون مطلق است.ثانیاً عمر بن خطاب اگر مي خواهد تواضع كند،از خود مايه بگذارد چرا در مورد خليفه ي اول چنين حرفي را زده است؟پس معلوم مي شود كه اصلاً تواضعي در كار نبوده.
2- اميرالمومنين(عليه السلام)خطاب به خليفه ي اول مي فرمايد:تاخذونه منااهل البيت غصباً.شما اين خلافت و امامت را از ما اهل بيت،به غصب تصاحب كرديد.(الامامة و السياسة،لابن قتيبه الدينوري،تحقيق الزيني،ج1،ص18).
3- حضرت امير(عليه السلام)در خطبه ي سوم نهج البلاغه معروف به خطبه ي شقشقيه،عمر را مجموعه اي از خشونت،سختگيري،اشتباه و پوزش طلبي مي داند و مي گويد:سوگند به خدا مردم در حكومت دومي،در ناراحتي و رنج مهمي گرفتارآمده بودند،و دچار دورويي ها و اعتراض ها شدند،و من در اين مدت طولاني محنت زا،و عذاب آور،چاره اي جز شكيبايي نداشتم.
4- در صحيح بخاري آمده است كه حضرت امير(عليه السلام)دوست نداشت چهره ي عمربن الخطاب را ببيند.در آنجا كه مي گويد:كراهية لمحضرعمر.امام علي(عليه السلام)از اين كه چهره ي عمر را ببيند،كراهت داشت.(صحيح بخاري،ج4،ص1549،ح3998).كدام دوست است كه نخواهد حتي چهره ي دوستش را ببيند؟
5- چرا اميرالمومنين(عليه السلام)در هيچ جنگي در زمان خلفاء شركت نكرد؟حضرت امير(عليه السلام)حكومت خلفاء را مشروع نمي دانست.هرچند كه عمر پيشنهاد سردار بودن را به او داد،ولي امام علي(عليه السلام)قبول نكرد.
6- علي(عليه السلام)خلافت ابوبكر را حكومتي استبدادي مي دانست.حضرت امير(عليه السلام)خلافت خلفاء را مبتني بر اساس دموكراسي نمي داند؛بلكه صراحت دارد كه حكومت را به استبداد قبضه كردند،لذا خطاب به ابوبكر مي فرمايد:و لكنك استبددت علينا بالامر و كنَا نري لقرابتنا من رسول الله صلي الله عليه و(آله)سلم نصيباً.تو به زور بر ما مسلط شدي،و ما به خاطر نزديك بودن به رسول خدا خود را سزاوارتر به خلافت مي ديديم.(صحيح بخاري،ج4،ص1549،ح3998).
در كتب اهل سنت بيشتر از اين حديث هايي وجود دارد كه دلالت مي كند هيچ ارتباط خوبي بين حضرت امير(عليه السلام)و خلفاء وجود ندارد.البته حديث هايي وارد شده كه ما در مقاله اي جداگانه در مورد آنها نيز بحث مي كنيم.
3-شبهه: چرا شما تا چند سال پيش از جريان شهادت بي خبر بوديد و الآن يادتان آمد؟تقويم سال هاي 1372.
پاسخ:اين شبهه،ضعيف ترين شبهه اي بود كه در طول عمر خود شنيده بودم.ولي به هر حال هر چند كه ارزش آن را ندارد،ولي به آن پاسخ مي دهيم.
1- اولاً از همه بايد بگويم كه هيچ وقت در طول تاريخ تقويم يكي از منابع استدلال نبوده و نيست.و چون فلان تقويم آن را طور ديگري نوشته،پس اين ماجرا صحت ندارد.اين استدلال بسيار ضعيف است.
2- امام خميني(رحمة الله عليه)روز 18 اسفند1360(13جمادي الاول 1402)فرمودند:من هم وفات و شهادت بانوي بزرگ اسلام را بر همه ي مسلمين و بر شما برادران عزيز ارتشي،سپاهي و بسيج و بر حضرت بقية الله – ارواحنا فداه-تسليت عرض مي كنم.(صحيفه ي امام/16/87).اين نامه نشان مي دهد كه در دوران انقلاب هم شهادت حضرت زهرا(سلام الله عليها)بين مردم شيوع داشت.
