بسم الله الرحمن الرحيم

                      پاسخ به شبهات يكي از اهل سنت:

اخيرا يكي از اهل سنت به وبلاگ بنده آمده و در بخش آرشيو نظرات شبهاتي را طرح كرده است كه بنده شبهات او همراه جواب آن را در اين وبلاگ به نمايش مي گذارم.

سني: جواب سوالات شما؟
1-اگر در قران ایه ای جهت تصریح امامت علی هست ان وقت ما هم ایه می اوریم.
2-حضرت ابوبکر حضرت عمر را به جانشینی خود منصوب نکرد بلکه نظر خویش را داد وگفت به نظر من عمر از همه افضل است که همینطور هم بود.براساس قران ومشورت این نظر را داد.
3-این که حضرت عمر گفت لو لا علی لهلک عمر دلیل است که بین ان دو دوستی بوده اگر دشمنی بود چطور علی با حضرت عمر مشوره وکمک می کرد تا این حد که حضرت اینچنین حرفی زد.
4-چرا در مورد حسن وحسین گفته شد سیدا شباب اهل الجنه مگر در بهشت پیری وجوانی وجود دارد که انها سردار جوانان بهشت باشند پس پیامبر وعلی که جوان هستند حسن وحسین هم سردار انها باشند.نتیجه این پیری که گفته شده مربوط به دنیا است یعنی کسانی که در دنیا در سن پیری از دنیا رفتن وبهشتی هستن مفهوم شد.
5-جواب سوال 5 را علامه امینی در کتاب الغدیر داده البته از خود شما است در این کتاب اقای امینی 18 معنی برای مولا اورده است که هیچح یک به معنی امام یا خلیفه نیست.
6-ایه تطهیر ما همیشه به زن وبچه ها یمان میگیم اهل وعیال مان عیال که فرزندان میشه پس اهل چی میشه حتما باز فرزند میشه نه امکان نداره میشه زن
توجه کن اهل:زن عیال:فرزند در این ایه اهل امده یا عیال
بعدش چطور میشه که ایات قبل این ایه در مورد زنان باشه وایات بعد هم همینطور مگر میشه خدا داره از زنان پیامبر میگه یه هو بحث عوض کنه بر ه روی فرزندان وعلی ودوباره بحث را عوض کنه بره روی فرزندان امکان نداره.
7-گفتین چرا قبر فاطمه مخفی است من از شما یه سوال دارم ایا قبر حضرت عایشه وحضرت رقیه وام کلثوم دختر علی زن حضرت عمر ودیگر زنان صحابه معلوم است که قبر ایشان مخفی باشد.انها همه قبر شان را مخفی وصیت می کردند ایا حضرت عایشه از کی می ترسید که قبرش مخفی شد اینو هم بگم که طبق یک روایت البدایه والنهایه جنازه فاطمه را حضرت ابوبکر بر گزار کرد.نمازش را میگم.

اين تمام اشكالات او بوده است.اما جواب:

شیعه: اما در مورد سوال اولتون

اولا:شما گفتيد كه عمر را ابوبكر به جانشيني انتخاب نكرد بلكه فقط نظر خودش را داد.اگه اين حرفتان درست باشد،پس اين چيست؟

طبری می نویسد:ابوبکر عثمان را بر بالین و بستر بیماری خود احضار نمود و

گفت:بنویس؛بسم الله الرحمن الرحیم،این وصیتی است از ابوبکربن ابی قحافه به مسلمانان،اما بعد...راوی می گوید:سپس بیهوش افتاد و نتوانست سخن بگوید،پس عثمان در حالی که ابوبکر بیهوش بود،نوشت:اما بعد،طبق تصمیمی که گرفته ام عمربن الخطاب را جانشین و خلیفه ی خود بر شما نمودم؛بدانید که از خیرخواهی درباره ی شما کوتاهی نکردم.

 پس از آنکه عثمان از نوشتن فارغ شد،ابوبکر به هوش آمد و به عثمان گفت:بخوان ببینم چه نوشتی،عثمان آنچه نوشته بود بر ابوبکر خواند.

ابوبکر گفت:الله اکبر! به نظر نم ترسیدی که اگر من در این بیهوشی قالب تهی کنم(بمیرم)میان مردم اختلافی روی دهد.

گفت:آری؛ابوبکر گفت:خدا تو را از اسلام و اهل آن خیر دهد... و بدینوسیله نوشته ی عثمان را قبول کرد.(تاریخ طبری،ج4،ص52).و او را جانشين خود معرفي كرد و مردم بايد از عمر پيروي مي كردند.پس اين حرف شما باطل شد.

2-گفتيد كه خليفه ي دوم عمربن خطاب از همه ي صحابه افضل است.ملاك افضليت در نزد شما چگونه است؟در علم؟در شجاعت؟در چه چيزي؟اگر درعلم است،خود شما گفتيد كه خليفه ي دوم گفت لولا علي لهلك عمر.اين حرف او بيش از 70 مرتبه زده است.پس به اعتراف خود عمر،او نمي تواند از لحاظ علمي از همه افضل باشد.اگر در شجاعت و مبارزه است،پس اين حديث چيست؟ ابوبكر در جنگها و جهاد هيچ نقشى نداشته، حتى يك بار دست به شمشير نبرده است و يك تير به طرف دشمن نيانداخته و قطره اى از خون كفار را به زمين نريخته است ; چنانچه ابوجعفر اسكافى اين مطلب را فرموده است:البداية و النهاية 3: 176.

لم يرم ابوبكر بسهم قط و لاسلّ سيفاً و لا اراق دماً.

اين هم از شجاعت خلفاء!!!بازهم بگويم؟؟؟

شما گفتيد كه بين خلفاء و حضرت اميرالمومنين علي(عليه السلام)ارتباط خوبي بوده.بنده با آقاي امين ريگي در اين مورد مفصلا بحث كرديم.شما مي تونيد به وبلاگ ايشون بريد و در بخش نظرات چند

سطري در مورد ابوبكر نوشتم كه شما حتما به آنجا مراجعه كنيد.اما در مورد اينكه چرا اميرالمومنين(عليه السلام)

 با آنها مشاوره مي كرده است.

