بسم الله الرحمن الرحیم

                     خلافت حق کیست؟(3)

بنده در دو مقاله ی قبل ثابت کردم که خلافت انتصابی است و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)هم از طرف خداوند این ماموریت را انجام داد و برای خود جانشینی انتخاب کرد که امت بعد از او دچار تفرقه و سرگردانی نشوند.شما می توانید در مورد آنها در همین وبلاگ با لینک خلافت پیامبر حق کیست؟(1)و (2)به آن مراجعه کنید.در این قسمت دلیل دیگری را اقامه می کنیم که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام)را جانشین خود انتخاب کرد.در این مقاله به حدیث غدیر می پردازیم.

راویان حدیث غدیر: حدیث غدیر را 110 تن از بزرگان صحابه نقل کرده اند.و به اقتضای طبیعت حال،تعداد این راویان باید چندین برابر باشد،زیرا اصحابی که این حدیث را شنیدند بیش از صد هزار نفر بودند.و طبیعتا هنگام بازگشت از سفر برای دیگران هم بازگو کردند،چون عادت هر مسافری نقل وقایع عجیبی است که در سفر شاهد آنها بوده است.و ما از باب اختصار 25 مورد از موارد را ذکر می کنیم.1- ابوهریره دوسی،78 سال عمر کرده است،متوفای 57-59ه ق.(تهذیب الکمال،ج20،ص484،شماره ی 4089)؛(تهذیب التهذیب،ج7،ص296)؛(مناقب خوارزمی،ص156،ح184)؛(الدرالمنثور،ج3،ص19).2-اسماء بنت عمیس خثعمیه،ابن عقده در کتاب الولایه از او سندی که آورده،روایت کرده است.(کتاب الولایه/152).3- ام سلمه همسرپیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم).(جواهرالعقدین،ورقه ی 174)؛(ینابیع المودة،ج1،38،باب4).4- ام هانی دختر ابوطالب.(جواهرالعقدین،ورقه ی 174)؛(ینابیع المودة،ج1،ص38،باب4).5- ابوحمزه انس بن مالک انصاری خزرجی،خادم پیامبر(صلی الله علیه و آله)متوفای93ه ق.(المعارف ص580)؛(مقتل الامام الحسین،خوارزمی،ج1،ص48)؛(تاریخ الخلفاء،ص158)؛(کنزالعمال،ج11،ص609،ح32950).6- جابربن عبدالله انصاری،96 سال عمر کرده و در مدینه از دنیا می رود،متوفای،73-74-78ه ق.(الاستیعاب،ابن عبدالبر،قسم سوم/1099،شماره ی 1855)؛(کنزالعمال،ج13،ص137،ح36430و 36433).7- ابوذر جندب بن جناده غفاری،متوفای31(فرائدالسمطین،ج1،315،شماره ی 250)؛(مقتل الامام الحسین،خطیب خوارزمی،ج1،ص48).8- حسان بن ثابت که در آینده شرح حال او بررسی

می شود.9- اماک حسن مجتبی(علیه السلام)سبط رسول الله،ابن عقده در کتاب الولایه حدیث امام را با اسنادی آورده،و نیز جعابی در النخب روایت کرده اند.خوارزمی هم ایشان را از راویان حدیث غدیر بر شمرده است.(کتاب الولایه/1509)؛(مقتل الحسین(علیه السلام)،خوارزمی،ج1،ص48).10- سیدالشهداء،سبط رسول الله(صلی الله علیه و آله).(مقتل الامام الحسین،خوارزمی،ج1،ص48).11- زبیربن عوام قریشی،کشته شده در سال36.(مناقب علی بن ابیطالب،ص27،ح250).12- ابواسحاق سعد بن ابی وقاص،متوفای54-55-56-5813(خصائص امیرالمومنین،حافظ نسائی،ص28،ح9)؛(السنن الکبری،ج5،ص107،ح8397).13- ابوعبدالله سلمان فارسی،حدودا سیصد سال عمر کرده است،متوفای36-37(فرائدالسمطین،ج1،ص315،ح250).14-عایشه دختر ابوبکرةهمسر پیامبر(صلی الله علیه و آله)(کتاب الولایة/152).15- عباس بن عبدالمطلب بن هاشم، (اسنی المطالب،ص48).16- عبدالله بن جعفر بن ابی طالب هاشمی، متوفای80.ابن عقده حدیث غدیر را از او نقل کرده است.وی با همین حدیث علیه معاویه احتجاج می نماید.(کتاب سلیم بن قیس،ج2،ص834،ح42).17- عبدالله بن عباس،متوفای68(خصائص امیرالمومنین،حافظ نسائی،ص28،ح9)؛(سنن الکبری،ج5،ص112،ح8405).18- ابوعبدالرحمن عبدالله بن عمربن خطاب عدوی،متوفای 72-73.(جامع الاحادیث،ج7،ص369،ح23003)؛(تاریخ الخلفاء،ص158)؛(کنزالعمال،ج11،ص609،ح32950).19- ابوعبدالرحمن عبدالله بن مسعود هذلی،مدفون در بقیع،متوفای32-33.(الدرالمنثور،ج3،ص117)؛(فتح القدیر،ج2،ص60)؛0روح المعانی،ج6،ص193).20- عثمان بن عفان،متوفای35(مناقب علی بن ابی طالب،ص27،ح39).21- امیرالمومنین علی بن ابی طالب(صلوات الله علیه)(مسند احمد،ج1،ص246،ح1313).22- عمربن خطاب،کشته شده ی در سال 23.(مناقب علی بن ابی طالب،ص22،ح31)؛(الریاض النضرة،محب الدین طبری،ج3،ص113-114؛وج4،ص204).23- عمرعاص.(الامامة و السیاسة،ابن قتیبه،ج1،ص97)؛(مناقب خوارزمی،ص199،ح240).24- صدیقه ی طاهره فاطمه،دخت گرامی پیامبر(صلی الله علیه و آله).(اسنی المطالب،ص50)؛(مودة القربی،علی بن شهاب الدین همدانی:مودت پنجم.25- فاطمه دختر حمزة بن عبدالمطلب.(کتاب الولایة/153).

