شخصیت عبدالله بن سبا.
بسم رب الحیدر
شخصیت عبدالله بن سباء
شخصیت عبدالله بن سباء بهانه ای شده به دست وهابیان کوردل و همچنین بعضی از اهل سنت که به جان شیعه بیفتند و این مذهب الهی را دچار چالش کنند. یریدون لیطفوا نور الله بافواههم. می خواهند نور خدا را خاموش کنند. ولی غافل از اینکه خدا مشت آنها را باز می کند و دست خدا بالای دست هاست. انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون.
ما در این مقاله به بررسی این شخصیت می پردازیم و ثابت می کنیم که اینها از موهومات وهابیت و اهل سنت است.
احادیثی که دلالت بر خرافه بودن عبدالله بن سباء دارد:
علمای شیعه:
مرحوم کاشف الغطاء (ره) صراحتا ميگويد:
أحاديث خرافة وضعها القصاصون و أرباب السمر و المجون.
احاديث مربوط به عبد الله بن سبأ، خرافي است و قصهگويان و کساني که به شبنشيني ميروند و بذلهگو هستند، اين داستان را بافتهاند.
أصل الشيعة و أصولها للشيخ كاشف الغطاء، ص181
علامه عسگري (ره) کتاب مفصلي در اين زمينه دارد و اخيرا در 2 جلد چاپ شده و دلائل و شواهد و قرائني را که نشانگر ساختگي بودن داستان عبد الله بن سبأ است، بيان کرده است.
مرحوم حضرت آيت الله العظمي خوئي (قدس الله نفسه الزکية) ـ که اکثر فقهاء و مراجع امروز شيعه، افتخار شاگردي اين بزرگوار را داشتهاند، ـ در معجم رجال الحديث ميگويد:
إن أسطورة عبد الله بن سبأ و قصص مشاغباته الهائلة موضوعة مختلقة اختلقها سيف بن عمر الوضاع الكذاب.
اين داستان، ساخته و پرداخته فردي است حديثساز و کذاب به نام سيف بن عمر.
معجم رجال الحديث للسيد الخوئي، ج11، ص207
علامه طباطبائي (ره) در کتاب الميزان ميگويد:
قضيه عبد الله بن سبأ، از داستانهاي ساختگي و از خرافات تاريخ است.
تفسير الميزان للسيد الطباطبائي، ج9، ص2
علامه محمد جواد مغنيه ـ که از شخصيتهاي برجسته لبنان بود در کتاب عبد الله بن سبأ و أساطير أخري، جلد 1، صفحه 12 در اين زمينه بحث کرده است.
جناب آقاي دکتر علي الوردي در کتابي به نام وعاظ السلاطين، صفحه 90 تا 112، مفصل بيان کرده که قضيه عبد الله بن سبأ، از بافتههاي تاريخ و از شگفتيهاي دوران بنيأميه است.
جناب عبد الله فياض ـ از دانشمندان شيعي ـ در کتاب تاريخ الإمامية، صفحه 95، در اين زمينه سخن گفته است و مينويسد:
اين قضيه، به مطالب خيالي و بافتههاي ذهني، نزديکتر است تا حقائق خارجي.
من به همين چند نفر از علماء شيعه که منکر قضيه عبد الله بن سبأ هستند، اکتفاء ميکنم.
علمای اهل سنت:
جناب دکتر طه حسين ـ از شخصيتهاي برجسته معاصر اهل سنت ـ صراحت دارد که عبد الله بن سبأ را دشمنان شيعه ساختهاند و هدفشان زير سوال بردن فرهنگ شيعه بوده است:
أراد خصوم الشيعة أن يدخلوا في أصول هذا المذهب عنصرا يهوديا إمعانا في الكيد لهم و النيل منهم.
دشمنان شيعه، تلاش کردند فردي را به نام عبد الله بن سبأ از تبار يهود بسازند تا بتوانند به اهدافي که عليه شيعه دارند، برسند.