هيچ كجا ندارد كه حضرت اميرالمومنين(عليه السلام)خودشان و به ميل با آنها شور كرده باشد.هرجا كه كار به تنگنا مي رسيد،آقا براي حفظ اسلام و براي اينكه آبروي اسلام پيش بيگانگان نرود.براي مثال داستان مشهور كه عده اي يهودي نزد خليفه آمدند و چند سوال كردند و او نتوانست از پس آنها بر بيايد و حضرت امير(عليه السلام)جواب آنها را داد و اسلام را نجات داد.برگرديم بر سر اينكه چه كسي افضل است.اما در مورد علميت امام علي(عليه السلام):چند حديث از پيامبر(صلي الله عليه و آله)مي آورم كه دلالت دارد علي(عليه السلام)از همه ي امت اعلم است.پيامبر(صلي الله عليه و آله)به حضرت زهرا(سلام الله عليها)كه در راه ولايت اولين شهيد بود،فرمود:اما ترضيين اني زوجتك اول المسلمين اسلاما و اعلمهم علما.آيا راضي نمي شوي كه به زوجيت تو در آوردم كسي را كه اولين كسي بود كه اسلام آورد و علم او از همه ي مسلمين بيشتر است؟(مستدرك حاكم-ج3-ص140-ح4645)و(كنزالعمال،ج11،ص605،ح32925).و در جاي ديگر فرمود:اعلم امتي من بعدي علي بن ابي طالب.داناترين امت من علي بن ابيطالب است.(ديلمي اين حديث را از سلمان نقل كرده،و نيز خوارزمي در مناقب ج49،ص82،ح67)و(مقتل الحسين،ج1،ص43)و(متقي در كتاب كنزالعمال،ج11،ص614،ح32977).

احاديث در اين باب در كتب اهل سنت به حد تواتر است.اما در باب شجاعت آن حضرت كه احتياج به گفتن ندارد.علي همان خيبر شكن يهود است،اوست كه عمروبن عبدود را در خندق كشت.اوست كه در جنگ احد وقتي همه فرار كردند از پيغمبر دفاع كرد.او اولين و آخرين كسي است كه در كعبه به دنيا آمد.اوست كه وقتي شمشير در محراب مسجد به سرش خورد،فرياد فزت و رب الكعبه سر داد.هيچ كجا در تاريخ چه شيعه و چه سني نداريم كه حضرت اميرالمومنين علي(عليه السلام)از كسي مسئله اي را پرسيده باشد و به چيزي جاهل باشد ولي صحابه همواره از او مي پرسيدند تا جايي كه نداي لولا علي لهلك عمر سردادند.هيچ كس در طول زندگي خود اين ادعاء را نكرده است كه سلوني قبل ان تنقدوني.

فضائل او از حد گذشته و به قلم در نمي آيد.

در مورد سيدا شباب اهل الجنة : مرسوم است كه سخنران ، در جلسات مخصوص بزرگان علمي (دانشگاهي و يا حوزوي) مي گويد : علمايي يا دانشمنداني كه در اين جلسه حضور دارند ! اين به اين معني نيست كه بخواهد بگويد در اين جلسه دانشمند يا عالم وجود دارد ، بلكه در واقع احترام آنها است .
جوانان اهل بهشت هم در واقع مدح بهشتيان است .

شما گفتيد كه نتيجه ي اين حديث اين است كه كساني كه در سن پيري مرده اند در بهشت هستند.اين چه حرفي بود كه شما زديد؟مگر امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)در جواني كشته شدند؟آنها هم وقتي كه در سن پيري بودند به شهادت رسيدند.

اين روايت به گفته ي علماي اهل سنت جعل شده و صحيح نيست.

هيثمي بعد از نقل حديث مي‌گويد :

رواه البزار والطبراني في الأوسط وفيه على ابن عابس وهو ضعيف .

مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج9 ، ص53 .

اين روايت را بزاز و طبراني نقل كرده‌اند كه در سلسله سند آن علي بن عابس وجود دارد و او ضعيف است .

و نيز بعد از نقل روايت ديگر در همين زمينه ، مي‌گويد :

[فيه] عبد الرحمن ابن ملك بن مغول ، قلت وهو متروك .

بزاز ، آن را از عبيد الله بن عمر نقل كرده است ، در سند آن عبد الرحمن بن ملك بن مغول است و او متروك است .

و نيز ابن جوزي ، يكي ديگر از بزرگان اهل سنت ، اين روايت را در كتاب الموضوعات آورده و بعد از آن مِي‌گويد :

هذا حديث موضوع على رسول اللّه ( صلى اللّه عليه وسلم.

الموضوعات ، ج1 ، ص318 .

اين روايتي است جعلي كه آن را به پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) نسبت داده‌اند .

اصل مطلب غلط است.و به اصطلاح سالبه به انتفاع موضوع است.

بنده نام 10 نفر از علماي به نام اهل سنت را مي آورم كه گفته اند مولي به معني اولي و سزاوارتر است.و دلالت دارد كه به معني صاحب اختيار است.