3- امام كاظم(عليه السلام)كه حدود 1000سال پيش زندگي مي كردند،به اين قضيه تصريح كرده است.ان فاطمة صديقة شهيدة.قطعاً فاطمه صديقه ي شهيده است و شهيد شده است.(الكافي،ج1،ص458).علاوه بر اين كه بسياري از علماي بزرگ اهل سنت به آن اعتراف كردند و آن را چيز ثابت شده اي مي دانند.
4-شبهه: چرا حضرت علي(عليه السلام)حتي در ايام خلافت و حكومت خود و ديگر امامان هيچ گاه از شهادت حضرت زهرا(سلام الله عليها) توسط عمر يادي نكرده اند؟
پاسخ:ما به اين اشكال جواب هاي زيادي داريم.كه هم در كتاب هاي اهل سنت آمده و هم در كتب شيعه،كه چند نمونه از آن را در اينجا مي آوريم.
1- در خطبه ي 202نهج البلاغه آمده است كه اميرالمومنين(عليه السلام)فرمود:و ستنبئك ابنتك يتظافر امتك علي هضمها...به زودي دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در نابود كردنش اجماع كردند؛از فاطمه بپرس،و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير؛كه هنوز روزگاري سپري نشده،و ياد تو فراموش نشده است.
2- علي(عليه السلام)در دوران حكومتش نزد سليم بن قيس از شهادت حضرت زهرا(سلام الله عليها)ياد كرد و فرمود:فاطمه از دنيا رفت در حالي كه اثر تازيانه در بازويش مانند بازوبند باقي مانده بود.(كتاب سليم بن قيس،ص674).
3- ابن عباس مي گويد:علي(عليه السلام)در جنگ صفين از كتابي كه به املاي پيامبر و به خط خودش بود،برايم خواندكه چگونه حضرت زهرا(عليها السلام)شهيد شد.(كتاب سليم بن قيس الهلالي،ص915).
4- امام حسن(عليه السلام)خطاب به مغيرة بن شعبه مي فرمايد:انت الذي ضربت فاطمه بنت رسول الله حتي ادميتها و القت ما في بطهنا.تو آن كسي هستي كه فاطمه دختر رسول خدا را مورد ضربه قرار داده اي تا اينكه او را مجروح ساخته اي و موجب سقط جنين او گرديدي.(الاحتجاج طبرسي،ج1،ص414).
5- امام صادق(عليه السلام)فرمود:و كان سبب وفاتها انَ قنفذاً مولي الرجل ركزها بنعل السيف بامره فاسقطت محسناً.سبب وفات فاطمه(عليها السلام)اين بود كه قنفذ غلام عمر به امر مولايش با غلاف شمشير ضربه اي بر فاطمه وارد ساخت كه از آن ضربه محسن سقط گرديد.(بحار،ج43،باب 7،شماره ي 11).
6- امام كاظم(عليه السلام)فرمود:بسند معتبر عن الكاظم عليه السلام قال:ان فاطمه صديقة شهيدة.با سند صحيح از امام كاظم عليه السلام روايت شده كه آن حضرت فرمودند:قطعاً فاطمه صديقه و به شهادت رسيده است.(صراط النجاة،ج3،ص441).همچنين روايات زيادي از بقيه ي امامان شيعه نقل شده است كه تقريباً به حد تواتر و استفاضه است.
5- شبهه: چرا مردم مدينه در قبال قتل دختر پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم)سكوت كرده و هيچ اقدامي نكردند؟
پاسخ: 1- آيا عمل مردم مدينه ملاك حقانيت است يا عمل اميرالمومنين(عليه السلام)؟پيامبر(صلي الله عليه وآله و سلم)فقط در مورد حق علي(عليه السلام)فرمود:علي مع الحق و الحق مع علي.علي باحق است و حق با علي.(تاريخ بغداد،ج14،ص322)و(مجمع الزوائد،ج7،ص237).
