بسم رب الحیدر

 

ازدواج ام کلثوم با خلیفه ی دوم.

در مورد ازدواج ام کلثوم با خلیفه ی دوم شیعه جواب های زیای دارد که ما به تک تک آنها

رسیدگی می کنیم و آنها را مورد بررسی قرار می دهیم.

اولا: اصل وجود دخترى به نام امّ‌كلثوم از حضرت زهرا سلام الله عليها جاى ترديد دارد و

عده‌اى از محققين شيعه و سنى صريحا منكر وجود دخترى به نام امّ‌كلثوم شده‌اند.

ثانياً: امّ‌كلثومى كه با عمر ازدواج كرده، دختر ابوبكر بوده نه دختر امير مؤمنان عليه السلام.

ثالثاً: بر فرض اين كه چنين ازدواجى با دختر اميرمؤمنان صورت گرفته باشد، طبق روايات

شيعيان با زورگويى و اجبار بوده است؛ بنابراين، هيچ خدمتى به حسن روابط بين اهل بيت و

خليفه دوم نمى‌كند.

 

پاسخ اول: دختری به نام ام کلثوم وجود ندارد و ام کلثوم همان زینب کبری است که در کربلا

همراه برادرش بود.

این دیدگاه را بسیاری از علمای شیعه و اهل سنت تایید می کنند.که ما نمونه هایی را ذکر می کنیم.

رضى الدين حلى از عالمان بزرگ شيعه در قرن هشتم هجرى در باره فرزندان امير مؤمنان عليه

السلام مى‌نويسد:

كان له ( عليه السلام ) سبعة وعشرون ذكرا وأنثى: الحسن، والحسين، وزينب الكبرى المكناة بأم

كلثوم من فاطمة بنت رسول الله ( صلى الله عليه وآله )....

تعداد فرزندان علي عليه السلام از دختر و پسر بيست و هفت نفر است. حسن، حسين و زينب

كبرى كه كنيه وى امّ‌كلثوم است، همگى از فرزندان دخت گرامى رسول خدا صلى الله عليه وآله

بوده‌اند.

الحلي، رضى الدين على بن يوسف المطهر، (متوفاي705هـ)، العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، ص242، تحقيق: السيد مهدى الرجائى، ناشر: مكتبة آية الله المرعشى ـ قم، الطبعة الأولى، 1408 هـ.

باقر شريف القرشى، محقق معاصر و از مفاخر شيعه ساكن نجف در اين باره مى‌گويد:

ليس لصديقة الطاهرة بنت غير السيدة زينب. و أنها تكنّا بأُمّ كلثوم. كما ذكرنا اليه بعض المحققين. و

علي ايّ حال فإنّي اذهب بغير تردد اذا ان الصديقة الطاهرة الزهراء ليس عندها بنت تسمّي بأُم كلثوم.

صديقه طاهره، دخترى غير از حضرت زينب نداشته است و همو كنيه‌اش امّ‌كلثوم بوده است؛

چنانچه برخى از محققين نيز بر اين عقيده هستند. به هر حال من بدون ترديد عقيده دارم كه صديقه

طاهره دخترى به نام امّ‌كلثوم نداشته است.

القرشي، باقر شريف (معاصر)، حياة سيدة النساء فاطمة الزهرا سلام الله عليها، ص 219.

علمای یزرگ اهل سنت هم به این موضوع تصریح کرده اند.

صالحى شامى در سبل الهدى و الرشاد مى‌نويسد:

الثاني: في ولده - رضي الله تعالى عنهم - له من الولد الحسن و الحسین و محسن و زینب

الکبری- رضي الله تعالى عنهم - وله أولاد من غيرها كثيرون.

فرزندان علي رضى الله عنه از فاطمه زهرا؛ حسن، حسين، محسن و زينب كبرى بود و از ديگر

زنانش فرزندان زيادى داشت.

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد، ج 11، ص 288، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

و شيخ محمد خضرى از دانشمندان اهل سنت مصر نيز فرزندان فاطمه زهرا سلام الله عليها را

فقط سه نفر مى‌داند:

زواج علي بفاطمة عليهما السلام. وفي هذه السنة تزوج علي بن أبي طالب وعمره إحدى وعشرون

سنة بفاطمة بنت رسول الله، وسنها خمس عشرة سنة، وكان منها عقب رسول الله صلى الله عليه

وسلم بنوه:الحسن و الحسین و زینب.

در سال دوم پس از هجرت، علي كه بيست و يك سال داشت با فاطمه كه پانزده سال داشت

ازدواج كرد و فرزندان رسول خدا؛ يعنى حسن، حسين و زينب نتيجه اين ازدواج بودند.