 الكلبي ، محمد بن السائب ، (متوفى 146 هـ) ؛
محمد بن سائب كلبي از علماي پرآوازه لغت عرب در قرن دوم از كساني است كه تصريح كرده است كه «مولي» به معناي «اولي» مي‌آيد .
فخر رازي ، مفسر مشهور اهل سنت در تفسير آيه « هي مولاكم وبئس المصير (الحديد / 15) » مي‌نويسد :
وفي لفظ المولى ههنا أقوال : أحدها قال ابن عباس : «مَوْلَاكُمْ » أي مصيركم ، وتحقيقه أن المولى موضع الولي ، وهو القرب ، فالمعنى أن النار هي موضعكم الذي تقربون منه وتصلون إليه .
والثاني : قال الكلبي : يعني أولى بكم ، وهو قول الزجاج والفراء وأبي عبيدة .
در لفظ (مولي) چند نظريه وجود دارد ، يكي از آن سخنان از ابن عباس است كه گفته است: (مولاكم) يعني فرجام و عاقبت . توضيح آن اين است كه (مَولي) از (وَلِي) به معني نزديك بودن است ؛ يعني آتش جايگاه شما است كه به آن نزديك مي شويد و به آن مي رسيد .
سخن دوّم از كلبي است كه مي‌گويد : (مولي) يعني اولي و بر تر از شما به خود شما است .
الرازي الشافعي ، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ) ، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب ، ج 29 ، ص 198 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1421هـ - 2000م .
بغوي و أبو حيان اندلسي ، نظر كلبي را اين گونه نقل مي‌كنند :
( هو مولانا ) ناصرنا وحافظنا وقال الكلبي هو أولى بنا من أنفسنا في الموت والحياة .
(او مولاي ما است) ياور و نگاهدار ما است ، كلبي گفته است : مولي به معناي اولي و برتر از ما به جان ما در مرگ و زندگي است .
البغوي ، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ) ، تفسير البغوي ، ج 2 ، ص 299 ، تحقيق : خالد عبد الرحمن العك ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ؛
الأندلسي ، محمد بن يوسف الشهير بأبي حيان (متوفاي745هـ) ، تفسير البحر المحيط ، ج 5 ، ص 53 ، تحقيق : الشيخ عادل أحمد عبد الموجود - الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق 1) د.زكريا عبد المجيد النوقي 2) د.أحمد النجولي الجمل ، ناشر : دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1422هـ -2001م .
شرح حال محمد بن سائب كلبي :
ذهبي در باره او گفته است :
محمد بن السائب الكلبي . ت . بن بشير بن عمرو وأبو النضر الكلبي الكوفي الأخباري العلامة صاحب التفسير .
روى عن الشعبي وأبي صالح باذام وأصبغ بن نباتة وطائفة ... قال ابن عدي : ليس لأحد تفسير أطول من تفسير الكلبي .
محمد بن سائب كلبي از كوفيان و فردي اخباري بود ، وي صاحب تفسير و با لقب علامه مشهور است ، ابن عدي در حق وي گفته است : تفسيري به گسترده گي تفسير كلبي از هيچ كس سراغ نداريم .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفاي748هـ) ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 9 ، ص 267 ، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م

الفراء ، يحيي بن زياد ، (متوفاي 207هـ) ؛
همان طور كه گذشت ، به شهادت فخر رازي ، فراء نيز از كساني است كه مي‌گويد «مولي» به معناي «اولي» مي‌آيد :
والثاني : قال الكلبي : يعني أولى بكم ، وهو قول الزجاج والفراء وأبي عبيدة .
تفسير كلمه (مولي) به معناي اولي و برتر، از فراء نيز نقل شده است .
شرح حال فراء :
خطيب بغدادي در باره او مي‌نويسد‌ :
يحيى بن زياد بن عبد الله بن منظور أبو زكريا الفراء مولى بنى أسد من أهل الكوفة نزل بغداد وأملى بها كتبه في معاني القران وعلومه ... ويحكى عن أبى العباس ثعلب انه قال لولا الفراء لما كانت عربية لأنه خلصها وضبطها ولولا الفراء لسقطت العربية لأنها كانت تتنازع ويدعيها كل من أراد ويتكلم الناس فيها على مقادير عقولهم وقرائحهم فتذهب .
فراء نيز اهل كوفه بود كه به بغداد آمد و آثارش را در موضوع علوم و معاني قرآن در همين شهر پديدار كرد ، از ابو العباس ثعلب نقل است كه گفت : اگر فراء نبود ادبيات عرب نابود مي‌شد ؛ چون او بود كه آن را خالص نگه داشت و نوشت ، اگر فراء نبود ادبيات عرب از طرف نا اهلان رو به نابودي مي‌گذاشت ؛ چون هر كس به اندازه درك و فهمش از آن مي‌گفت و مي‌نوشت
البغدادي ، أحمد بن علي أبو بكر الخطيب (متوفاي463هـ) ، تاريخ بغداد ، ج 14 ، ص 149 ، رقم : 7467 ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت .
و أبو محمد يافعي متوفاي 768 هـ او را اين گونه معرفي مي‌كند :
الامام البارع النحوى يحيى بن زياد الفراء الكوفى اجل اصحاب الكسائى كان رأسا في النحو واللغة ابرع الكوفيين واعلمهم بفنون الادب ... .
فراء از بزرگترين و با ارزش‌ترين شاگردان كسائي است ، كه در دانش نحو و لغت سر آمد كوفيان و نسبت به فنون ادبيات عرب داناترين است .
اليافعي ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان (متوفاي768هـ) ، مرآة الجنان وعبرة اليقظان ، ج 2 ، ص 38 ، حوادث سال 207هـ ، ناشر : دار الكتاب الإسلامي - القاهرة - 1413هـ - 1993م .