الفتنة الكبرى للدكتر طه حسين، ج2، ص98، طبعة دار المعارف بمصر، عام 1953 ميلادي
دکتر علي نشّار ـ از مفکّرين اسلامي و استاد فلسفه اسلامي ـ در کتاب نشأة الفکر الفلسفي في الإسلام، جلد2، صفحه39 ميگويد:
قضيه عبد الله بن سبأ، ساختگي و از بافتههاي تاريخ است. عبد الله بن سبأ که در تاريخ از او نام برده شده و فتنههاي قتل عثمان و جنگ جمل به او نسبت داده شده، همان عمار بن ياسر است که از او به عبد الله بن سبأ تعبير شده است.
جناب دکتر حامد داود حفني ـ از اساتيد بزرگوار مصر است و در دانشکده زبان ادبيات عليا در قاهره، به مقام دکترا رسيده ـ در مقدمه کتاب علامه عسگري، جلد1، صفحه17، به ساختگي بودن اين قضيه اعتراف ميکند.
جناب دکتر محمد کامل حسين ـ طبيب و عالم و فيلسوف مصري ـ در کتاب أدب مصر الفاطمية، صفحه7، از اسطوره و خيالي بودن داستان عبد الله بن سبأ ميگويد.
دکتر عبد العزيز الهلابي ـ استاد دانشگاه ملک سعود در رياض در رشته تاريخ ـ ميگويد:
خلاصه سخن اين که عبد الله بن سبأ:
شخصية وهمية لم يكن لها وجود.
شخصيتي خيالي است که وجود خارجي ندارد و اگر وجود خارجي داشته باشد، اين قضايايي که به او نسبت ميدهند، دروغ و جعلي و ساختگي است.
دراسة للرواياة التاريخية عن دوره في الفتنة، ص73
جناب دکتر سهيل زکار، محقق کتاب المنتظم ابن جوزي، در همين کتاب، در رابطه با ساختگي بودن عبد الله بن سبأ سخن گفته است.
همه ی این افسانه را طبری در تاریخ آورده و بقیه ی کسانی که حرفی از عبدالله سباء زدند،از او گرفتند و خود آقای طبری هم از شخصی به نام سیف بن عمر این روایت را نقل می کند که بنده شخصیت سیف بن عمر را از دیدگاه رجال شیعه و سنی بررسی می کنم.
سیف بن عمر کیست؟
در کتب شیعه همه ی علما او را ضعیف و مورد لعن ائمه گفته اند و روایات او را از درجه ی اعتبا ساقط می کنند که شما می توانید به رجال کشّی مراجعه کنید و این مطلب را بفهمید و در میان علمای بزرگ اهل سنت هم کسی او را
توثیق نکرده است که بنده به چند نمونه از آنها اشاره می کنم.
يحيي بن معين در تاريخش ميگويد:
سيف بن عمر ضعيف.
تاريخ ابن معين ليحيى بن معين، ج1، ص336
آقاي نسائي در کتاب الضعفاء ميگويد:
ضعيف.
كتاب الضعفاء و المتروكين للنسائي، ص187
عقيلي و رازي و ابن حبّان صراحت دارند:
أتهم بالزندقة، کان يضع الحديث.
متهم به زندقه است و کار او، جعل حديث بوده است.
كتاب المجروحين لإبن حبان، ج1، ص345 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج11، ص162
ابو نُعيم اصفهاني ميگويد:
متهم في دينه، مرمي بالزندقة، ساقط الحديث لا شئ.
از نظر دين، متهم است و به طرف زندقه و بيديني کشيده شده و رواياتش ساقط است.
كتاب الضعفاء لأبو نعيم الأصبهاني، ص91
آقاي مزي در تهذيب الکمال همين تعابير را از بزرگان نقل ميکند.
تهذيب الکمال للمزي، ج12، ص326
آقاي ذهبي در ميزان الإعتدال همين مطلب را نقل ميکند.
ميزان الاعتدال للذهبي، ج2، ص255
ابن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب همين مطلب را نقل ميکند و ميگويد:
و قال الحاکم اتهم بالزندقه و هو في الرواية ساقط.
