غصب خلافت پیامبر(صلی الله علیه و آله).
غصب خلافت به دست خلفای غاصب:
حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) هیچگاه خلافت و ولایت خلفاء را قبول نکرد و تا آخر عمر خود آنها را مورد انتقاد قرار داد و از حق مغصوب خود صحبت کرد.حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) قائل بود که خلافت حق اوست و خلفاء آن را به غارت بردند و در روایات بسیار به آن اشاره شده است که ما چند نمونه که در کتب معتبر اهل سنت آمده است را بیان می کنیم.
اول: و تأخذونه منا اهل البیت غصبا.
شما این خلافت و امامت را از ما اهل بیت، به غصب تصاحب کردید.
الامامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج1، ص18
دوم: در شرح نهج البلاغه إبن أبی الحدید هم آمده است که امیر المومنین (علیه السلام) میفرماید:
و غصبونی حقی و أجمعوا على منازعتی أمرا کنت أولى به.
حق مرا غصب کردند و اجماع کردند بر اینکه حق مسلّم مرا به یغما ببرند.
شرح نهج البلاغه لإبن أبی الحدید، ج4، ص104
سوم: در صحیح مسلم هم از زبان خود خلیفه دوم آمده است که خطاب میکند به عباس ـ عموی پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) ـ و امیر المومنین (علیه السلام) و میگوید:
فلما توفى رسول الله صلى الله علیه و سلم قال أبو بکر: أنا ولى رسول الله صلى الله علیه و سلم ... ، فرأیتماه کاذبا آثما غادرا خائنا .... ثم توفى أبو بکر و أنا ولى رسول الله صلى الله علیه و سلم و ولى أبى بکر، فرأیتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا ... .
وقتی رسول الله صلى الله علیه و سلم از دنیا رفت، ابوبکر گفت: من جانشین رسول الله صلى الله علیه و سلم هستم و نظر شما دو نفر در مورد او این بود که او: دروغگو و گنهکار و خیانتکار و حیلهگر است. وقتی ابوبکر از دنیا رفت، من جانشین رسول الله صلى الله علیه و سلم و ابوبکر هستم و نظر شما در مورد من این بود که من: دروغگو و گنهکار و خیانتکار و حیلهگر هستم.
صحیح مسلم، ج5، ص152، کتاب الجهاد، باب حکم الفئ
چهارم: در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است که امیر المومنین(علیه السلام) خطاب به ابوبکر فرمود:
و لکنک إستبددت علینا بالأمر.
تو در حق من در امر خلافت، استبداد کردی.
صحیح البخاری، ج5، ص83، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر ـ صحیح مسلم، ج5، ص154، کتاب الجهاد، باب قول رسول الله صلى الله علیه و سلم قال: لا نورث ما ترکنا صدقة.
پنچم: خلیفه دوم هم صراحت میگوید در حق حضرت علی (علیه السلام) ظلم شده و امامت از حضرت علی (علیه السلام) غصب شده است. ابن عباس میگوید:
من و خلیفه دوم در همان آغاز خلافتش، در کوچههای مدینه راه میرفتیم. عمر به من گفت:
یا بن عباس! ما أظن صاحبک إلا مظلوما؟ فقلت فی نفسی: و الله! لا یسبقنی بها، فقلت: یا أمیر المؤمنین! فاردد إلیه ظلامته. فانتزع یده من یدی، ثم مر یهمهم ساعة ثم وقف، فلحقته فقال لی: یا بن عباس! ما أظن القوم منعهم من صاحبک إلا أنهم استصغروه، فقلت فی نفسی: هذه شر من الأولى، فقلت: و الله! ما استصغره الله حین أمره أن یأخذ سورة براءة من أبى بکر؟ فأعرض عنى و أسرع فرجعت عنه.
ای ابن عباس! من احساس میکنم رفیقت علی، مظلوم قرار گرفته است. ابن عباس گفت: اگر اینگونه است، حق او را به او برگردان. عمر عصبانی شد و دستش را از دست من کشید و راه رفت و ایستاد و من به او رسیدم و گفت: یا ابن عباس! اگر قریش نگذاشتند علی به خلافت برسد، چون او جوانسال و کوچک بود و تجربه نداشت. گفتم: چطور شد که وقتی پیامبر (صلی الله علیه و سلم) میخواست آیات سوره برائت برای مشرکین قرائت شود، با اینکه اول دستور داد ابوبکر این آیات را برای مشرکین بخواند، بعد علی را فرستاد و این آیات را از او گرفت و رفت برای مشرکین مکه قرائت کرد، آیا علی در آن زمان کوچک نبود؟! ولی برای تصدی خلافت، کوچک بود؟! خداوند علی را کوچک و جوانسال ندانست، وقتی که دستور داد سوره برائت را از ابوبکر بگیرد و خودش برود برای مشرکین بخواند. وقتی این را گفتم، عمر عصبانی شد و از من روی گرداند و من هم برگشتم.
شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید، ج6، ص45 و ج12، ص46 ـ السقیفة و فدک للجوهری، ص72
ششم: احمد بن حنبل ـ متوفای 241 هجری ـ میگوید: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)در حق حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند:
و إن تؤمروا علیا رضی الله عنه و لا أراکم فاعلین، تجدوه هادیا مهدیا یأخذ بکم الطریق المستقیم.
اگر علی را حاکم خودتان قرار دهید، گرچه میدانم اینکار را نمیکنید، او را هدایتگر و هدایتشده خواهید یافت که شما را به راه مستقیم هدایت خواهد کرد.
مسند احمد، ج1، ص109 ـ أسد الغابة لإبن الأثیر، ج4، ص31 ـ البدایة و النهایة لإبن کثیر، ج7، ص397
هفتم: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
و إن تستخلفوا علیا و ما أراکم فاعلین، تجدوه هادیا مهدیا یحملکم من المحجة البیضاء.