الخضري، الشيخ محمد (متوفاي1298هـ)، نور اليقين في سيرة سيد المرسلين، ج 1، ص 111، تحقيق: أحمد محمود خطاب، ناشر: مكتبة الإيمان - المنصورة / مصر، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1999م.

بنا بر تصریح علمای بزرگ شیعه و سنی حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) و حضرت

صدیقه ی زهرا(سلام الله علیها) فرزندانی جز حسن و حسین و زینب و محسن(سلام الله علیهم

اجمعین) نداشتند. و همه می دانند که حضرت زینب(سلام الله علیها) با عبدالله بن جعفر ازدواج

کرد و تا آخر عمر همراه او بود.

این دیدگاه قرائن بسیار زیادی دارد که ثابت می کند ام کلثوم همان زینب(سلام الله علیها) است و

حضرت زینب(سلام الله علیها) با عبدالله بن جعفر ازدواج کرده است نه با عمربن خطاب و این

فقط یک افسانه است.

پاسخ دوم: ام کلثوم دختر ابوبکر خلیفه ی اول با عمربن خطاب ازدواج کرده نه دختر

امیرالمومنین علی(علیه السلام).این دیدگاه نیز در نزد علمای اهل سنت جایگاه بسیاری خوبی

دارد و بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت به این قضیه اعتراف کرده اند.

محى الدين نووى، مهمترين شارح صحيح مسلم در کتاب تهذيب الاسماء مى‌گويد عمر با امّ‌كلثوم

دختر ابوبکر ازدواج کرده است!!!

أختا عائشة: اللتان أرادهما أبو بكر الصديق، رضى الله عنه، بقوله لعائشة: إنما هما أخواك

وأختاك، قالت: هذان أخواى، فمن أختاى؟ فقال: ذو بطن بنت خارجة، فإنى أظنها جارية. ذكر هذه

القصة فى باب الهبة من المهذب، وقد تقدم بيانهما فى أسماء الرجال فى النوع الرابع فى الأخوة،

وهاتان الأختان هما أسماء بنت أبى بكر، وأم كلثوم، وهى التى كانت حملاً، وقد تقدم هناك إيضاح

القصة،وام کلثوم هذه تزوجها عمربن خطاب رضى الله عنه.

دو خواهر عائشه؛ همان دو نفرى كه مقصود ابوبكر صديق! از سخنانش به عائشه بودند، كه به او

گفت «دو برادرت و دو خواهرت (از من ارث مى برند)؛ عائشه گفت: اين دو نفر برادران من

هستند؛ اما دو خواهر من چه كسانى هستند (من كه يك خواهر بيشتر ندارم)؛ در پاسخ گفت: آن

كسى كه در شكم دختر خارجه است؛ من گمان دارم كه او نيز دختر است؛ اين ماجرا را در باب

هبه كتاب مهذب آورده است. و سخن در باره آن دو در اسماء الرجال در باب چهارم در

خواهران گذشت؛ اين دو خواهر، اسماء دختر ابوبكر و امّ‌كلثوم دختر ابوبكر هستند؛ و او است

كه در شكم مادرش بود؛ و در آنجا توضيح ماجرا گذشت؛ و همین ام کلثوم است که با عمربن

خطاب ازدواج کرده است.

النووي، أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف بن مري (متوفاي676 هـ)، تهذيب الأسماء واللغات، ج 2، ص630، رقم: 1224، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1996م.

این تصریح بزرگترین شارح صحیح مسلم است که گفته است عمربن خطاب با ام کلثوم دختر

ابوبکر ازدواج کرده است نه با ام کلثوم دختر علی بن ابیطالب(علیه السلام) با فرض وجود

داشتن او.

پاسخ سوم: ازدواج با تهدید و زورگویی:

در كتاب‌هاى شيعه نيز رواياتى در اين باب وجود دارد؛ اما با بررسى تك تك آن‌ها متوجه خواهيم

شد كه اين روايات نه تنها روابط دوستانه ميان امير مؤمنان عليه السلام با عمر بن خطاب را ثابت

نمى‌كند؛ بلكه نشان‌دهنده روابط زورمدارانه و رسيدن به اهداف از راه توسل به زور مى باشد.

مرحوم كلينى رضوان الله تعالى عليه در كتاب كافى اين روايات را نقل مى‌كند:

1. مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ لَمَّا خَطَبَ إِلَيْهِ قَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ إنها صَبِيَّةٌ قَالَ فَلَقِيَ الْعَبَّاسَ فَقَالَ لَهُ مَا لِي أَ بِي بَأْسٌ قَالَ وَمَا ذَاكَ قَالَ خَطَبْتُ إِلَى ابْنِ أَخِيكَ فَرَدَّنِي أَمَا وَاللَّهِ لَأُعَوِّرَنَّ زَمْزَمَ وَلَا أَدَعُ لَكُمْ مَكْرُمَةً إِلَّا هَدَمْتُهَا وَلَأُقِيمَنَّ عَلَيْهِ شَاهِدَيْنِ بِأَنَّهُ سَرَقَ وَلَأَقْطَعَنَّ يَمِينَهُ فَأَتَاهُ الْعَبَّاسُ فَأَخْبَرَهُ وَسَأَلَهُ أَنْ يَجْعَلَ الْأَمْرَ إِلَيْهِ فَجَعَلَهُ إِلَيْهِ.

هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه آن حضرت فرمود: زمانى كه عمر بن

الخطاب از امّ‌كلثوم خواستگارى كرد، اميرمؤمنان به او فرمود: امّ‌كلثوم خردسال است. امام

صادق مى‌فرمايد: عمر با عباس ملاقات كرد و به او گفت: من چگونه ام، آيا مشكلى دارم؟ عباس

گفت: تو را چه شده است؟ عمر گفت: از برادر زاده‌ات دخترش را خواستگارى كردم، دست رد

بر سينه‌ام زد، قسم به خدا چشمه زمزم را پر خواهم كرد، هيچ كرامتى را براى شما نمى‌گذارم؛

مگر اين كه آن را از بين ببرم، دو شاهد بر مى‌انگيزم كه او سرقت كرده و دستش را قطع خواهم

كرد. عباس به به نزد اميرمؤمنان عليه السلام آمد، او را از ماجرا با خبر ساخت و از او

درخواست كرد كه تصميم در اين باره را بر عهده او نهد، حضرت امير نيز مسأله ازدواج را به

عهده عباس گذاشت.

الكليني الرازي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 5 ص 346، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

 

عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَمَّادٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) فِي تَزْوِيجِ أُمِّ كُلْثُومٍ فَقَالَ إِنَّ ذَلِكَ فَرْجٌ غُصِبْنَاه.

از امام صادق عليه السلام در باره ازدواج امّ‌كلثوم پرسيدند، حضرت فرمود: او ناموسى است كه

از ما غصب كرده‌اند. (طبق يك معنى؛ اما طبق ترجمه ديگر، اصل ازدواج زير سؤال مى رود؛

يعنى او زنى است كه به بهانه او ما را تحت فشار قرار مى دهند؛ نكته قابل توجه اين است كه

حضرت با وجود فصاحت تمام، نفرموده‌اند ذلك فرج غصب منا؛ بلكه خود را مغصوب معرفى

كرده‌اند و فرموده‌اند غصبناه، و يا غصبنا عليه كه در مصادر ديگر شيعه و مصادر سنى به نقل

از شيعه اين چنين آمده است، و معنى غصبنا، آن است كه ما مغصوب شديم و نه آن فرج)

الكليني الرازي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 5 ص 346، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

اهل سنت هرگز به اين روايات استدلال نخواهند كرد؛ زيرا با كنارهم قرار دادن اين روايات،

حتى بر فرض وقوع اين ازدواج، هيچ خدمتى به حسن روابط بين امام علي عليه السلام و عمر

بن الخطاب نمى‌كند؛ بلكه سوء روابط را ثابت مى‌كند؛ زيرا حد اكثر چيزى كه اين روايات ثابت

مى‌كنند، ازدواج با تهديد و ارعاب؛ آن‌هم با دختر خردسالى بوده است كه نه خودش به اين

ازدواج راضى بوده و نه پدرش.

آيا چنين ازدواجى مى‌تواند براى عمر بن خطاب فضيلت محسوب شود و آيا مى‌تواند دلالت بر

صميميت و دوستى ميان خليفه دوم و اميرمؤمنان داشته باشد؟در حال ضرورت با کافر ازدواج

کردن هم جایز است. واین اولین بار خلیفه ی دوم نیست که به زور با کسی ازدواج می کند.کتب

معتبر اهل سنت به ما نشان می دهد که عمربن خطاب با زن های دیگری به زور ازدواج کرده

است که ما نمونه ای را ذکر می کنیم.

ازدواج عمر با عاتکه:

محمد بن سعد در الطبقات الكبرى مى‌نويسد:

