چرا حضرت امیرالمومنین(علیه السلام)نام بعضی از فرزندانش را ابوبکر،عمر،عثمان گذاشتند؟

 برای اینکه قضیه کمی روشن بشود،توضیحاتی می دهم.

هنگام شهادت امیرالمومنین(علیه السلام)،ایشان 4همسر داشتند؛

 امامه بنت ابی العاص،لیلا بنت مسعود،اسماء بنت عمیس و ام البنین.

از میان فرزندانی که آقا امیرالمومنین(علیه السلام)،یکی به نام عمر بود که از ام حبیب بنت ربیعه و یک فرزند دیگر به نام عثمان برادر عباس(علیه السلام)از ام البنین،و یک فرزند به نام ابوبکربرادر علی اکبر(علیه السلام)از لیلا بنت مسعود می باشند.

بحثی که هست،می بینیم یکی از کتاب هایی که برادران اهل سنت می نویسند یا وهابی ها دراینترنت یا جزوات اینها درداخل کشورپخش می کنند،خیلی روی این قضیه مانور می دهند.این نامگذاری فرزندان امیرالمومنین(علیه السلام)به نام سه خلیفه را دلیل رابطه ی حسنه میان امیرالمومنین(علیه السلام)و خلفای سه گانه می دانند.دراینجا علمای ما دو نظر دارند.نظراول را اشاره ی اجمالی می کنم و نکاتی را عرض می کنم و درنظردوم،بیشترصحبت می کنم.

شکی نیست که یکی از فرزندان امیرالمومنین(علیه السلام)،عمربود ازام حبیب بنت ربیعه که با رقیه بنت علی دوقلو بودند و آخرین فرزند امیرالمومنین(علیه السلام)همین فرزند است که ابن حجرعسقلانی و مزی و ذهبی و ابن کثیر(که همه از علمای بزرگ اهل سنت هستند)می گویند که این آخرین فرزند آقا امیرالمومنین(علیه السلام)بوده است.

بحث است که چطورآقا امیرالمومنین(علیه السلام)این را به نام عمرنام گذاری کرد.ما درپاسخ،توجه عزیزان را که روی این قضیه مانور می دهند،جلب می کنیم به عبارتی که آقای بلاذری از شخصیت های طراز اول اهل سنت است،درانساب الاشراف می گوید:

این فرزند آقا امیرالمومنین(علیه السلام)که به دنیا آمد،خلیفه ی دوم گفت که اگر اجازه بدهید،نام گذاری این فرزند به من محول شود،آقا امیرالمومنین(علیه السلام)هم جوابی ندادند.

(انساب الاشراف،ج2،ص413،چاپ بیروت،ص192).و کان عمربن الخطاب سمی عمربن علی باسمه.عمرفرزند علی را نام خودش نام گذاری کرد.(تهذیب التهذیب لابن حجرالعسقلانی،ج7،ص427- سیراعلام النبلاء للذهبی،ج4،ص134-انساب الاشراف للبلاذری،ص92).

البته این قضیه ازنوه ی عمربن علی بن ابیطالب(عیسی بن عبدالله بن محمد بن عمر)هم درتاریخ المدینة دمشق ابن عساکراست:

سوال شد چطورشد که جدتان امیرالمومنین(علیه السلام)شما را به نام عمرنام نهاد؟ایشان پاسخ دادند:جدم حضرت علی(علیه السلام)فرزندی به دنیا آورد و به تقاضای خلیفه ی دوم،نام او عمرنهاده شده.

پس این قضیه روشن شد که نام گذاری این فرزند توسط خود خلیفه ی دوم صورت گرفته است.البته درتاریخ داریم که خلیفه ی دوم دردوران خلافتش،یکی از کارهایش این بود که اسامی فرزندان مردم را جابجا می کردند.مثلا ابن اثیردراسدالغابة فی معرفة الصحابة و ابن حجردرالاصابة فی تمییزالصحابة دارد که در رابطه با ابراهیم بن حارث،عمرگفت:چرا نامت را ابراهیم گذاشتی؟نامت را عبدالرحمان بگذار.

(اسدالغابة فی معرفة الصحابة لابن الاثیر،ج3،ص284).وقتی نام انبیاء(علیهم السلام)را تغییر می دادند،خلیفه ی دوم اسم ابراهیم بن حارث را عبدالرحمان بن حارث گذاشت.