سيف بن عمر متهم به زنديق است و روايات او از درجه اعتبار ساقط است.
تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج4، ص260
آیا علمای بزرگ اهل سنت و وهابیت خجالت نمی کشند که از فردی زندیق و بی دین به اعتراف خودشان روایتی نقل می کنند و با آن روایت ها می خواهند مذهبی را از بین ببرد و آن مذهب و اهلش را متهم به فتنه بکنند. والله هوالمنتقم.
اشکال هایی که به این افسانه می شود که علمای اهل سنت باید جواب بدهند:
اشکال اول:
آقايان آمدند ابرو درست کنند، ولي زدند چشم را هم خراب کردند. بي خبر از اين که اين آقاياني که بحث عبد الله بن سبأ را ساختهاند، در حقيقت، عدالت و مرجعيت علمي صحابه را ـ که اساس مباني فکري اهل سنت است ـ زير سوال بردهاند. مثلا همين آقاي طبري از سيف بن عمر نقل ميکند که او به منطقه شام و مصر و جاهاي ديگر رفت و عليه عثمان شايعهپراکني کرد و بحث خلافت و وصايت حضرت علي (عليه السلام) را مطرح کرد و بعضي از صحابه، همانند ابوذر و عمار و افراد ديگر، تحت تأثير فتنههاي آقاي سيف بن عمر قرار گرفتند.
ما از اهل سنت سوال ميکنيم:
اين صحابهاي که يک عمر پاي منبر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بزرگ شدهاند و شخصيتي مانند عمار بن ياسر که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره او فرمود:
عمار ياسر ملئ ايمانا إلي مشاشه.
سراسر وجود عمار بن ياسر، مملو است از ايمان به خدا.
سنن ابن ماجة، ج1، ص52 ـ سنن النسائي، ج8، ص111 ـ فضائل الصحابة للنسائي، ص50 ـ المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص392 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص295
و شخصيتي مانند ابوذر که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره او فرمود:
ما أظلت الخضراء و لا أقلت الغبراء أصدق من أبي ذر.
در زير آسمان کبود، راستگوتر از ابوذر وجود ندارد.
مسند احمد، ج2، ص163 ـ سنن الترمذي، ج5، ص334 ـ المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص342
آقاي طبري در تاريخش ميگويد:
اين دو صحابه جليل القدر، تحت تأثير تبليغات سيف بن عمر قرار گرفتند و بحث وصايت علي و توطئه عليه عثمان و قضاياي ديگر را ايجاد کردند.
تاريخ الطبري، ج3، ص379
جالب اين که آقاي احمد امين مصري در کتاب فجر الإسلام ميگويد:
أن أبا ذر تلقى فكرة الاشتراكية من ذلك اليهودي و هو تلقى هذه الفكرة من مزدكيي العراق أو اليمن.
ابوذر، تفکر اشتراکي و سوسياليستي را از اين يهودي فرا گرفت و آن يهودي از اديان ساخته مزدکي عراق و يمن فرا گرفت.
من از آقايان اهل سنت سوال ميکنم:
اگر يکي از علماء شيعه، اينچنين جسارت وقيحانه به يکي از صحابه بکند، شما چه ميکنيد؟ آيا اين، اهانت به ابوذر و عمار نيست؟!
اگر روايات سيف بن عمر را قبول دارند و او را موسس فرهنگ شيعه ميدانند، همين آقاي سيف بن عمر، عدالت صحابه را زير سوال ميبرد. وقتي ابوذر و عمار، تحت تأثير تفکر سوسياليتي و بيديني و ضد اسلامي و ضد قرآني عبد الله بن سبأ قرار بگيرند، از ديگر صحابه چه انتظاري داريد؟! آيا اين صحابه، ميتوانند صلاحيت مرجعيت علمي براي مسلمين داشته باشند؟
آقاي طبري از قول سيف بن عمر ميگويد که قتل عثمان، منتسب است به افرادي همانند ابوذر و عمار عبد الرحمن بن عُدِيْس و کَنانة بن بشر و عمرو بن حمق خزاعي.