اگر علی را خلیفه خودتان قرار دهید، گرچه میدانیم اینکار را نمیکنید، ... .
کنز العمال للمتقی الهندی، ج11، ص630 ـ حلیة الأولیاء لإبو نعیم، ج1، ص64
هشتم: حاکم نیشابوری با سند صحیح نقل میکند که امیر المومنین(علیه السلام) فرمود:
إن مما عهد إلی النبی صلى الله علیه و آله أن الأمة ستغدر بی بعده.
از جمله وصیتهایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود، این بود: أمت من بعد از من، در حق تو حیله و خیانت میکنند و حق مسلّم تو را پایمال میکنند.
هذا حدیث صحیح الإسناد و لم یخرجاه.
المستدرک الصحیحین للحاکم النیشابوری، ج3، ص140 ـ البدایة و النهایة لإبن کثیر، ج6، ص244 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید، ج4، ص107ـ الکامل لعبد الله بن عدی، ج6، ص216 ـ تاریخ بغداد للخطیب البغدادی، ج11، ص216 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج42، ص447 ـ تذکرة الحفاظ للذهبی، ج3، ص995
نهم: حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام)وقتی به خلافت ظاهری رسیدند و خلیفه شدند در خطبه ای معروف به خطبه شقشقیه- که خطبه سوم نهج البلاغه است- تمام کارها و رفتار ها و بدعت های خلفای گذشته را نقض کرده و حکومت آنها را غیر مشروع اعلام کردند. در مورد ابوبکر فرمودند که او با اینکه می دانست که من به خلافت سزاوارترم،خلافت را از من غصب کرد و بدون هیچگونه مجوزی خلافت را به عمربن خطاب سپرد و او هم لیاقت خلافت را نداشت و آن را از من غصب کرد و در دوران عمربن خطاب جامعه دچار رنج عجیبی شده بود و او مجموعه ای از خشونت و درگیری بود و در مورد خلیفه ی سوم عثمان بن عفان نیز فرمود:او دائما بین دستشویی و آشپزخانه سرگردان بود و حکومت را فاسد کرد.(نهج البلاغه خ سوم،خطبه شقشقیه).
دلایل زیاد دیگری هم وجود دارد که برای اختصار بیان نمی کنیم.
اهل سنت باید جواب بدهند که چرا با اینکه حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) آنها را غاصب معرفی می کند،ولی بازهم دست از آنها برنمی دارند.حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) با چه زبانی غاصب بودن آنها را اعلام کند. این مصیبت نیست که پیامبر(صلی الله علیه و آله) می فرماید:با اینکه می دانم علی را امام خود قرار نمی دهید،ولی او هادی و مهدی است.حضرت امیرالمومنین(علیه السلام)هیچگاه با خلفاء بیعت با اختیاری نکرد.و در صحیح بخاری هم نقل شده است که علی(علیه السلام) بعد از شش ماه و در حالت اکراه با خلفاء بیعت کرد،بعد از اینکه خلفاء حضرت صدیقه(علیها السلام) را کشتند و حتی نمی دانستند او در کجا دفن شده است.
آیا وقتی پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) در صلح حدیبیه با کفار صلح کرد؛تن به ذلت داد؟آیا عاقبت نگری،با کفار بیعت کردن است؟
سوال ما اینجاست که چرا خلیفه سوم عثمان از خود و همسرش دفاع نکرد؟ از همه مهمتر اینکه جلوی چشم عثمان، همسرش نائله را مورد ضرب و شتم قرار دادند. حتی انگشتان او را قطع کردند. چرا عثمان از همسرش دفاع نکرد؟ آیا شما این شبهات را فقط برای امیر المومنین (علیه السلام) مطرح میکنید؟ حتی رکیکترین کلمات را جلوی چشم عثمان، نثار همسرش کردند و عثمان هم لب باز نکرد از همسرش دفاع کند:
و سالت علیه الدماء، ثم تقدم سودان بن حمران بالسیف فمانعته نائلة، فقطع أصابعها فولت فضرب عجیزتها بیده و قال: إنها لکبیرة العجیزة و ضرب عثمان فقتله.
تاریخ طبری، ج3، ص421 ـ البدایة و النهایة لإبن کثیر، ج7، ص210 ـ الکامل فی التاریخ لإبن الأثیر، ج3، ص178
... وقتی همسر عثمان خواست از عثمان دفاع کند، سودان بن حمران انگشتان نائله را قطع کرد ـ از عزیزان (عذر میخواهم به خاطر گفتن این ألفاظ) ـ و با دستش به باسن نائله دست زد و گفت: عجب باسن بزرگی! سپس عثمان را زد و کشت.
آیا این تعبیر زشتی نیست؟! آیا به غیرت مرد، برنمیخورد که جلوی چشمش این الفاظ وقیح را به همسرش بزنند و یک جمله هم در دفاع نگوید؟! چرا خلیفه سوم دفاع نکرد؟ شما از این دفاع نکردن آقای عثمان، چه جوابی دارید؟ همان جواب را شما بگذارید جلوی عملکرد امیر المومنین (علیه السلام).
پس حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) هیچگاه خلافت خلفاء را تایید نکرده و تا آخر آنها را مورد اعتراض و حکومت آنها را حکومت فرعونی دانسته است نه حکومت محمدی(صلی الله علیه و آله).
منتظر جواب اهل سنت هستم هرچند که محال می دانم. یاعلی.
با سلام.بنده آماده ی گفتگو در مورد خلافت امیرالمومنین(علیه السلام)با برادران اهل سنت هستم.که در صورت تمایل در قسمت آرشیو نظرات به بنده خبر دهید.یا علی.