 اینها فقط گوشه ای از سند های حدیث غدیر است.هرکس که می گوید حادثه ی غدیر یک افسانه است،معلوم است که هیچ چیزی از تاریخ را یا نمی دانند یا اینکه از روی تعصب های کورکورانه نمی خواهند آن را قبول کنند یا اینکه چیزی از تاریخ نفهمیدند.

جاهایی که امیرالمومنین(علیه السلام)به این حدیث احتجاج فرمودند:

1-   سوگند دادن امیرالمومنین در روز شورا در سال23 یا آغاز 24هجری قمری.در کتاب مناقب خوازرمی حنفی به سند خودش از ابوطفیل عامربن واثله روایت شده است:در روز شورا با علی(علیه السلام)کنار درب منزل ایستاده بودم و شنیدم که حضرت به آنها فرمود:لاحتجن علیکم بما لا یستطیع عربیکم و لا اعجمیکم تغییرذلک.علیه شما استدلالی می آورم که هیچ عرب و عجمی یارای تغییر آن را نداشته باشد.سپس فرمود:ای جماعت!شما را به خدا سوگند،آیا کسی از شما پیش از من به وحدانیت خدا شهادت داده است؟گفتند:خیر.فرمود:شما را به خدا سوگندعآیا کسی از شما برادری بسان جعفر طیار که در بهشت همراه ملائکه است،دارد؟گفتند:بارالها،خیر.فرمود:شما را به خدا سوگند:آیا کسی از شما غیر از من عمویی مثل عموی من حمزه،شیرخدا و شیر رسول خدا سیدالشهداء دارد؟گفتند:بارخدایا!خیر.فرمود:شما را به خدا سوگند،آیا کسی از شما غیر از نم همسری مثل فاطمه دخت محمد(صلی الله علیه و آله)سیده ی زنان اهل بهشت،دارد؟گفتند:بارخدایا!خیر. فرمود:شما را به خدا سوگند:آیا کسی از شما غیر از من،فرزندانی مثل فرزندان من حسن و حسین سید جوانان اهل بهشت دارد؟گفتند:بارخدایا!خیر.فرمود:آیا کسی از شما غیر از من،پیش از هربار نجوای با رسول الله صدقه داد؟گفتند:بارخدایا!خیر.فرمود:شما را به خدا سوگند:آیا کسی از شما غیر از من،رسول الله درباره اش گفته است:من کنت مولاه فعلی مولاه،اللهم وال من والاه،و عاد من عاداه،وانصر من نصره.و (فرمان داد که) حاضران به غائبان اطلاع دهند؟گفتند:بارخدایا!خیر. (مناقب خوارزمی،ص313،ح314)؛(فرائد السمطین،امام حموینی،ج1،ص319،ح251)؛   (الصواعق المحرقة،ابن حجر،ص126)؛0شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید،ج6،ص167،خطبه ی 73).