تاريخ الطبري، ج3، ص376 ـ الطبقات الکبري لإبن سعد، ج3، ص71 ـ أسد الغابة لإبن الأثير الجزري، ج3، ص309
من از اهل سنت و وهابيت که اين قضيه را با آب و تاب نقل ميکنند سوال دارم:
آيا عمرو بن حمق خزاعي از أجلاي صحابه است يا خير؟
نقل ميکنند که عمرو بن حمق خزاعي از کساني بود که در حجة الوداع اسلام آورد و جزء صحابه جليل القدر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود.
أسد الغابة لإبن الأثير الجزري، ج4، ص100 - الاستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1173
آقاي عبد الرحمن بن عُدِيْس:
ممن بايع تحت الشجرة و شهد بيعة الرضوان.
آقايان اهل سنت به آيه شجره استدلال ميکنند بر عدالت تمام صحابه.
خب، آقاي ابن عديس، جزء بيعت رضوان است و ايشان صراحت دارد بر اين که:
أعان علي قتل عثمان.
شما چه حوابي داريد؟
کنانة بن بشر که ابن حجر ميگويد:
آقاي کنانه از اصحاب پيامبر اکرم (صلي الله عليه و سلم) بوده است.
الإصابة لإبن حجر عسقلاني، ج5، ص486
همين آقاي طبري که داستانهايي را عليه شيعه ميبافد، اين داستان را هم سرائيده که اين افراد، تحت تأثير عبد الله بن سبأ قرار گرفتند و در قتل عثمان سهيم بودند.
ابنتيميه از يک طرف ميگويد:
اساس مذهب شيعه به عبد الله بن سبأ برميگردد
و از آن طرف هم ميگويد:
کساني که عثمان را کشتند، جزء مفسدين في الأرض و از اوباش قبائل بودند.
آيا اين، اهانت به صحابه نيست؟ آيا اهانت به عبد الرحمن بن عديس و عمرو بن حمق خزاعي و کنانة بن بشر نيست؟ آقاي طبري که تأسيس مذهب شيعه را به عبد الله بن سبأ مستند ميکند، از طرفي هم قضيه قتل عثمان را منتسب ميکند به صحابه.
آیا حاضرین که به صحابه پیامبر توهین بکنید و آنها را جزء ملحدین بدانید. و اگر این دسته از صحابه را ملحد و منافق بدانید پس دلیل هایی که برای تقدس همه ی صحابه می آورید باطل می شود. شما تمام فقه و عقائدتان را از همین صحابه می گیرید. مگر روایت نکرده اید در صحیح بخاری که اصح الکتب بعد از قرآن کریم است که پیامبر فرمود: اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم. اصحابی من مثل ستاره هستند. به هرکدامشان اقتداء کردید هدایت می شوید.با این حرف یعنی عبدالله بن سباء هم هدایت یافته است. آیا این درست است؟؟؟
برادران عزيز اهل سنت و وهابي! اگر سخن طبري و سيف بن عمر را در رابطه با عبد الله بن سبأ پذيرفتيم، آيا اينها منقول تاريخ طبري نيست بر اين که تمام صحابهاي که در مدينه بودند، در قتل عثمان سهيم بودند و به تمام صحابهاي که در خارج از مدينه بودند نامه نوشتند که به مدينه بياييد، خليفه مسلمين، اسلام را نابود کرده و اگر به دنبال جهاد هستيد، برگرديد در مدينه و با خليفه جهاد کنيد.
طبري نقل ميکند که آقاي عثمان به معاويه نامه نوشت و گفت:
فإن أهل المدينة قد كفروا و أخلفوا الطاعة و نكثوا البيعة.
تمام اهل مدينه، کافر شدند از اطاعت من خارج شدند و بيعت مرا شکستند.