3-    أبي عبيدة ، معمر بن المثني ، (متوفاي 210هـ) ؛
علاوه بر آن چه از فخر رازي نقل شد ، ابو عبيده در كتاب مجاز القرآن در باره معناي كلمه مولي در آيه «هي مولاكم» مي‌گويد :
«هِيَ مَوْلاَكُمْ» أولى بكم .
اين مولاي شما است ؛ يعني اولي و برتر است به شما .
التيمى ، أبو عبيدة معمر بن المثنى ، مجاز القرآن ، ج 1 ، ص 122 .
شرح حال أبو عبيده :
شمس الدين ذهبي در باره او مي‌گويد :
أبو عبيدة معمر بن المثنى التيمى البصري اللغوي الحافظ صاحب التصانيف ... قال الجاحظ: لم يكن في الأرض خارجى ولا جماعى اعلم بجميع العلوم من أبي عبيدة وذكره بن المديني فصحح رواياته .
ابو عبيده از بصريان و لغت شناس و حافظ (كسي كه احاديث فرواني حفظ باشد) ، داراي آثار علمي است . جاحظ در باره او گفته : در روي زمين كسي آگاه تر از ابو عبيده به همه دانش‌ها نبوده است .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفاي748هـ) ، تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 371 ، رقم : 367 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى .
و جلال الدين سيوطي مي‌گويد :
وكان في العصر ثلاثة هم أئمة الناس في اللغة والشعر وعلوم العرب لم يُرَ قبلهم ولا بعدهم مثلهم ، عنهم أخذ جل ما في أيدي الناس من هذا العلم ، بل كله ، وهم : أبو زيد ، وأبو عبيدة والأصمعي ، وكلهم أخذوا عن أبي عمرو اللغة والنحو والشعر .
در لغت و شعر و علوم قرآن سه نفر مقام پيشوائي آن را دارند كه مانند آنان قبل و بعد از ايشان ديده نشده است. آنچه از اين دانشها در دسترس مردم است از اينان گرفته شده است. اين سه تن عبارتند از ابو زيد، ابو عبيده، و اصمعي، و اين سه نفر آنچه داشته اند از ابو عمر گرفته اند.
السيوطي ، عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ) ، المزهر في علوم اللغة وأنواعها ، ج 2 ، ص 344 ، تحقيق : فؤاد علي منصور ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1418هـ 1998م.

4-    الزجاج ، أبو اسحاق ، (متوفاي 311هـ) .
به شهادت فخر رازي ، زَجّاج نيز از كساني است كه «مولي» را به معناي «اولي» گرفته است :
والثاني : قال الكلبي : يعني أولى بكم ، وهو قول الزجاج والفراء وأبي عبيدة .
زجاج نيز در تفسير و توضيح كلمه (مولي) گفته است : يعني اولي و برتر به شما است .
شرح حال زَجّاج :
خطيب بغدادي در باره او مي‌گويد :
إبراهيم بن السرى بن سهل أبو إسحاق النحوي الزجاج صاحب كتاب معاني القرآن كان من أهل الفضل والدين حسن الإعتقاد جميل المذهب وله مصنفات حسان في الأدب .
زجاج ، صاحب كتاب معاني قرآن است ، وي اهل فضل و دين بود و اعتقاداتي نيكو داشت ، و در ادبيات عرب آثاري نيكو به جاي گذاشت .
البغدادي ، أحمد بن علي أبو بكر الخطيب (متوفاي463هـ) ، تاريخ بغداد ، ج 6 ، ص 89 ، رقم : 3126 ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت .

5-    أبو بكر الأنباري (متوفاي 328هـ)‌‌‌ :
ويكون المولى : الأولى . قال الله عز وجل : «النارُ هي مولاكُمْ» معناه : هي أولى بكم . أنشدنا أبو العباس للبيد :
فَغَدَتْ كلا الفَرْجَيْنِ تحسبُ أَنّه * مولى المخافةِ خَلْفُها وأمامُها .
معناه : أولى بالمخافة خلفها وأمامها ... .
ابوبكر انباري گفته : مولي به معناي اولي است ، و اين فرمايش خداوند : (النار هي مولاكم) ؛ يعني نار اولي است براي شما . در شعر لبيد هم به معناي اولي آمده است : دو گروه متخاصم گمان بردند كه ترسناك تر و سزاوارتر براي ترس و وحت پشت سر و روبرو است .
الأنباري ، أبو بكر محمد بن القاسم (متوفاي328هـ) ، الزاهر في معاني كلمات الناس ، ج 1 ، ص 125 ، تحقيق : د. حاتم صالح الضامن ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1412 هـ -1992 .
شرح حال ابن الأنباري :
ذهبي در باره او مي‌نويسد :
ابن الأنباري الإمام الحافظ اللغوي ذو الفنون أبو بكر محمد بن القاسم بن بشار ابن الأنباري المقرئ النحوي وسمع في صباه باعتناء أبيه من محمد بن يونس الكديمي وإسماعيل القاضي وأحمد بن الهيثم البزاز وأبي العباس ثعلب وخلق كثير .
قال أبو علي القالي كان شيخنا أبو بكر يحفظ فيما قيل ثلاث مئة ألف بيت شاهد في القرآن . قلت هذا يجيء في أربعين مجلدا .
وقال محمد بن جعفر التميمي ما رأينا أحدا أحفظ من ابن الأنباري ولا أغزر من علمه وحدثوني عنه أنه قال أحفظ ثلاثة عشر صندوقا ... وقيل إن من جملة محفوظه عشرين ومئة تفسير بأسانيدها .
قال أبو بكر الخطيب كان ابن الانباري صدوقا دينا من أهل السنة صنف في علوم القرآن والغريب والمشكل والوقف والابتداء . وقال غيره كان من أعلم الناس وأفضلهم في نحو الكوفيين وأكثرهم حفظا للغة أخذ عن ثعلب وأخذ الناس عنه .
ابن انباري امام و لغت شناس و آشنا به همه دانش‌ها بود ، در كودكي از افراد زيادي كسب دانش نمود ، گفته شده است : حافظ سه هزار شعر بود كه براي مفاهيم قرآن از آن استفاده كرد .
محمد بن جعفر تميمي در باره وي گفته : در قدرت حافظه و دانش فراوان كسي مانند او نديديم ، و شنيدم كه گفته است : سيزده صندوق كتاب را حافظم ، كه از جمله محفوظاتش صد و بيست تفسير با سند آن است .
خطيب در باره وي گفته است : ابن انباري راستگو ديندار و از اهل سنت بود ، در دانش قرآن ، و رشته‌هاي سخت علمي و وقف آثاري بر جاي گذاشت .
ديگران در باره وي گفته‌اند : ابن انباري از دانشمند‌ترين مردم و برترين آنان در دانش نحو و لغات فراواني را حافظ بود ، او دانشش را از ثعلب گرفت و ديگران از او .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفاي748هـ) ، سير أعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 274 ، رقم : 122 ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط ، محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