2-   سوگند دادن امیرالمومنین(علیه السلام)در روز رحبه در سال35:

آنگاه که به امیرالمومنین(علیه السلام)خبر رسید که او را در آنچه از تقدیم رسول الله(صلی الله علیه و آله)وی را بر دیگران،روایت کرده،متهم ساخته اند،و در امر خلافت وی به نزاع پرداختند،در جمع مردم رحبه،در شهر كوفه حضور يافت و در رد كساني كه در امر خلافت وي به منازعه پرداخته بودند،آنان را به حديث غدير سوگند داد.اهميت اين استدلال و سوگند دادن،به حدي است كه بسياري از تابعان آن را روايت كرده اند و در كتب علماء به سندهاي فراواني نقل شده است.از اين روايات،ما بر روايت چهار صحابي و چهارده تابعي دست يافتيم؛از آنهاست:ابوسليمان موذن،ابوالقاسم اصبغ بن نباته(اسدالغابة،ج3،ص469،شماره ي 3341)و زيدبن ارقم انصاري صحابي(مسند احمد،ج6،ص510، ح22633).ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه به سند خود از ابوسليمان موذن روايت كرده است:علي (عليه السلام)مردم را سوگند داد:چه كسي از رسول خدا شنيده است:من كنت مولاه فعلي مولاه؟گروهي به آن گواهي دادند،ولي زيد بن ارقم با اين كه مي دانست،از گواهي دادن خودداري كرد.و علي(عليه السلام)وي را به كوري چشم نفرين كرد،پس كور شد؛. پس از نابينايي اين حديث را براي مردم بازگو مي كرد.(شرح نهج البلاغه،ج4،ص74،خطبه ي 56).

3-   سوگند دادن دادن و احتجاج اميرالمومنين(عليه السلام)در جنگ جمل،سال36در برابر طلحه:

حافظ بزرگ ابوعبدالله حاكم در كتاب مستدرك به سند از رفاعة ابن اياس ضبي،از پدرش از جدش روايت كرده است:در روز جنگ جمل با علي(عليه السلام)بوديم،حضرت به طلحه بن عبدالله خبر رساند كه به ديدار من بيا.پس از حضور طلحه حضرت فرمودند:تو را به خدا سوگند آيا از رسول خدا شنيدي كه فرمود:من كنت مولاه فعلي مولاه،اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؟گفت:بله؛فرمود:فلم تقاتلني.پس براي چ به جنگ من آمدي؟گفت يادم نمي آيد.سپس طلحه از نزد حضرت رفت.اين داستان را مسعودي نيز در مروج الذهب روايت كرده است.عبارت چنين است:هنگامي كه زبير برگشت،علي (عليه السلام)به طلحه ندا داد:يا ابامحمد!ما الذي اخرجك؟اي ابامحمد!چه عاملي باعث نبرد تو با من شد؟گفت:خون خواهي عثمان!!علي(عليه السلام)فرمود:خداوند هركه از ما را كه در ريختن خون عثمان نقش داشته بكشد.آيا نشنيده اي كه رسول خدا فرموده است:اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.تو نخستين كسي هستي كه با من بيعت كردي و اكنون پيمان شكستي،و خداوند عزوجل مي فرمايد:فمن نكث فانما ينكث علي نفسه(سوره ي فتح،آيه ي 10)پس هركس پيمان شكني كند،تنها به زيان خود پيمان شكسته است.در اين هنگام طلحه گفت:استغفرالله و بازگشت.(المستدرك علي الصحيحين،ج3،ص419، ح5594).

اين سه نمونه كافي است كه در سند اين واقعه موثر باشد و آن را مستحكم تر كند.نمونه هاي ديگري نيز هست كه از ذكر آنها صرف نظر مي كنم.اينها همه نشان مي دهد كه معني مولا در اين حديث به معني دوستي نيست.بلكه به معناي سرپرست و صاحب اختيار است وگرنه لزومي نداشت حضرت امير(عليه السلام)آن را به رخ ديگران بكشد و كار به جايي برسد كه اگر كسي انكارش كند،اميرالمومنين(عليه السلام)او را نفرين كند و بينايي او را بگيرد.دوستي مومنان با يكديگر را قرآن بارها توصيه كرده و به آن فرمان داده است.براي مثال قرآن در جايي مي فرمايد:انما المومنون اخوة.

مومنان باهم برادرند.وقتي خداوند بزرگ اين مطلب را گوشزد كرد ديگر لزومي ندارد كه پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله)صد و بيست هزار صحابه را معطل كند و دستور بدهد كه رفته ها بازگردند و عقب مانده ها برسند و بعد از ايراد خطبه سه روز ديگر آنها را نگهدارد و از تك تك آنها براي اميرالمومنين(عليه السلام)بيعت بگيرد؛كه حرفي تكراري را با اين كيفيت دوباره بيان كند.يا قرآن در جايي ديگر مي فرمايد:ان المومنون بعضهم اولياء بعض.مومنان بعضي با بعضي ديگر دوست هستند و حتي نسبت به هم ولايت دارد.اما ولايت هركس به اندازه ي خودش.مثلا پدر و مادر بر فرزند خودشان ولايت دارد و تا حدودي صاحب اختيار او هستند.ولي ولايت و سرپرستي اميرالمومنين(عليه السلام)ولايتي عام و مطلق است.مثل پيامبر اسلام كه در همين خطبه ي غدير قبل از اينكه حضرت امير(عليه السلام)را به ولايت منصوب كند،فرمود:الست اولي بكم من انفسكم.من نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نيستم؟اين همان ولايتي است كه اميرالمومنين(عليه السلام)داراي آن است.