دررابطه با طحیل بن ریاح است که خلیفه ی دوم گفت:من از نام طحیل خوشم نمی آید و نامت را خالد بگذار.با اینکه روایت داریم برنهی نام گذاری بر نام خالد.(المصنف لابن ابی شیبة،ج1،ص61).نام پدرمفروق،اجدع بود و خلیفه ی دوم گفت:من از این نام خوشم نمی آید،نامت را عبدالرحمان بگذار.(الطبقات الکبری لابن سعد،ج6،.ص76)دررابطه با قلیل بن صلت گفت:اسم خوبی نیست و به جای او کثیر بگذار.تهذیب الکمال للمزی،ج24،ص128).

اینها نشان می دهد که خلیفه ی دوم در محدوده ی خانوادگی مردم هم دخالت می کرد و به نظرمکن این پایین تر از شان یک حاکم اسلامی است که دراینطورقضایا دخالت کند،بدون دعوت.

اگر به نام بتی یا چیز دیگری بود،یک چیزی؛اما نام ابراهیم که نام پیامبراست و تبدیل کردن به غیرآن،اخلاقا و عرفا و عقلا،قابل پذیرش نیست.

حالا سوال این این است که چرا امیرالمومنین(علیه السلام)اعتراض و مقاومت نکرد با این کار خلیفه ی دوم؟

اگرشخص اول مملکت که شما اصلا قبولش نداری ولی بقیه ی مردم قبولش دارند از شما درخواستی کند،به طوری که اگربا او مخالفت کنی به جرم مخالفت با حاکم،هم بهانه ای برای حاکم می شود که شما را اذیت کند و هم مردم با این کار شما،شما را زدّ حاکم می خوانند.ودرنتیجه مورد آزارو اذیت عموم قرار

می گیرد.اگرتاریخ را نگاه کنید،می بینید که یکی از ویژگی های جناب خلیفه ی دوم این بود که یک شلاقی دستش بود و با این شلاق،هرکس و ناکسی را مورد ضرب و شتم قرارمی داد.بطوری که نقل می کنند که از شعبی از علماء و فقهای بزرگ اهل سنت می گوید:کانت درة عمراهیب من سیف الحجاج.شلاق عمراز شمشیرحجاج بن یوسف هم ترسناک تر بوده است.(مغنی المحتاج للشربینی،ج4،ص390- وفیات الاعیان لابن خلکان،ج3،ص11،شرح نهج البلاغة لابن ابی الحدید المعتزلی،ج1،ص181).

اگرتاریخ را ببینید،خود آقای ابوهریره که تقریبا مفصل ترین روایات اهل سنت به ایشان برمی گردد،

می گوید:درزمان عمرمن جرئت نمی کردم حدیث نقل کنم:لقد حدثتکم باحادیث لو حدثت بها زمن عمربن الخطاب لضربنی عمربالدرة.این روایاتی که الآن نقل می کنم،اگردر زمان عمرنقل می کردم،مرا با شلاق مورد ضرب قرارمی داد.(جامع بیان العلم ابن عبدالبر،ج2،ص121).

یا کسانی که بعد از نماز عصرنماز می خواندند،آنها را مورد ضرب و شتم قرارمی داد و داستان مفصلی دارد و افراد متعددی را به این جرم مورد ضرب و شتم قرارمی داد.چیزجالبی که من دراین ضمینه عرض کنم،خود عبدالبردرجامع بیان العلم ازابن عباس نقل می کند:

عن ابن عباس قال:مکثت سنتین ارید ان اسال عمربن الخطاب عن حدیث ما منعنی منه الا هیبة حتی تخلف فی حج او عمرة فی الاراک الذی ببطن مرالظهران لحاجته فلما جاء و خلوت به قلت یا امیرالمومنین انی ارید ان اسالک عن حدیث منذ سنتین ما یمنعنی الا هیبة لک قال فلا تفعل اذا اردت ان تسال فسلنیفان کان منه عندی علم اخبرتک و الا قلت لا اعلم فسالت من یعلم قلت من الماتان اللتان ذکرهما انهما تظاهرتا علی رسول الله صلی الله علیه و سلم قال عائشة و حفصة.

من خیلی وقت بود می خواستم یک جمله ای را ازخلیفه ی دوم سوال کنم،ولی ازاو می ترسیدم.تا تینکه درایام حج،جای خلوتی پیدا کردم و گفتم که می ترسم ازتو سوال کنم.گفت بگو.گفت:دراین آیه ی شریفه که نسبت به دو زن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)می گوید،مراد چیست؟گفت عائشه و حفصه.(جامع بیان العلم لابن عبدالبر،ج1،ص112).

ابن عباس با آن عظمت می گوید من از خلیفه می ترسم.