   أبو القاسم صاحب بن عُبّاد الطالقاني (متوفاي 385هـ) :
وتكونُ بمَعْنى الأُوْلى ؛ كقَوْلِه عَزَّ ذِكْرُه : «هِيَ مَوْلاَكُم» أي هيَ أَوْلى بكم .
مولي به معناي اولي است ، مانند اين فرمايش خداوند متعال: (هي مولاكم) ؛ يعني اين آتش براي شما سزاوارتر است .
الطالقاني ، أبو القاسم إسماعيل ابن عباد بن العباس بن أحمد بن إدريس (متوفاي385هـ) ، المحيط في اللغة ، ج 10 ، ص 380 ، اسم المؤلف: تحقيق : الشيخ محمد حسن آل ياسين ، ناشر : عالم الكتب - بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1414هـ - 1994م .
شرح حال صاحب بن عباد :
ابن خلكان در باره او مي‌نويسد :
الصاحب بن عباد . الصاحب أبو القاسم إسماعيل بن أبي الحسن عباد بن العباس بن عباد بن أحمد ابن إدريس الطالقاني كان نادرة الدهر وأعجوبة العصر في فضائله ومكارمه وكرمه أخذ الأدب عن أبي الحسين أحمد بن فارس اللغوي صاحب كتاب المجمل في اللغة وأخذ عن أبي الفضل ابن العميد وغيرهما .
وقال أبو منصور الثعالبي في كتابه اليتيمة في حقه ليست تحضرني عبارة أرضاها للإفصاح عن علو محله في العلم والأدب وجلالة شأنه في الجود والكرم وتفرده بالغايات في المحاسن وجمعه أشتات المفاخر لأن همة قولي تنخفض عن بلوغ أدنى فضائله ومعاليه وجهد وصفي يقصر عن أيسر فواضله ومساعيه .
صاحب بن عباد در فضائل و سجاياي اخلاقي و جود و كرم ، اعجوبه و يگانه روزگار بود ، دانش صرف و نحو را از احمد بن فارس ، لغت شناس و صاحب كتاب المجمل در لغت و از ابن عميد و غير اين دو آموخت .
ثعالبي در كتابش اليتيمه مي‌نويسد : تعبيري كه به تواند پرده از مقام والا و ارجمند صاحب بن عباد بر دارد و جايگاه دانش و ادب او و جود و كرم و محاسن اخلاقي وي را برساند نزد من نيست و عبارات كوتاه تر از آن است كه گوشه اي از برتري‌هاي وي را بازگو كند .
إبن خلكان ، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ) ، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان ، ج 1 ، ص 228 ، رقم : 96 ، تحقيق احسان عباس ، ناشر : دار الثقافة – لبنان.

7-    الدقيقي النحوي (متوفاي614هـ) :
وي نيز كه از بزرگان علم لغت در قرن هفتم به شمار مي‌ورد ، تصريح مي‌كند كه «مولي» به معناي «اولي» مي‌آيد :
وقال تعالى : «مأواكم النار هي مولاكم» أي أولى بكم .
خداوند فرمود : جايگاه شما آتش است، يعني آتش اولي و برتر است براي شما .
الدقيقي النحوي ، سليمان بن بنين (متوفاي614هـ) ، اتفاق المباني وافتراق المعاني ، ج 1 ، ص 138 ، تحقيق : يحيى عبد الرؤوف جبر ، ناشر : دار عمار - الأردن ، الطبعة : الأولى ، 1405هـ 1985م .
شرح حال الدقيقي النحوي :
ذهبي در باره او مي‌گويد :
سليمان بن بنين بن خلف . أبو عبد الغني المصري ، الدَّقيقي ، النحوي ، الأديب . سمع من : إسماعيل الزَّيات ، وعبد الله بن برَّي ، وشير بن علي ، وخلق من طبقتهم . ولزم ابن برِّي مدة في النحو . وصنّف في النحو ، والعروض ، والرَّقائق ، وغير ذلك . روى عنه : الزَّكي عبد العظيم .
دقيقي نحوي ، ادب شناسي است كه از اسماعيل زيات و عبد الله بن بري و شير ين بن علي و ديگران استفاده برده است و براي مدتي همنشين ابن برّي براي استفاده در علم نحو شد ، و در نحو و عروض و رقائق و غير آن كتاب نوشت .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفاي748هـ) ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 44 ، ص 198 ، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .

8-    إبن منظور الأفريقي (متوفاي 711هـ) :
ابن منظور مصري كه كتاب لسان العرب او از برترين كتاب‌هاي لغت به شمار مي‌رود ، با استشهاد به شعر معروف لبيد تصريح مي‌كند كه «مولي» در اين شعر به معناي «أولي» است :
وأما قول لبيد : فعدت كلا الفرجين تحسب أنه مولى المخافة خلفها وأمامها فيريد أنه أولى موضع أن تكون فيه الحرب .
(ترجمه شعر قبلا ذكر شد) در شعر لبيد : از (مولي المخافة) اين چنين قصد شده است كه : سزاورتر و بر ترين مكان كه در آن جنگ خواهد بود ، پشت سر و رو برو است .
الأفريقي المصري ، محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ) ، لسان العرب ، ج 15 ، ص 410 ، ناشر : دار صادر - بيروت ، الطبعة : الأولى .
شرح حال ابن منظور :
سيوطي در باره او مي‌نويسد :
محمد بن مكرم بن علي - وقيل رضوان - بن أحمد ابن أبي القاسم بن حقة بن منظور الأنصاري الإفريقي المصري جمال الدين أبو الفضل ، صاحب لسان العرب في اللغة ، الذي جمع فيه بين التهذيب والمحكم والصحاح وحواشيه والجمهرة والنهاية ... وخدم في ديوان الإنشاء مدة عمره ، وولي قضاء طرابلس ، وكان صدراً رئيساً ، فاضلاً في الأدب ، مليح الإنشاء ، روى عنه السبكي والذهبي . وقال : تفرد في العوالي ؛ وكان عارفاً بالنحو واللغة والتاريخ والكتابة .
ابن منظور صاحب كتاب لسان العرب در لغت است ، وي از چندين كتاب بهره برد ، و عمرش را در نويسندگي گذراند و قاضي شهر طرابلس شد ، وي مقامي والا داشت و در ادب عربي برتر بود و بسيار زيبا مي نوشت ، آشنا به دانش نحو ، لغت ، تاريخ و نويسندگي بود .
السيوطي ، عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ) ، بغية الوعاة في طبقات اللغويين والنحاة ، ج 1 ، ص 248 ، رقم : 457 ، تحقيق : محمد أبو الفضل إبراهيم ، ناشر : المكتبة العصرية - لبنان / صيدا .