تاريخ الطبري، ج3، ص402
چطور شد که سخن طبري را در مورد عبد الله بن سبأ قبول ميکنيد، ولي سخن او را در مورد کافر دانستن عثمان، اهل مدينه را قبول نميکنيد؟! آيا يک بام و دو هوا نيست؟
اشکال دوم:
آقايان ميگويند که در زمان عثمان، عبد الله بن سبأ در مصر و شام و شهرهاي مختلف ميرفت و بحث وصايت امير المؤمنين (عليه السلام) و شورش عليه عثمان را مطرح کرد و منجر به کشته شدن عثمان شد.
ما اين سوال را از اهل سنت ميپرسيم:
آقاي عثماني که با شخصيتهاي بزرگ، آن برخوردهاي تند را داشت ـ و ابوذر را تبعيد کرد و عاقبت در صحراي ربذه از گرسنگي و تشنگي جان داد و عبد الله بن مسعود را دستور داد که دست و پا و دندههاي او را شکستند و با عمار بن ياسر برخورد تند ميکند و مورد ضرب و شتم قرار ميدهد ـ ، ولي در برابر توطئه آقاي عبد الله بن سبأ، اينچنين ساکت مينشيند؟ آيا اين دليل بر ضعف ايشان نيست؟ چطور شد کارهايي که ابوذر در شام عليه حکومت مرکزي مطرح ميکند، جاسوسان حکومت عثمان، بلافاصله به او خبر ميدهند و ابوذر را از شام به مدينه ميآورند، ولي در برابر توطئههاي عبد الله بن سبأ، اين جاسوسان خبر نميدهند و کار به جايي ميرسد که منجر به قتل عثمان ميشود.
اينها مطالبي است که بايد از آن، زياد سخن بگوييم، مخصوصا درباره انگيزه شورش عليه عثمان و عوامل کشته شدن عثمان از منابع اهل اهل سنت و يکي از موارد اساسي اختلاف ميان شيعه و سني، همين جاست.
آیا در کتب شیعه از عبدالله سباء صحبتی شده است؟
بله، در کتب شيعه مطرح شده است؛ ولي به عنوان يک فرد مطرود و کذّاب و ملعون و غالي. مرحوم کَشّي در رجال خود نقل کرده است از أبان بن عثمان - از اصحاب اجماع که وثاقتش اجماعي است – که از امام صادق (عليه السلام) شنيدم فرمود:
لعن الله عبد الله بن سبإ، إنه ادعى الربوبية في أمير المؤمنين (عليه السلام) و كان والله أمير المؤمنين (عليه السلام) عبدالله طائعا، الويل لمن كذب علينا و إن قوما يقولون فينا ما لا نقوله في أنفسنا، نبرأ إلى الله منهم نبرأ إلى الله منهم.
خدا لعنت کند عبدالله بن سبأ را که ادعاي ربوبيت در اميرالمؤمنين (عليه السلام) کرد. اميرالمؤمنين (عليه السلام) بنده مطيع خدا بود. واي بر کسي که بر ما دروغ ببندد و بگويد چيزي را که ما نسبت به خودمان همچنين ادعايي نداريم و به خداي عالم از اينچنين گفتاري برائت ميجوييم.
رجال کشي، ج1، ص324، حديث172
همچنين در حديث 173 آقا امام سجاد (عليه السلام) ميفرمايد:
لعن الله من كذب علينا، إني ذكرت عبد الله بن سبإ فقامت كل شعرة في جسدي، لقد ادعى أمرا عظيما ما له لعنه الله.
... من به ياد عبدالله بن سبأ افتادم و موهاي بدن من سيخ شد. او ادعاي بزرگي کرد، چه مرضي داشت، خدا او را لعنت کند.
رجال الکشي، ج1، ص324، حديث173
همچنين در حديث 171 امام صادق (عليه السلام) ميفرمايد:
و هو يحدث أصحابه بحديث عبد الله بن سبإ و ما ادعى من الربوبية في أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، فقال إنه لما ادعى ذلك فيه استتابه أمير المؤمنين (ع) فأبى أن يتوب فأحرقه بالنار.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) او را به خاطر ادعاي نادرست نسبت به خود توبه داد و ممانعت کرد از اين که توبه کند و اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم او را با آتش سوزاندند.