معناي حديث غدير:دانشمندان اهل سنت بدون اينكه مطالعه اي در مورد كلمه ي مولا داشته باشند آن را به دوستي تفسير كرده اند.اما ما اينجا ثابت مي كنيم كه مولا به معني اولي نيز مي آيد.ما به نقل از كتب معتبر اهل سنت اين مطلب را مي رسانيم.

1-    الكلبي ، محمد بن السائب ، (متوفى 146 هـ) ؛
محمد بن سائب كلبي از علماي پرآوازه لغت عرب در قرن دوم از كساني است كه تصريح كرده است كه «مولي» به معناي «اولي» مي‌آيد .
فخر رازي ، مفسر مشهور اهل سنت در تفسير آيه « هي مولاكم وبئس المصير (الحديد / 15) » مي‌نويسد :
وفي لفظ المولى ههنا أقوال : أحدها قال ابن عباس : «مَوْلَاكُمْ » أي مصيركم ، وتحقيقه أن المولى موضع الولي ، وهو القرب ، فالمعنى أن النار هي موضعكم الذي تقربون منه وتصلون إليه .
والثاني : قال الكلبي : يعني أولى بكم ، وهو قول الزجاج والفراء وأبي عبيدة .
در لفظ (مولي) چند نظريه وجود دارد ، يكي از آن سخنان از ابن عباس است كه گفته است: (مولاكم) يعني فرجام و عاقبت . توضيح آن اين است كه (مَولي) از (وَلِي) به معني نزديك بودن است ؛ يعني آتش جايگاه شما است كه به آن نزديك مي شويد و به آن مي رسيد .
سخن دوّم از كلبي است كه مي‌گويد : (مولي) يعني اولي و بر تر از شما به خود شما است .
الرازي الشافعي ، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ) ، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب ، ج 29 ، ص 198 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1421هـ - 2000م .
بغوي و أبو حيان اندلسي ، نظر كلبي را اين گونه نقل مي‌كنند :
( هو مولانا ) ناصرنا وحافظنا وقال الكلبي هو أولى بنا من أنفسنا في الموت والحياة .
(او مولاي ما است) ياور و نگاهدار ما است ، كلبي گفته است : مولي به معناي اولي و برتر از ما به جان ما در مرگ و زندگي است .
البغوي ، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ) ، تفسير البغوي ، ج 2 ، ص 299 ، تحقيق : خالد عبد الرحمن العك ، ناشر : دار المعرفة - بيروت ؛
الأندلسي ، محمد بن يوسف الشهير بأبي حيان (متوفاي745هـ) ، تفسير البحر المحيط ، ج 5 ، ص 53 ، تحقيق : الشيخ عادل أحمد عبد الموجود - الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق 1) د.زكريا عبد المجيد النوقي 2) د.أحمد النجولي الجمل ، ناشر : دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1422هـ -2001م .
شرح حال محمد بن سائب كلبي :
ذهبي در باره او گفته است :
محمد بن السائب الكلبي . ت . بن بشير بن عمرو وأبو النضر الكلبي الكوفي الأخباري العلامة صاحب التفسير .
روى عن الشعبي وأبي صالح باذام وأصبغ بن نباتة وطائفة ... قال ابن عدي : ليس لأحد تفسير أطول من تفسير الكلبي .
محمد بن سائب كلبي از كوفيان و فردي اخباري بود ، وي صاحب تفسير و با لقب علامه مشهور است ، ابن عدي در حق وي گفته است : تفسيري به گسترده گي تفسير كلبي از هيچ كس سراغ نداريم .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفاي748هـ) ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 9 ، ص 267 ، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .

2-    الفراء ، يحيي بن زياد ، (متوفاي 207هـ) ؛
همان طور كه گذشت ، به شهادت فخر رازي ، فراء نيز از كساني است كه مي‌گويد «مولي» به معناي «اولي» مي‌آيد :
والثاني : قال الكلبي : يعني أولى بكم ، وهو قول الزجاج والفراء وأبي عبيدة .
تفسير كلمه (مولي) به معناي اولي و برتر، از فراء نيز نقل شده است .
شرح حال فراء :
خطيب بغدادي در باره او مي‌نويسد‌ :
يحيى بن زياد بن عبد الله بن منظور أبو زكريا الفراء مولى بنى أسد من أهل الكوفة نزل بغداد وأملى بها كتبه في معاني القران وعلومه ... ويحكى عن أبى العباس ثعلب انه قال لولا الفراء لما كانت عربية لأنه خلصها وضبطها ولولا الفراء لسقطت العربية لأنها كانت تتنازع ويدعيها كل من أراد ويتكلم الناس فيها على مقادير عقولهم وقرائحهم فتذهب .
فراء نيز اهل كوفه بود كه به بغداد آمد و آثارش را در موضوع علوم و معاني قرآن در همين شهر پديدار كرد ، از ابو العباس ثعلب نقل است كه گفت : اگر فراء نبود ادبيات عرب نابود مي‌شد ؛ چون او بود كه آن را خالص نگه داشت و نوشت ، اگر فراء نبود ادبيات عرب از طرف نا اهلان رو به نابودي مي‌گذاشت ؛ چون هر كس به اندازه درك و فهمش از آن مي‌گفت و مي‌نوشت
البغدادي ، أحمد بن علي أبو بكر الخطيب (متوفاي463هـ) ، تاريخ بغداد ، ج 14 ، ص 149 ، رقم : 7467 ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت .
و أبو محمد يافعي متوفاي 768 هـ او را اين گونه معرفي مي‌كند :
الامام البارع النحوى يحيى بن زياد الفراء الكوفى اجل اصحاب الكسائى كان رأسا في النحو واللغة ابرع الكوفيين واعلمهم بفنون الادب ... .
فراء از بزرگترين و با ارزش‌ترين شاگردان كسائي است ، كه در دانش نحو و لغت سر آمد كوفيان و نسبت به فنون ادبيات عرب داناترين است .
اليافعي ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان (متوفاي768هـ) ، مرآة الجنان وعبرة اليقظان ، ج 2 ، ص 38 ، حوادث سال 207هـ ، ناشر : دار الكتاب الإسلامي - القاهرة - 1413هـ - 1993م .

3-    أبي عبيدة ، معمر بن المثني ، (متوفاي 210هـ) ؛
علاوه بر آن چه از فخر رازي نقل شد ، ابو عبيده در كتاب مجاز القرآن در باره معناي كلمه مولي در آيه «هي مولاكم» مي‌گويد :
«هِيَ مَوْلاَكُمْ» أولى بكم .
اين مولاي شما است ؛ يعني اولي و برتر است به شما .
التيمى ، أبو عبيدة معمر بن المثنى ، مجاز القرآن ، ج 1 ، ص 122 .
شرح حال أبو عبيده :
شمس الدين ذهبي در باره او مي‌گويد :
أبو عبيدة معمر بن المثنى التيمى البصري اللغوي الحافظ صاحب التصانيف ... قال الجاحظ: لم يكن في الأرض خارجى ولا جماعى اعلم بجميع العلوم من أبي عبيدة وذكره بن المديني فصحح رواياته .
ابو عبيده از بصريان و لغت شناس و حافظ (كسي كه احاديث فرواني حفظ باشد) ، داراي آثار علمي است . جاحظ در باره او گفته : در روي زمين كسي آگاه تر از ابو عبيده به همه دانش‌ها نبوده است .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفاي748هـ) ، تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 371 ، رقم : 367 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى .
و جلال الدين سيوطي مي‌گويد :
وكان في العصر ثلاثة هم أئمة الناس في اللغة والشعر وعلوم العرب لم يُرَ قبلهم ولا بعدهم مثلهم ، عنهم أخذ جل ما في أيدي الناس من هذا العلم ، بل كله ، وهم : أبو زيد ، وأبو عبيدة والأصمعي ، وكلهم أخذوا عن أبي عمرو اللغة والنحو والشعر .
در لغت و شعر و علوم قرآن سه نفر مقام پيشوائي آن را دارند كه مانند آنان قبل و بعد از ايشان ديده نشده است. آنچه از اين دانشها در دسترس مردم است از اينان گرفته شده است. اين سه تن عبارتند از ابو زيد، ابو عبيده، و اصمعي، و اين سه نفر آنچه داشته اند از ابو عمر گرفته اند.
السيوطي ، عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ) ، المزهر في علوم اللغة وأنواعها ، ج 2 ، ص 344 ، تحقيق : فؤاد علي منصور ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1418هـ 1998م.

4-    الزجاج ، أبو اسحاق ، (متوفاي 311هـ) .
به شهادت فخر رازي ، زَجّاج نيز از كساني است كه «مولي» را به معناي «اولي» گرفته است :
والثاني : قال الكلبي : يعني أولى بكم ، وهو قول الزجاج والفراء وأبي عبيدة .
زجاج نيز در تفسير و توضيح كلمه (مولي) گفته است : يعني اولي و برتر به شما است .
شرح حال زَجّاج :
خطيب بغدادي در باره او مي‌گويد :
إبراهيم بن السرى بن سهل أبو إسحاق النحوي الزجاج صاحب كتاب معاني القرآن كان من أهل الفضل والدين حسن الإعتقاد جميل المذهب وله مصنفات حسان في الأدب .
زجاج ، صاحب كتاب معاني قرآن است ، وي اهل فضل و دين بود و اعتقاداتي نيكو داشت ، و در ادبيات عرب آثاري نيكو به جاي گذاشت .
البغدادي ، أحمد بن علي أبو بكر الخطيب (متوفاي463هـ) ، تاريخ بغداد ، ج 6 ، ص 89 ، رقم : 3126 ، ناشر : دار الكتب العلمية – بيروت .