9-    أبو البقاء الكفوي (متوفاي 1094هـ) :
كفوي از بزرگان لغت در قرن يازدهم است . وي در كتاب مشهورش الكليات در باره كلمه (مولي) مي ‌نويسد :
«مأواكم النار هي مولاكم» أي : هي أولى بكم .
جايگاه شما آتش است ؛ يعني اولي و سزاوار تر براي شما است .
الكفوي الحنفي ، أبو البقاء أيوب بن موسى الحسيني ، (متوفاي1094هـ) ، الكليات معجم في المصطلحات والفروق اللغوية ، ج 1 ، ص 870 ، تحقيق : عدنان درويش - محمد المصري ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1419هـ - 1998م.

10-     الحسيني الزبيدي (متوفاي 1205هـ) :
وي با استشهاد به شعر لبيد ، مي‌نويسد :
وقول لبيدٍ : فَغَدَتْ كِلا الفَرْجَيْن تَحْسَبُ أنَّه * مَوْلى المَخافةِ خَلْفُها وأَمامُها . فإنَّه أَرادَ أَولى مَوْضِع يكونُ فيه الخَوْف .
(ترجمه آن قبلا گذشت)
الحسيني الزبيدي ، محمد مرتضى (متوفاي1205هـ ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج 40 ، ص 254 ، تحقيق : مجموعة من المحققين ، ناشر : دار الهداية .
شرح حال زبيدي :
عبد الرحمن الجبرتي در باره او مي‌نويسد :
وحضر دروس اشياخ الوقت كالشيخ أحمد الملوي والجوهري والحفني والبليدي والصعيدي والمدابغي وغيرهم وتلقي عنهم واجازوه وشهدوا بعلمه وفضله وجودة حفظه واعتنى بشأنه إسماعيل كتخدا عزبان ووالاه بره حتى راج امره وترونق حاله واشتهر ذكره عند الخاص والعام ولبس الملابس الفاخرة وركب الخيول المسومة ...
واجتمع بأكابر النواحي وأرباب العلم والسلوك وتلقى عنهم وأجازوه وأجازهم وصنف عدة رحلات في انتقالاته في البلاد القبلية والبحرية تحتوي على لطائف ومحاورات ومدائح نظما نثرا لو جمعت كانت مجلدا ضخيما .
در درس‌هاي بزرگان و اساتيد وقت مانند : شيخ احمد ملوي ، جوهري ، حنفي ، بليدي ، صعيدي ، مدابغي و غير آنان شركت كرد و نكته‌ها آموخت و اجازه روايت گرفت ، به دانش و فضل و تيز هوشي و قوه حافظه‌اش همه گواهي دادند ، اسماعيل كدخدا عزبان او را گرامي داشت تا شهرتي به دست آورد و آوازه‌اش به گوش خاص و عام رسيد ، لباس‌هاي گران قيمت مي‌پوشيد و مركب‌هاي خوب سوار مي شد ...
در جمع بزرگان دانش و عرفان حضور يافت و از آنان كسب فيض نمود ، ياد داشت‌هائي فراهم ورد كه حاوي نكاتي دقيق و گفتگوهاي شيرين و در ستايش‌ها به شعر و نثر است كه اگر جمع آوري شود يك جلد قطور خواهد شد .
الجبرتي ، عبد الرحمن بن حسن (متوفاي1237هـ) ، تاريخ عجائب الآثار في التراجم والأخبار ، ج 2 ، ص 104 ، اسم المؤلف: ناشر : دار الجيل – بيروت .
آنچه از نظر شما گذشت بخشي از آراء و انديشه هاي بزرگاني از قافله علم و ادب ، لغت ، تاريخ و غير آن بود كه در تفسير كلمه مولي از آنان در كتب تاريخ و لغت و غير آن به ثبت رسيده است .

پس ثابت شد كه مولي به معني اولي و سرپرست نيز مي آيد.

 

ما بايد ببينيم كه پيامبر(صلي الله عليه و آله)به چه كساني مي گفت اهل بيت

درآیات 32،33،34،وقتی سخن از زنان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)به میان آمد،ضمیرجمع مونث بکار رفته است.مانند:من یات منکن،ومن یقنت منکن،لستن،ان اتقیتن،تخضعن،وقرن،بیوتکن و...ولی وقتی به آیه ی تطهیررسیده ضمائرجمع مذکربکار رفته است.یطهرکم،یذهب عنکم.پس معلوم می شودمخاطب درآیه ی تطهیرغیراز مخاطب درآیات قبل و بعد از آیه ی تطهیر است.

اما در مورد اينكه گفتيد آيات قبل و بعد در مورد زنان است،چطور مي شود كه برگردد و به كس ديگري خطاب كند،مي گويم:

جوابش آن است که درعرف عام بسیار اتفاق می افتد که دراثنای کلام روی سخن را به طرف دیگری نموده و خطاب به غیرمی کنند،و بعد از آن به کلام اول برمی گردند.