2- مگر مردم مدينه نبودند كه در برابر كشتن عثمان و تعرض به همسر او عكس العملي از خود نشان ندادند و اجازه ندادند جنازه ي او را در قبرستان مسلمانان دفن كنند و مجبور شدند او را در قبرستان يهود دفع كنند تا معاويه در زمان حكومتش قبرستان يهود را به قبرستان بقيع متصل كرد.(تاريخ طبري،ج3،ص468 و438).
3- در كتاب صحيح بخاري آمده است كه پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم)فرمود:ان اناساً من اصحابي يوخذ بهم ذات الشمال،فاقول:اصحابي اصحابي،فيقول:انهم لم يزالوا مرتدين علي اعقابهم منذ فارقتهم.(در روز قيامت) گروهي از ياران من بسوي چپ(جهنم)برده مي شوند؛مي گويم:اينها اصحاب من هستند اصحاب من هستند.مي گويند:اينها بعد از تو مرتد شدند.(صحيح بخاري،شماره ي 3349،مختصر1392).اين حديث نشان مي دهد كه مردم مدينه كه همان اصحاب پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم)هستند،دست از حق مي كشند.حالا اين مردم دست كمي از كساني كه به خانه ي علي(عليه السلام)هجوم بردند؛ندارند.و با كار مهاجمين موافق بودند.
4- مردم مدينه با خلفاء بيعت كرده بودند و اگر جلوي كار آنها را مي گرفتند،به اين معني بود كه بيعت شكني كردند.و اصلاً همين بيعت كردن با قاتلين حضرت زهرا(سلام الله عليها)يعني اينكه كارهاي او را هم قبول دارند.
5- مگر هارون جانشين برادرش موسي(عليهما السلام)نبود؟پس چرا در غياب حضرت موسي(عليه السلام)قومش به كسي كه آن گوساله را درست كرده بود،ايمان آوردند و دست از هارون كشيدند؟مگر حضرت هارون جانشين به حق برادرش نبود؟و قال موسي لاخيه هارون اخلفني في قومي.به همان دليل هم مردم مدينه دست از علي(عليه السلام)كشيدند و او را تنها گذاشتند.
6- شبهه: در رواياتي كه آمده هيچ كدام تصريح ندارد كه خلفاء فرزند حضرت زهرا(عليها السلام)سقط كردند و او را كشتند؟
پاسخ: جاي تعجب است.حتماً بايد در روايت آمده باشد كه خود عمربن خطاب شخصاً حضرت زهرا(عليها السلام)را كشته است،تا اهل سنت بگويند خليفه ي دوم كار اشتباهي كرده است- تازه اگر بگويند-اگر بگوييم تهديد كرد،خانه را به آتش كشيد،به زور بيعت گرفت،خانه نشين كرد و...هيچ تاثيري در شخصيت اين مرد ندارد.با اين حال بازهم ما براي اين استدلالشان جواب داريم.
1- الشهرستاني:عن الجاحظ:ان عمر ضرب ببطن فاطمه عليها السلام يوم البيعه حتي القت الجنين من بطنها و كان عمر يصيح:احرقوا دارها بمن فيها،و ما كان في الدار غير علي و فاطمه و حسن و حسين و زينب(عليهم السلام).الملل و النحل،ج1،ص57،طبعة بيروت،دارالمعرفة).به خدا قسم معني كردن اين روايت ها دل شيعه را آب مي كند ولي چه كنيم كه چاره اي نداريم.ترجمه:همانا عمر به شكم فاطمه عليها السلام ضربه زد در روز بيعت؛تا اينكه جنينش از شكمش سقط شد و عمرمي گفت:بسوزانيد خانه اش را با هركه درآن است.و كسي در خانه نبود غير از علي و فاطمه و حسن و حسين و زينب(عليهم السلام).