5-    أبو بكر الأنباري (متوفاي 328هـ)‌‌‌ :
ويكون المولى : الأولى . قال الله عز وجل : «النارُ هي مولاكُمْ» معناه : هي أولى بكم . أنشدنا أبو العباس للبيد :
فَغَدَتْ كلا الفَرْجَيْنِ تحسبُ أَنّه * مولى المخافةِ خَلْفُها وأمامُها .
معناه : أولى بالمخافة خلفها وأمامها ... .
ابوبكر انباري گفته : مولي به معناي اولي است ، و اين فرمايش خداوند : (النار هي مولاكم) ؛ يعني نار اولي است براي شما . در شعر لبيد هم به معناي اولي آمده است : دو گروه متخاصم گمان بردند كه ترسناك تر و سزاوارتر براي ترس و وحت پشت سر و روبرو است .
الأنباري ، أبو بكر محمد بن القاسم (متوفاي328هـ) ، الزاهر في معاني كلمات الناس ، ج 1 ، ص 125 ، تحقيق : د. حاتم صالح الضامن ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1412 هـ -1992 .
شرح حال ابن الأنباري :
ذهبي در باره او مي‌نويسد :
ابن الأنباري الإمام الحافظ اللغوي ذو الفنون أبو بكر محمد بن القاسم بن بشار ابن الأنباري المقرئ النحوي وسمع في صباه باعتناء أبيه من محمد بن يونس الكديمي وإسماعيل القاضي وأحمد بن الهيثم البزاز وأبي العباس ثعلب وخلق كثير .
قال أبو علي القالي كان شيخنا أبو بكر يحفظ فيما قيل ثلاث مئة ألف بيت شاهد في القرآن . قلت هذا يجيء في أربعين مجلدا .
وقال محمد بن جعفر التميمي ما رأينا أحدا أحفظ من ابن الأنباري ولا أغزر من علمه وحدثوني عنه أنه قال أحفظ ثلاثة عشر صندوقا ... وقيل إن من جملة محفوظه عشرين ومئة تفسير بأسانيدها .
قال أبو بكر الخطيب كان ابن الانباري صدوقا دينا من أهل السنة صنف في علوم القرآن والغريب والمشكل والوقف والابتداء . وقال غيره كان من أعلم الناس وأفضلهم في نحو الكوفيين وأكثرهم حفظا للغة أخذ عن ثعلب وأخذ الناس عنه .
ابن انباري امام و لغت شناس و آشنا به همه دانش‌ها بود ، در كودكي از افراد زيادي كسب دانش نمود ، گفته شده است : حافظ سه هزار شعر بود كه براي مفاهيم قرآن از آن استفاده كرد .
محمد بن جعفر تميمي در باره وي گفته : در قدرت حافظه و دانش فراوان كسي مانند او نديديم ، و شنيدم كه گفته است : سيزده صندوق كتاب را حافظم ، كه از جمله محفوظاتش صد و بيست تفسير با سند آن است .
خطيب در باره وي گفته است : ابن انباري راستگو ديندار و از اهل سنت بود ، در دانش قرآن ، و رشته‌هاي سخت علمي و وقف آثاري بر جاي گذاشت .
ديگران در باره وي گفته‌اند : ابن انباري از دانشمند‌ترين مردم و برترين آنان در دانش نحو و لغات فراواني را حافظ بود ، او دانشش را از ثعلب گرفت و ديگران از او .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفاي748هـ) ، سير أعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 274 ، رقم : 122 ، تحقيق : شعيب الأرناؤوط ، محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