علاوه بر اینکه دراشعار فصحاء و بلغاء و ادبای عرب جاری است،حتی درخود قرآن نظیرآن بسیار است،مخصوصا درخود همین سوره ی احزاب دقت فرمائید که درخطاب به زوجات عدول به خطاب مومنان شده است و بعد روی خطاب به آنها برگشته است.دراصطلاح به اینطور جمله ها،جمله ی معترضه می گویند.

اين قائده بين اهل ادب مشهور است.در تعجبم كه چطور شما از آن بي اطلاعيد

دليل ديگر اين است كه: زنان پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)متعدد بودند و درخانه های مختلف زندگی می کردند و لذا درآیه ی 32جمله ی و قرن فی بیوتکن آمده است.و اگر چنانکه آیه ی تطهیرشامل آنها نیز می شد،باید جمله ی اهل البیوت

احاديثي از پيامبر در كتب معتبر اهل سنت نقل شده كه دلالت دارد كه اهل بيت فقط همان اهل كساء هستند.يعني علي،زهرا،حسن،حسين(صلوات الله عليهم اجمعين)

طبق روایت صحیح مسلم و غیره وقتی آیه ی تطهیرنازل شد،رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین(صلوات الله علیهم اجمعین)را زیرکساء قرارداد و آیه ی شریفه را قرائت کردند.روایت صحیح مسلم:قالت عائشة خرج النبی صلی الله علیه و سلم غداة و علیه مرط مرحّل من شعراسود فجاء الحسن بن علی فادخله ثم جاءالحسین فدخل معه ثم جاءت فاطمه فادخلها ثم جاءعلی فادخله ثم قال(انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)(صحیح مسلم:7/130ح06414).

درصحیح مسلم آمده است که از زید بن ارقم سوال شد؛آیا به زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)اهل بیت پیامبر

می شود یا خیر؟پاسخ داد همسریک مرد ازاهل بیت آن به حساب نمی آید زیرا چه بسا زنی با مردی یک عمر

می کند ولی درآخر عمرطلاق گرفته و به خانه ی پدرش رفته و جزء اهل بیت پدرمحسوب می شود:

ان زید بن ارقم سئل عن المراد باهل بیت هل هم النساء؟قال:لا / و ایم الله،ان المراة تکون مع الرجل العصرمن الدهر،ثم یطلقها،فترجع الی ابیها و قومها.(صحیح مسلم:ج7،ص123،(رقم 6381)،کتاب فضائل الصحابة،باب فضائل علی بن ابیطالب).

زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)هیچیک ادعاء نکرده اند که آیه ی تطهیرشامل ما هم می شود بلکه خلاف آن را نقل کرده اند.مانند ام سلمه که می گوید پس ازنزول آیه ی تطهیرو تکریم حضرت رسول اکرم،علی و فاطمه و حسن و حسین(صلوات الله علیهم اجمعین)را زیرعبا برد و فرمود اینها اهل بیت من هستند و پشتیبان من هستند که خداوند رجس و پلیدی را ازآنها دورکرد و طاهرگشتند.من جلو رفته و پرسیدم آیا من هم عضو اهل بیت هستم؟

حضرت پاسخ داد:تو آدم خوبی هستی و جزء اهل بیت من نیستی و جزء همسران من هسستی.صحیح ترمزی:

عن ام سلمة،ان النبی صلی الله علیه و سلم جلل علی الحسن و الحسین و علی و فاطمة کساء ثم قال:اللهم هؤلاء اهل بیتی و حامّتی اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا.فقالت ام سلمة:و انا معهم یا رسول الله؟قال:انک علی خیر.هذا حدیث صحیح.و هم احسن شیء روی فی هذا الباب.(سنن ترمذی،ج5،ص361).

گذشته ازاجماع شیعه ی امامیه،نقلا ازعترت و اهل بیت طهارت اخبارمتکاثره از طرق اهل سنت گواهی بر این مطلب می دهد.

چنانچه امام ثعلبی درتفسیر«کشف البیان»و امام فخررازی در783جلد ششم«تفسیرکبیر»و جلال الدین سیوطی در199جلد پنجم«درّالمنثور»و 264جلد دوم«خصائص الکبری»و نیشابوری درجلد سوم تفسیر و امام عبدالرزاق الرسعنی درتفسیر«رموزالکنوز»و ابن حجرعسقلانی در207جلد چهارم«اصابة»و ابن عساکردر204و206جلد چهارم تاریخش و امام احمدبن حنبل در331جلد اول«مسند»و محب الدین طبری در188جلد دوم«ریاض النضرة»

و مسلم بن حجاج در331جلد دوم صحیح و در130جلد هفتم«صحیح»و نبهانی در10«شرف المؤبد»- چاپ بیروت- و محمد بن یوسف گنجی شافعی درباب100«کفایة الطالب»با نقل شش خبرمسندا و شیخ سلیمان بلخی حنفی درباب 33«ینابیع المودة»از صحیح مسلم و شواهد حاکم ازعائشه و ده خبراز ترمذی و حاکم علاءالدوله سمنانی و بیهقی و طبرانی و محمد بن جریر و احمد بن حنبل  و ابن ابی شیبه و ابن منذر و ابن سعد و حافظ زرندی و حافظ ابن مردویه از ام سلمه و عمربن ابی سلمه(زوجة النبی)و انس بن مالک و سعد بن وقاص و واثلة بن اسقع و ابوسعید خدری نقل می نمایند که:این آیه ی تطهیرفقط در شان پنج تن آل عبا نازل گردیده است.

و حتی ابن حجرمکی با کمال تعصبی که دارد در85و86«صواعق»از هفت طریق با اعتراف با صحت این

واقعه ی مهم را نقل نموده که این آیه درشان حضرت محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین(صلوات الله علیهم الجمعین)نازل گردیده و فقط این پنج تن مقدس بودند که مشمول طهارت این آیه ی شریفه واقع گردیدند.