2- قال المسعودي:فهجموا عليه و احرقوا بابه،و استخرجواه منه كرهاً،و ضغطوا سيدة النساء بالباب حتي اسقت محسناً.(اثبات الوصية،143).مسعودي مي گويد:پس به او هجوم بردند و در خانه اش را سوزاندند،و علي را به زور از خانه خارج كردند و بهترين زنان(حضرت زهرا(عليها السلام)را به در زدند تا اينكه محسن را سقط كردند.
3- قال ابن حجر عسقلاني:ان عمر رفس ببطن فاطمه حتي اسقطت بمحسن.(لسان الميزان،ج1،ص268).همانا عمر به شكم فاطمه لگد زد تا اينكه محسن سقط شد.
4- قال الصفدي:ان عمر ضرب بطن فاطمه يوم البيعه حتي القت المحسن من بطنها.(الوافي بالوفيات،ج5،ص347).
5- و ابن قتيبة:قال...و قال عمر:والذي نفسي بيده لتخرجن او لاحرقنها علي من فيها!فقيل له:يا ابا حفص ان فيها فاطمه!!و قال:و ان.(الامامة و السياسة،ج1،ص12)و(اعلام النساء لامررضا كحالة،ج4،ص114).ابن قتيبه مب گويد:تا به اينجا رسيد كه:عمر گفت:قسم به كسي كه جانم در دست اوست بايد خارج شوند يا خانه را با اهلش به آتش مي كشم!پس به او گفته شد كه در خانه فاطمه هست.گفت:اگرچه هم فاطمه باشد.
همان طور كه اول بحث گفته شد،هدف ما اثبات اين قضيه نيست.ما در مقاله اي ديگر مفصلاً در مورد آن بحث خواهيم كرد.ولي چون در اينجا احتياج شد ما اين روايات را آورده ايم تا اهل سنت كمي بيشتر در كتب خود مطالعه كنند.
7-شبهه: چرا حضرت علي(عليه السلام)سه تن از فرزندان خويش را به نام هاي ابوبكر،عمر و عثمان نامگذاري كرد؟چطور مي شود كه نام قاتلين همسر خود را به روي فرزندانش بگذارد؟پس اصلاً قتلي صورت نگرفته است.
پاسخ:جواب اين سوال را ما در مقاله اي جداگانه اي داده ايم.علاقمندان مي توانند به آنجا مراجعه كنند. http://109909.blogfa.com/post-4.aspx.
اما از به طور اختصار در اينجا هم پاسخ آن را مي دهيم.
1- دررابطه با ابوبکربايد بگویم که،نام نیست،بلکه کنیه است و نام یکی ازفرزندان حضرت علی(علیه السلام)و برادرحضرت علی اکبر(علیه السلام)،ازلیلا بنت مسعود است.و نام او محمد بوده است.(التنبيه و الاشراف،ص297)و(الارشاد،ج1،ص354). آنچه که مطرح است،نام گذاری به دست پدرو مادر است،ولی کنیه به دست پدرو مادر نیست و توسط مردم و یا جامعه یا به مناسبت های مختلف این کنیه انتخاب می شود.
این فرزند آقا امیرالمومنین(علیه السلام)که به دنیا آمد،خلیفه ی دوم گفت که اگر اجازه بدهید،نام گذاری این فرزند به من محول شود،آقا امیرالمومنین(علیه السلام)هم جوابی ندادند. و کان عمربن الخطاب سمی عمربن علی باسمه.عمرفرزند علی را نام خودش نام گذاری کرد.(تهذیب التهذیب لابن حجرالعسقلانی،ج7،ص427- سیراعلام النبلاء للذهبی،ج4،ص134-انساب الاشراف للبلاذری،ص92).
البته درتاریخ داریم که خلیفه ی دوم دردوران خلافتش،یکی از کارهایش این بود که اسامی فرزندان مردم را جابجا می کردند.مثلا ابن اثیردراسدالغابة فی معرفة الصحابة و ابن حجردرالاصابة فی تمییزالصحابة دارد که در رابطه با ابراهیم بن حارث،عمرگفت:چرا نامت را ابراهیم گذاشتی؟نامت را عبدالرحمان بگذار.