6-    أبو القاسم صاحب بن عُبّاد الطالقاني (متوفاي 385هـ) :
وتكونُ بمَعْنى الأُوْلى ؛ كقَوْلِه عَزَّ ذِكْرُه : «هِيَ مَوْلاَكُم» أي هيَ أَوْلى بكم .
مولي به معناي اولي است ، مانند اين فرمايش خداوند متعال: (هي مولاكم) ؛ يعني اين آتش براي شما سزاوارتر است .
الطالقاني ، أبو القاسم إسماعيل ابن عباد بن العباس بن أحمد بن إدريس (متوفاي385هـ) ، المحيط في اللغة ، ج 10 ، ص 380 ، اسم المؤلف: تحقيق : الشيخ محمد حسن آل ياسين ، ناشر : عالم الكتب - بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1414هـ - 1994م .
شرح حال صاحب بن عباد :
ابن خلكان در باره او مي‌نويسد :
الصاحب بن عباد . الصاحب أبو القاسم إسماعيل بن أبي الحسن عباد بن العباس بن عباد بن أحمد ابن إدريس الطالقاني كان نادرة الدهر وأعجوبة العصر في فضائله ومكارمه وكرمه أخذ الأدب عن أبي الحسين أحمد بن فارس اللغوي صاحب كتاب المجمل في اللغة وأخذ عن أبي الفضل ابن العميد وغيرهما .
وقال أبو منصور الثعالبي في كتابه اليتيمة في حقه ليست تحضرني عبارة أرضاها للإفصاح عن علو محله في العلم والأدب وجلالة شأنه في الجود والكرم وتفرده بالغايات في المحاسن وجمعه أشتات المفاخر لأن همة قولي تنخفض عن بلوغ أدنى فضائله ومعاليه وجهد وصفي يقصر عن أيسر فواضله ومساعيه .
صاحب بن عباد در فضائل و سجاياي اخلاقي و جود و كرم ، اعجوبه و يگانه روزگار بود ، دانش صرف و نحو را از احمد بن فارس ، لغت شناس و صاحب كتاب المجمل در لغت و از ابن عميد و غير اين دو آموخت .
ثعالبي در كتابش اليتيمه مي‌نويسد : تعبيري كه به تواند پرده از مقام والا و ارجمند صاحب بن عباد بر دارد و جايگاه دانش و ادب او و جود و كرم و محاسن اخلاقي وي را برساند نزد من نيست و عبارات كوتاه تر از آن است كه گوشه اي از برتري‌هاي وي را بازگو كند .
إبن خلكان ، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ) ، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان ، ج 1 ، ص 228 ، رقم : 96 ، تحقيق احسان عباس ، ناشر : دار الثقافة – لبنان.

7-    الدقيقي النحوي (متوفاي614هـ) :
وي نيز كه از بزرگان علم لغت در قرن هفتم به شمار مي‌ورد ، تصريح مي‌كند كه «مولي» به معناي «اولي» مي‌آيد :
وقال تعالى : «مأواكم النار هي مولاكم» أي أولى بكم .
خداوند فرمود : جايگاه شما آتش است، يعني آتش اولي و برتر است براي شما .
الدقيقي النحوي ، سليمان بن بنين (متوفاي614هـ) ، اتفاق المباني وافتراق المعاني ، ج 1 ، ص 138 ، تحقيق : يحيى عبد الرؤوف جبر ، ناشر : دار عمار - الأردن ، الطبعة : الأولى ، 1405هـ 1985م .
شرح حال الدقيقي النحوي :
ذهبي در باره او مي‌گويد :
سليمان بن بنين بن خلف . أبو عبد الغني المصري ، الدَّقيقي ، النحوي ، الأديب . سمع من : إسماعيل الزَّيات ، وعبد الله بن برَّي ، وشير بن علي ، وخلق من طبقتهم . ولزم ابن برِّي مدة في النحو . وصنّف في النحو ، والعروض ، والرَّقائق ، وغير ذلك . روى عنه : الزَّكي عبد العظيم .
دقيقي نحوي ، ادب شناسي است كه از اسماعيل زيات و عبد الله بن بري و شير ين بن علي و ديگران استفاده برده است و براي مدتي همنشين ابن برّي براي استفاده در علم نحو شد ، و در نحو و عروض و رقائق و غير آن كتاب نوشت .
الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفاي748هـ) ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 44 ، ص 198 ، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .

8-    إبن منظور الأفريقي (متوفاي 711هـ) :
ابن منظور مصري كه كتاب لسان العرب او از برترين كتاب‌هاي لغت به شمار مي‌رود ، با استشهاد به شعر معروف لبيد تصريح مي‌كند كه «مولي» در اين شعر به معناي «أولي» است :
وأما قول لبيد : فعدت كلا الفرجين تحسب أنه مولى المخافة خلفها وأمامها فيريد أنه أولى موضع أن تكون فيه الحرب .
(ترجمه شعر قبلا ذكر شد) در شعر لبيد : از (مولي المخافة) اين چنين قصد شده است كه : سزاورتر و بر ترين مكان كه در آن جنگ خواهد بود ، پشت سر و رو برو است .
الأفريقي المصري ، محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي711هـ) ، لسان العرب ، ج 15 ، ص 410 ، ناشر : دار صادر - بيروت ، الطبعة : الأولى .
شرح حال ابن منظور :
سيوطي در باره او مي‌نويسد :
محمد بن مكرم بن علي - وقيل رضوان - بن أحمد ابن أبي القاسم بن حقة بن منظور الأنصاري الإفريقي المصري جمال الدين أبو الفضل ، صاحب لسان العرب في اللغة ، الذي جمع فيه بين التهذيب والمحكم والصحاح وحواشيه والجمهرة والنهاية ... وخدم في ديوان الإنشاء مدة عمره ، وولي قضاء طرابلس ، وكان صدراً رئيساً ، فاضلاً في الأدب ، مليح الإنشاء ، روى عنه السبكي والذهبي . وقال : تفرد في العوالي ؛ وكان عارفاً بالنحو واللغة والتاريخ والكتابة .
ابن منظور صاحب كتاب لسان العرب در لغت است ، وي از چندين كتاب بهره برد ، و عمرش را در نويسندگي گذراند و قاضي شهر طرابلس شد ، وي مقامي والا داشت و در ادب عربي برتر بود و بسيار زيبا مي نوشت ، آشنا به دانش نحو ، لغت ، تاريخ و نويسندگي بود .
السيوطي ، عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ) ، بغية الوعاة في طبقات اللغويين والنحاة ، ج 1 ، ص 248 ، رقم : 457 ، تحقيق : محمد أبو الفضل إبراهيم ، ناشر : المكتبة العصرية - لبنان / صيدا .