أَنَّ عَاتِكَةَ بِنْتَ زَيْدٍ كَانَتْ تَحْتَ عَبْدِ اللَّهِ بنِ أَبي بَكْرٍ، فَمَاتَ عَنْهَا وَاشْتَرَطَ عَلَيْهَا أَلاَّ تَزَوَّجَ بَعْدَهُ، فَتَبَتَّلَتْ وَجَعَلَتْ لاَ تَزَوَّجُ، وَجَعَلَ الرجَالُ يَخْطِبُونَهَا وَجَعَلَتْ تَأْبَى، فَقَالَ عُمَرُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ لِوَلِيهَا: اذْكُرْنِي لَهَا، فَذَكَرَهُ لَهَا فَأَبَتْ عَلى عُمَرَ أَيْضَاً، فَقَالَ عُمَرُ: زَوجْنِيهَا: فَزَوَّجَهُ إِيَّاهَا، فَأَتَاهَا عُمَرُ فَدَخَلَ عَلَيْهَا فَعَارَكَهَا حَتَّى غَلَبَهَا عَلى نَفْسِهَا فَنَكَحَهَا، فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ: أُفَ أُفَ أُفَ، أَفَّفَ بها ثُمَّ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهَا وَتَرَكَهَا لاَ يَأْتِيهَا، فَأَرْسَلَتْ إِلَيْهِ مَوْلاَةً لَهَا أَنْ تَعَالَ فَإِني سَأَتَهِيَّأُ لَكَ.

علي بن زيد مى‌گويد: عاتكه دختر زيد، همسر عبد الله بن ابوبكر بود،‌ و عبد الله با او شرط كرده

بود كه اگر او مُرد، شوهر نكند. عاتكه پس از مرگ عبد الله بدون شوهر مانده بود و هر كس از

وى خواستگارى مى‌‌كرد، نمى‌پذيرفت، عمر به كسى كه ولايت بر عاتكه داشت گفت كه براى من

از او خواستگارى كن، آن زن عمر را نيز قبول نكرد. عمر به سرپرست او گفت: تو او را به

همسرى من دربياور. مراسم ازدواج انجام شد، عمر بر او وارد و با وى درگير شد تا سرانجام با

زور با وى همبستر شد. هنگامى كه كارش تمام شد، عاتكه با اظهار نفرت چندين مرتبه گفت: اُف

اُف... سپس عمر خارج شد و نزد وى بازنگشت تا آن كه عاتكه كنيزش را فرستاد و به عمر

گفت: بيا من در اختيار تو هستم.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 8، ص 265، ناشر: دار صادر - بيروت.

در ضمن روایات زیادی در کتب معتبر اهل سنت وجود دارد که نشان می دهد هیچ ارتباط خوبی

بین حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) با خلفاء نبوده است،بلکه از سوء ارتباط بین آنها خبر

می دهد که ما چند نمونه از این روایات را بیان می کنیم.

اعتراف خلیفه ی دوم: در صحیح مسلم هم از زبان خود خلیفه دوم آمده است که خطاب می‌کند به

عباس ـ عموی پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) ـ و امیر المومنین (علیه السلام) و می‌گوید:

فلما توفى رسول الله صلى الله علیه و سلم قال أبو بکر: أنا ولى رسول الله صلى الله علیه و سلم ... ، فرأیتماه کاذبا آثما غادرا خائنا .... ثم توفى أبو بکر و أنا ولى رسول الله صلى الله علیه و سلم و ولى أبى بکر، فرأیتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا ... .

وقتی رسول الله صلى الله علیه و سلم از دنیا رفت، ابوبکر گفت: من جانشین رسول الله صلى الله

علیه و سلم هستم و نظر شما دو نفر در مورد او این بود که او: دروغ‌گو و گنه‌کار و خیانت‌کار

و حیله‌گر است. وقتی ابوبکر از دنیا رفت، من جانشین رسول الله صلى الله علیه و سلم و ابوبکر

هستم و نظر شما در مورد من این بود که من: دروغ‌گو و گنه‌کار و خیانت‌کار و حیله‌گر هستم.

صحیح مسلم، ج5، ص152، کتاب الجهاد، باب حکم الفئ.

در شرح نهج البلاغه إبن أبی الحدید هم آمده است که امیر المومنین (علیه السلام) می‌فرماید:

و غصبونی حقی و أجمعوا على منازعتی أمرا کنت أولى به.

حق مرا غصب کردند و اجماع کردند بر این‌که حق مسلّم مرا به یغما ببرند.

شرح نهج البلاغه لإبن أبی الحدید، ج4، ص104

حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) در نهج البلاغه در خطبه ی سوم که معروف به خطبه ی

شقشقیه است،خلیفه ی دوم مجموعه ای از خشونت و درگیری معرفی کردند و فرمودند که در

دوران خلافت او مردم در رنج مهمی گرفتار شده بودند.  و در جای دیگر حکومتشان را حکومت

فرعون معرفی می کند.آیا این نشان دوستی است؟؟؟

این روایات بخش کوچکی از بسیار روایاتی است که دلالت دارد حضرت امیرالمومنین علی

(علیه السلام) رابطه ی بسیار بدی با آنها دارد و  همچنین خلفاء هم نشان دادند که دشمن حضرت

امیرالمومنین(علیه السلام) بودند.

                                                                                               والحمدالله رب العالمین.