(اسدالغابة فی معرفة الصحابة لابن الاثیر،ج3،ص284).وقتی نام انبیاء(علیهم السلام)را تغییر می دادند،خلیفه ی دوم اسم ابراهیم بن حارث را عبدالرحمان بن حارث گذاشت.و چندين نمونه ي ديگر كه بنا بر اختصار است. حالا سوال این این است که چرا امیرالمومنین(علیه السلام)اعتراض و مقاومت نکرد با این کار خلیفه ی دوم؟
اگرشخص اول مملکت که شما اصلا قبولش نداری ولی بقیه ی مردم قبولش دارند از شما درخواستی کند،به طوری که اگربا او مخالفت کنی به جرم مخالفت با حاکم،هم بهانه ای برای حاکم می شود که شما را اذیت کند و هم مردم با این کار شما،شما را زدّ حاکم می خوانند.ودرنتیجه مورد آزارو اذیت عموم قرار
می گیرد.اگرتاریخ را نگاه کنید،می بینید که یکی از ویژگی های جناب خلیفه ی دوم این بود که یک شلاقی دستش بود و با این شلاق،هرکس و ناکسی را مورد ضرب و شتم قرارمی داد.بطوری که نقل می کنند که از شعبی از علماء و فقهای بزرگ اهل سنت می گوید:کانت درة عمراهیب من سیف الحجاج.شلاق عمراز شمشیرحجاج بن یوسف هم ترسناک تر بوده است.(مغنی المحتاج للشربینی،ج4،ص390- وفیات الاعیان لابن خلکان،ج3،ص11،شرح نهج البلاغة لابن ابی الحدید المعتزلی،ج1،ص181).
دررابطه با عثمان هم آقای ابوالفرج اصفهانی درمقاتل الطالبین دارد که خود امیرالمومنین(علیه السلام)
می فرماید:انما سمیته باسم اخی عثمان بن مضعون.من نام عثمان را برای فرزندم گذاشتم،چون برادرم
عثمان را دوست داشتم.(مقاتل الطالبین،ص55).
یک دیگرقضیه نام گذاری این فرزندان به نام خلفای سه گانه،نام گذاری مرسومی بوده و نام صحابه پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)و برخی ائمه(علیهم السلام)به این نام بوده است و اینکه این نام را گذاشته بودند،دلیلی نبود که چون خلیفه ی دوم نامشان عمراست،امیرالمومنین(علیه السلام)روی علاقه ی خود این نام را انتخاب کرده بودند.خیر؛این نام،نام مرسومی بوده است.اگردرزمان شاه،یکی اسم فرزندش را محمدرضا می گذاشت،این دلیلی نبود که ایشان از شاه خوشش می آید و بچه هایش را همنام او قرارداده است؛محمدرضا اسم مرسوم و مورد توجه مردم بوده است.
پس اینها هیچ ارتباطی به روابط حسنه ی آقا امیرالمومنین(علیه السلام)با خلفای سه گانه ندارد.
2- اگر نامگذاري نشانه ي روابط خوب است،چرا خلفاء نام هيچكدام از فرزندان خود را علي،حسن و يا حسين نلمگذاري نكردند؟
3- نام برخي از اصحاب امامان شيعه،يزيد بن حاتم،يزيد بن عبدالملك،يزيد بن عمربن طلحه و...بوده است.آيا اينها بخاطر علاقه به يزيد بن معاويه بوده؟آيا كسي اين ادعاء را مي كند؟
4- اين نام ها در آن زمان،نام هاي مرسومي بوده است.ابن حجر عسقلاني در كتاب الاصابه نام 21نفر از صحابه را مي آورد كه نام آنها عمر و 26نفر نام عثمان و3نفر هم ابوبكر بوده است.پس اين نام ها بين مردم مرسوم بوده است.