و سید ابی بکربن شهاب الدین علوی در14تا19کتاب«رشفة الصادی من بحرفضائل بنی النبی الهادی»- چاپ متبعه اعلامیه مصردر سال1303- ضمن باب 1 ازترمذی و ابن جریر و ابن منذر و حاکم و ابن مردویه و بیهقی و ابن ابی حاتم و طبرانی و احمد بن حنبل و ابن کثیر و مسلم بن حجاج و ابن ابی شیعه و سمهودی با تحقیقات عمیق ازاکابر و بزرگان علمای اهل سنت روایت نموده که این آیه ی شریفه فقط درشان پنج تن مقدس آل عبا نازل شده.

جواب دیگراین است که:اگر هم حضرت امیرالمومنین(علیه السلام)و هم عایشه شامل آیه ی تطهیرمی شوند، هردو معصوم از خطا و اشتباه هستند،پس چرا درجنگ جمل مقابل هم قرار گرفتند؟و باهم جنگ کردند؟مگریک معصوم هدفش غیراز خداست؟پس یا حضرت امیرالمومنین(علیه السلام)اشتباه کردند یا عایشه.ثابت شد که حضرت امیر(علیه السلام)مشمول آیه ی تطهیراست،پس عایشه ازاین دور بیرون می رود

بايد بگم كه دفن شبانه ي حضرت زهرا(سلام الله عليها)،آن هم مخفيانه و بدون اطلاع ديگران اسراري دارد كه غير از عايشه و ديگران است.اين اسرار را كتاب هاي معتبر شما گفته اند.

محمد بن اسماعيل بخارى مى‌نويسد:

وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي صلى الله عليه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عليها.

فاطمه زهرا سلام الله عليها، شش ماه پس از رسول خدا (ص) زنده بود، زمانى كه از دنيا رفت، شوهرش علي عليه السلام او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را با خبر نساخت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

اين حديث به ما مي فهماند كه چرا قبر او مخفي است.اما احاديث ديگر: ابن قتيبه دينورى در تأويل مختلف الحديث مى‌نويسد:

وقد طالبت فاطمة رضي الله عنها أبا بكر رضي الله عنه بميراث أبيها رسول الله صلى الله عليه وسلم فلما لم يعطها إياه حلفت لا تكلمه أبدا وأوصت أن تدفن ليلا لئلا يحضرها فدفنت ليلا.

فاطمه از ابوبکر ميراث پدرش را خواست، ابوبکر نپذيرفت، قسم خورد که ديگر با او (ابو بکر) سخن نگويد و وصيت کرد که شبانه دفن شود تا او (ابوبکر) در دفن وى حاضر نشود.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، تأويل مختلف الحديث، ج 1، ص 300، تحقيق: محمد زهري النجار، ناشر: دار الجيل، بيروت، 1393هـ، 1972م.

عبد الرزاق صنعانى مى‌نويسد:

عن بن جريج وعمرو بن دينار أن حسن بن محمد أخبره أن فاطمة بنت النبي صلى الله عليه وسلم دفنت بالليل قال فرَّ بِهَا علي من أبي بكر أن يصلي عليها كان بينهما شيء.

فاطمه دختر پيامبر شانه به خاك سپرده شد، تا ابوبكر بر وى نماز نخواند؛ چون بين آن دو اتفاقاتى افتاده بود.

و در ادامه نيز مى‌گويد:

عبد الرزاق عن بن عيينة عن عمرو بن دينار عن حسن بن محمد مثله الا أنه قال اوصته بذلك

از حسن بن محمد بن نيز همانند اين روايت نقل شده است؛ مگر اين كه در اين روايت قيد شده است كه خود فاطمه اين چنين وصيت كرده بود.

الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 3، ص 521، حديث شماره 6554 و حديث شماره: 6555، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.

و ابن بطال در شرح صحيح بخارى مى‌نويسد:

أجاز أكثر العلماء الدفن بالليل... ودفن علىُّ بن أبى طالب زوجته فاطمة ليلاً، فَرَّ بِهَا من أبى بكر أن يصلى عليها، كان بينهما شىء.

اكثر علما دفن جنازه را در شب اجازه داده‌اند. علي بن ابوطالب، همسرش فاطمه را شبانه دفن كرد تا ابوبكر به او نماز نخواند؛ چون بين آن دو اتفاقاتى افتاده بود.

إبن بطال البكري القرطبي، أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج 3، ص 325، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م.

ابن أبي‌الحديد به نقل از جاحظ (متوفاى 255) مى‌نويسد:

وظهرت الشكية، واشتدت الموجدة، وقد بلغ ذلك من فاطمة ( عليها السلام ) أنها أوصت أن لا يصلي عليها أبوبكر.

شكايت و ناراحتى فاطمه (از دست غاصبين) به حدى رسيد كه وصيت كرد ابوبكر بر وى نماز نخواند.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 157، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

و در جاى ديگر مى‌نويسد:

وأما إخفاء القبر، وكتمان الموت، وعدم الصلاة، وكل ما ذكره المرتضى فيه، فهو الذي يظهر ويقوي عندي، لأن الروايات به أكثر وأصح من غيرها، وكذلك القول في موجدتها وغضبها.

مخفى كردن مرگ فاطمه (سلام الله عليها) و محل دفن او و نماز نخواندن ابوبكر و عمر و هر آن چه كه سيد مرتضى گفته است، مورد تأييد و قبول من است؛‌ زيرا روايات بر اثبات اين موارد صحيح‌تر و بيشتر است و همچنين ناراحتى و خشم فاطمه بر شيخين نزد من از اقوال ديگر اعتبار بيشترى دارد.

شرح نهج البلاغة، ج 16، ص 170.

مگر چه اتفاقي بين آنها افتاده بود كه حضرت نخواست حتي خلفاء در تشييع جنازه ي او شركت كنند.پس مخفي بودن قبر حضرت زهرا(عليها السلام)با بقيه خيلي فرق مي كند.ننگي كه تا ابد دامن خلفاء را گرفته است.

بنده به تمام سوالات شما جواب دادم.اگر مطلبي هست بفرماييد.يا علي.

                                                                         والحمد الله رب العالمین.