9-    أبو البقاء الكفوي (متوفاي 1094هـ) :
كفوي از بزرگان لغت در قرن يازدهم است . وي در كتاب مشهورش الكليات در باره كلمه (مولي) مي ‌نويسد :
«مأواكم النار هي مولاكم» أي : هي أولى بكم .
جايگاه شما آتش است ؛ يعني اولي و سزاوار تر براي شما است .
الكفوي الحنفي ، أبو البقاء أيوب بن موسى الحسيني ، (متوفاي1094هـ) ، الكليات معجم في المصطلحات والفروق اللغوية ، ج 1 ، ص 870 ، تحقيق : عدنان درويش - محمد المصري ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1419هـ - 1998م.

10-     الحسيني الزبيدي (متوفاي 1205هـ) :
وي با استشهاد به شعر لبيد ، مي‌نويسد :
وقول لبيدٍ : فَغَدَتْ كِلا الفَرْجَيْن تَحْسَبُ أنَّه * مَوْلى المَخافةِ خَلْفُها وأَمامُها . فإنَّه أَرادَ أَولى مَوْضِع يكونُ فيه الخَوْف .
(ترجمه آن قبلا گذشت)
الحسيني الزبيدي ، محمد مرتضى (متوفاي1205هـ ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج 40 ، ص 254 ، تحقيق : مجموعة من المحققين ، ناشر : دار الهداية .
شرح حال زبيدي :
عبد الرحمن الجبرتي در باره او مي‌نويسد :
وحضر دروس اشياخ الوقت كالشيخ أحمد الملوي والجوهري والحفني والبليدي والصعيدي والمدابغي وغيرهم وتلقي عنهم واجازوه وشهدوا بعلمه وفضله وجودة حفظه واعتنى بشأنه إسماعيل كتخدا عزبان ووالاه بره حتى راج امره وترونق حاله واشتهر ذكره عند الخاص والعام ولبس الملابس الفاخرة وركب الخيول المسومة ...
واجتمع بأكابر النواحي وأرباب العلم والسلوك وتلقى عنهم وأجازوه وأجازهم وصنف عدة رحلات في انتقالاته في البلاد القبلية والبحرية تحتوي على لطائف ومحاورات ومدائح نظما نثرا لو جمعت كانت مجلدا ضخيما .
در درس‌هاي بزرگان و اساتيد وقت مانند : شيخ احمد ملوي ، جوهري ، حنفي ، بليدي ، صعيدي ، مدابغي و غير آنان شركت كرد و نكته‌ها آموخت و اجازه روايت گرفت ، به دانش و فضل و تيز هوشي و قوه حافظه‌اش همه گواهي دادند ، اسماعيل كدخدا عزبان او را گرامي داشت تا شهرتي به دست آورد و آوازه‌اش به گوش خاص و عام رسيد ، لباس‌هاي گران قيمت مي‌پوشيد و مركب‌هاي خوب سوار مي شد ...
در جمع بزرگان دانش و عرفان حضور يافت و از آنان كسب فيض نمود ، ياد داشت‌هائي فراهم ورد كه حاوي نكاتي دقيق و گفتگوهاي شيرين و در ستايش‌ها به شعر و نثر است كه اگر جمع آوري شود يك جلد قطور خواهد شد .
الجبرتي ، عبد الرحمن بن حسن (متوفاي1237هـ) ، تاريخ عجائب الآثار في التراجم والأخبار ، ج 2 ، ص 104 ، اسم المؤلف: ناشر : دار الجيل – بيروت .
آنچه از نظر شما گذشت بخشي از آراء و انديشه هاي بزرگاني از قافله علم و ادب ، لغت ، تاريخ و غير آن بود كه در تفسير كلمه مولي از آنان در كتب تاريخ و لغت و غير آن به ثبت رسيده است .

به دليل اينكه اين مقاله به درازا كشيد،ادامه ي مطلب را در مقاله اي جداگانه مي پردازيم كه ديگر اهل سنت به راحتي از اين حديث بلكه اصلا نگذرند.

                                                                                              والحمد الله رب العالمين.