8-شبهه: چرا حضرت علي(عليه السلام)دختر خود به نام ام كلثوم كه از همان همسر شيهده اش به دنيا آمده بود،به ازدواج قاتل همسر خود درآورد؟مگر چنين چيزي ممكن است؟
پاسخ:ما شيعيان پاسخ اين سوال را قبلا به طور مفصل داده ايم و ديگر احتياجي نيست كه دوباره مطرح گردد.شما مي توانيد به اين آدرس مراجعه كنيد.
http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=83
اما به طور كاملا خلاصه دوباره آن را بيان مي كنيم.
1- وقتي علي(عليه السلام)از دادن دخترش به عمر مخالفت كرد،عمر به عباس عموي پيامبر گفت:اگر علي دختر خود را به من ندهد دو نفر را وادار مي كنم كه به دروغ شهادت دهند كه علي دزدي كرده و دستش را قطع مي كنم.(الكافي،ج5،ص346).
2- هيثمي از علماي يزرگ اهل سنت نوشته است:در برابر اعتراض عقيل به اين ازدواج،حضرت امير(عليه السلام)خطاب به عباس فرمود:درة عمر احرجته الي ما تري.خشونت عمر باعث اين كاري كه مي بيني گرديد.(مجمع الزوائد،ج4،ص272)و(معجم كبير،ج3،ص45).
3- ازدواج اجباري بوده و عمر در جاهاي ديگر هم تجربه ي چنين كاري را دارد.براي مثال:محمد بن سعد در الطبقات الكبري مي نويسد:ان عاتكه بنت زيد كانت تحت عبدالله ابي بكر،فمات عنها و اشترط عليها الا تزوج بعده فتبتلت و جعلت لا تزوج،و جعل الرجال يخطبونها،و جعلت تابي،و قال عمر رضي الله عنه لوليها:اذكرني لها،فذكره لها فابت علي عمرايضا،فقال عمر:زوجنيها،فزوجه اياها،فاتاها عمر فدخل عليها فعاركها حتي غلبها علي نفسها فنكحها،فلما فرغ قال:اف اف اف،افف بها ثم خرج من عندها و تركها لا ياتيها فارسلت اليه مولاه لها ان تعال فاني ساتهيا لك.علي بن زيد مي گويد:عاتكه دختر زيد،همسر عبدالله بن ابوبكر بود،و عبدالله با او شرط كرده بود كه اگر او مرد شوهر نكند،عاتكه پس از مرگ عبدالله بدون همير مانده بود و هركس از وي خواستگاري مي كرد،نمي پذيرفت.عمر به كسي كه ولايت بر عاتكه داشت گفت:كه براي من از او خواستگاري كن.آن زن عمر را نيز قبول نكرد.عمر به سرپرست او گفت:تو او را به همسري من در بياور.مراسم ازدواج انجام شد،عمر بر او وارد شد و با وي درگير شد تا سرانجام با زور با وي همبستر شد،هنگامي كه كارش تمام شد،عاتكه با اظهار نفرت چندين مرتبه گفت:اف اف... سپس عمر خارج شد و نزد وي بازنگشت تا آنكه عاتكه كنيزش را فرستاد و به عمر گفت:بيا من در اختيار تو هستم.(الزهري،محمد بن منيع ابوعبدالله البصري،متوفاي 230هجري،الطبقات الكبري،ج8،ص265،ناشر دار صدر،بيروت).پس اين اولين بار عمر نبوده كه به زور با كسي ازدواج مي كند. بنده به شما پيشنهاد مي كنم كه حتما براي تحقيق و اطلاعات بيشتر به آدرس ذكر شده مراجعه بفرماييد.يا علي.
والسلام علي من اتبع الهدي. والحمد الله رب العالمين.
با سلام.بنده آماده ی گفتگو در مورد خلافت امیرالمومنین(علیه السلام)با برادران اهل سنت هستم.که در صورت تمایل در قسمت آرشیو نظرات به بنده خبر دهید.یا علی.