درخود صحیح مسلم است که ابوموسی اشعری قضیه را نقل کرد و او سخت گیری کرد و درذیل روایت دارد که ابی بن کعب برگشت گفت:یابن الخطاب لا تکونن عذابا علی اصحاب الرسول.بر اصحاب رسول الله اینگونه مایه ی عذاب نباش.(صحیح مسلم،ج6،ص180).

دررابطه با ابوبکرهم بگویم که،نام نیست،بلکه کنیه است و نام یکی ازفرزندان حضرت علی(علیه السلام)و برادرحضرت علی اکبر(علیه السلام)،ازلیلا بنت مسعود است.آنچه که مطرح است،نام گذاری به دست پدرو مادر است،ولی کنیه به دست پدرو مادر نیست و توسط مردم و یا جامعه یا به مناسبت های مختلف این کنیه انتخاب می شود.

دررابطه با عثمان هم آقای ابوالفرج اصفهانی درمقاتل الطالبین دارد که خود امیرالمومنین(علیه السلام)

می فرماید:انما سمیته باسم اخی عثمان بن مضعون.من نام عثمان را برای فرزندم گذاشتم،چون برادرم عثمان را دوست داشتم.(مقاتل الطالبین،ص55).

یک دیگرقضیه نام گذاری این فرزندان به نام خلفای سه گانه،نام گذاری مرسومی بوده و نام صحابه پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)و برخی ائمه(علیهم السلام)به این نام بوده است و اینکه این نام را گذاشته بودند،دلیلی نبود که چون خلیفه ی دوم نامشان عمراست،امیرالمومنین(علیه السلام)روی علاقه ی خود این نام را انتخاب کرده بودند.خیر؛این نام،نام مرسومی بوده است.اگردرزمان شاه،یکی اسم فرزندش را محمدرضا می گذاشت،این دلیلی نبود که ایشان از شاه خوشش می آید و بچه هایش را همنام او قرارداده است؛محمدرضا اسم مرسوم و مورد توجه مردم بوده است.

پس اینها هیچ ارتباطی به روابط حسنه ی آقا امیرالمومنین(علیه السلام)با خلفای سه گانه ندارد.

جواب دیگر:احادیثی وجود دارد که دلالت براین دارد که امیرالمومنین(علیه السلام)خلیفه ی اول و دوم را انسان های دروغ گو و گنه کارو خیانت کاروحیله گرمی دانست.

درصحیح مسلم که یکی از معتبرترین کتاب اهل سنت است و علمای اهل سنت تمام احادیث آن را-بلا استثنا- صحیح می دانند،از زبان خود خلیفه ی دوم چنین حدیثی نقل شده است.که عمربن الخطاب،خطاب می کند به عباس- عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم – و به امیرالمومنین(علیه السلام)و می گوید:

فلما توفی رسول الله صلی الله علیه و سلم قال ابوبکر:انا ولی رسول الله صلی الله علیه و سلم ...فرایتماه کاذبا آثما غادرا خائنا...ثم توفی ابوبکرو انا ولی رسوالله صلی الله علیه و سلم و ولی ابوبکر،فرایتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا...

وقتی رسول الله( صلی الله علیه وآله و سلم) ازدنیا رفت،ابوبکرگفت من جانشین( رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم)هستم و نظرشما دو نفردرمورد او این بود که او؛دروغگو،گنه کار،خیانت کارو حیله گراست. وقتی ابوبکراز دنیا رفت،من جانشین رسول الله( صلی الله علیه وآله و سلم)و ابوبکرهستم و نظر شما درمورد من این است که من؛دروغگو،گنه کار،خیانت کارو حیله گرهستم.(صحیح مسلم،ج5،ص152-کتاب الجهاد،باب حکم الفیء).البته آقای بخاری که این هم از معتبرترین کتاب های اهل سنت است،بلکه افضل از مسلم است و همان شرایط براین کتاب هم بارمی شود،به جای کاذبا آثما غادرا خائنا،آورده است؛تزعمان ان ابابکرکذا و کذا...(صحیح بخاری،ج6،ص191).تصورکرده است که با پاک کردن صورت مسئله،قضیه حل خواهد شد.احساس کرده است که این تعبیرامیرالمومنین(علیه السلام)تند است و اهانت به خلفاء.

حالا خود قضاوت کنید.آیا امیرالمومنین(علیه السلام)ازفرط محبت به خلفاء چنین حرفی را زده است؟درجایی به او اهانت می کند(آنهم چه اهانتی!!!)و درجایی از شدت علاقه اسم فرزندانش را به اسم آنها می گذارد؟با هیچ منطقی سازگاری ندارد.به یقین همین اندازه برای باطل کردن ادعای اهل سنت،کافی باشد.یاعلی.

                                                                         والحمد الله رب العالمین.