همچنين در روايتي، مرحوم شيخ صدوق (ره) در حديث اربعمائة که سندا صحيح است، بحث عبدالله بن سبأ را مطرح ميکند که در برابر اميرالمؤمنين (عليه السلام) سؤالاتي داشت که بوي غلوّ ميداد و اميرالمؤمنين (عليه السلام) با او برخورد تندي فرمودند.
الخصال للشيخ الصدوق، ص628
ما در اين زمينه، روايات متعددي داريم که عبدالله بن سبأ يک فرد مطرود و بيارزشي و فاقد اعتبار بود و جزء علقه مضغههاي جامعه آن روز بود و در آن حدي نبود که چيزي به مذهب شيعه بيافزايد يا بخواهد کسر کند يا موجود تأثيرگذاري در جامعه باشد يا صحابه را تحريک کند و عليه عثمان تشويق کند يا جنگ جمل بسازد.
اينها همه از بافتههاي سيف بن عمر است که از رُوات کذاب و متهم به زندقه آقاي طبري در تاريخش است.
تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج4، ص259 ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج2، ص255 ـ تهذيب الکمال للمزي، ج12، ص324
آيا در کتابهاي کلامي و فِرَق اسلامي، نامي از عبدالله بن سبأ برده شده است يا نه؟
بله. اول کسي که درباره عبدالله بن سبأ صحبت کرده است، مرحوم نوبختي (ره) است ـ از استوانههاي علمي فِرَق اسلامي شيعه ـ که در کتاب فِرَق الشيعة عبدالله بن سبأ را مطرح ميکند:
ممن أظهر الطعن علي أبي بکر و عمر و الصحابة.
فِرَق الشيعة للنوبختي، ص22
ميگويد که يهودي بوده و مسلمان شده و برخي نسبت ميدهند که عبدالله بن سبأ يهودي، بنيانگذار شيعه بوده است و اينها دروغ است.
الوافي بالوفيات للصفدي، ج17، ص100 ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج3، ص289
همچنين خود ذهبي در کتاب ميزان الإعتدال، مطالبي را مشابه همين عبارت نوبختي آورده و ميگويد:
عبد الله بن سبأ من غُلاة الزنادقة، ضالٌ مضلٌ.
عبدالله بن سبأ از غاليان ملحد است و گمراه و گمراهگر است.
ميزان الإعتدال للذهبي، ج2 ص426 ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج3، ص89
نه ادعاي امامت و نه وصايت حضرت علي (عليه السلام) را داشت و نه تأثيرگذار در جامعه آن روز بود و نه فردي بود که صحابه از او حرف شنوي داشته باشند. بعضي از آقايان اهل سنت ميبينند که قضيه قتل عثمان و جنگ جمل که صحابه کِبار پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اين ماجرا بودند و براي اينکه دامن اينها را پاک کنند و گناهش را به گردن فردي بياندازند، آمدند در اينجا و افسانه و اسطوره عبدالله بن سبأ را اختراع کردند..
بذر شیعه را شخص پیامبر پاشیده است.در کتب معتبر شما دارد که پیامبر فرمود: علی و شیعته هم الفائزون یوم القیامه.
( تاریخ بغداد - مروج الذهب ج۳ ص۷ - الصواعق المحرقه - نهایه ی ابن کثیر ج۴ ص۱۰۶ - مجمع الزوائد ص۲۶۵ باب۶۲ - تذکره السبط ص۵۴ و....).
افلا یتدبرون فی القرآن ام علی قلوبهم اقفالها. آیا فکر نمی کنید؟؟؟؟؟؟؟ یاعلی.
والحمد الله رب العالمین.
با سلام.بنده آماده ی گفتگو در مورد خلافت امیرالمومنین(علیه السلام)با برادران اهل سنت هستم.که در صورت تمایل در قسمت آرشیو نظرات به بنده خبر دهید.یا علی.