بسم الله الرحمن الرحیم

                 شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)(۲):

ما در مقاله ای جداگانه به شبهات در مورد شهادت حضرت زهرا(علیها السلام)پاسخ دادیم و در آن مقاله وعده داده بودیم که برای اثبات این قضیه به مقاله ای جدا گانه بپردازیم.که انشاءالله در این مقاله این کار را خواهیم کرد.اگر احیاناً شبهه ای برای خوانندگان عزیز پیش آمد به آن مقاله مراجعه کنند.www.109909.blogfa.com      

حضرت زهرا(سلام الله علیها)یگانه بانویی بود که روح  و قلب پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)معرفی شده است.در حدیثی از پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)وارد شده است که فرمود:هی قلبی و روحی الذی بین جنبی فمن آذاها فقد آذانی.فاطمه قلب و روح من است هرکس او را اذیت کند مرا اذیت کرده است.(الفصول المهمه،ص144)و(نزهة المجالس،ج2،ص228)و(نورالابصار،ص96).

او کسی است که خدا و پیغمبر به خشم او خشم می آیند و پاره ی جگر او معرفی شده است.فاطمة بضعة منی فمن اغضبها فقد اغضبنی.(صحیح بخاری،ج3،ص1361،ح3510).و روشن است که هرکس نبی را به خشم بیاورد خداوند عزوجل را به خشم آورده است.اما الآن باید وارد بحث اصلی شوم.

روایت در این مورد در کتاب های اهل سنت زیاد آمده است و به سر حد افاده است. در قدم اول حدیث هایی را می آوریم که دلالت بر هجوم بر خانه ی امیرالمومنین(علیه السلام)و تهدید کردن مهاجمین برای سوزاندن خانه ی آنها را می آوریم.

1-   آنان که امیرالمومنین(علیه السلام)را مانند شتری که چوب در بینی اش کردند تا مهار گردد برای بیعت به سوی مسجد کشاندند.(العقد الفرید،ج4،ص137؛صبح الاعشی،ج1،ص273؛شرح ابن ابی الحدید،ج15،ص74،نامه ی9).این است فرهنگ بیعت گرفتن خلفاء.

2-   عمر با شعله ای از آتش آمد تا خانه ی وحی را آتش زده بر سرشان خراب کند،فاطمه(سلام الله علیها)او را دید و فرمود:یا بن الخطاب اجئت لتحرق دارنا؟!ای پسر خطاب آمده ای تا خانه ی ما را آتش بزنی؟گفت:نعم،او تدخلوا فیما دخل فیه الامة.بله؛مگر اینکه داخل شوید در آنچه امت در آن داخل شدند!(العقد الفریدج4،ص87؛تاریخ ابی الفداء،ج1،ص156؛اعلام النساء،ج4،ص114).

3-   رهبر آن گروه سیاسی پس از اینکه هیزم می طلبد،می گوید:والله لتحرقن علیکم او لتخرجن الی البیعة،او لاحرقنها علی من فیها.به خدا سوگند خانه را با شما می سوزانم،مگر اینکه برای بیعت خارج شوید،یا گفت:خانه را با هرکه در آن است به آتش می کشم.به او گفته شد:ان فیها فاطمه.در این خانه فاطمه است.گفت:و ان!اگرچه فاطمه باشد!

4-   ابن شحنه می گوید:ان عمر جاء الی بیت علی لیحرقه علی من فیه فلقیته فاطمه فقال:ادخلوا فیما دخلت فیه الامة.عمر به سوی خانه ی علی آمد و تا خانه و هرکه در آن است را به آتش بکشد که فاطمه او را دید و عمر به او گفت:داخل شوید در آنچه امت در آن داخل شدند.

5-   انه حین بویع لابی بکر بعد رسول الله کان علی و زیبر یدخلان علی فاطمه بنت رسول الله فیشاورونها و یرتجعون فی امرهم،فلما بلغ ذلک عمربن الخطاب خرج حتی دخل علی فاطمه فقال:یا بنت رسول الله! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك ، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ... هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند ، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند. (المصنف،ج8،ص572).

6-   إن أبابکر آرسل إلي علي يريد البيعة ، فلم يبايع ، فجاء عمر و معه فتيلة . فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة : يابن الخطاب ! أتراک محرّقا عليّ بابي ؟! قال : نعم ، و ذلک أقوي فيما جاء به أبوک .
انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586.

ابو بکر به دنبال علي براي بيعت کردن فرستاد چون على(عليه السلام) از بيعت با ابوبكر سرپيچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بياورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه(عليها السلام) رفت. فاطمه(عليها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آيا تويى كه مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! اين كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد .

7-   عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه.
تاريخ الطبرى ، ج2 ،‌ ص443.
عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.


روایات دیگری نیز در این باب وجود دارد که صرف نظر می کنم.عزیزان می توانند به کتاب الامامة و السیاسة مراجعه کنند و در آنجا ببینند که چطور حضرت امیر(علیه السلام)را چطور و با چه حالتی برادر رسول خدا را به مسجد بردند.

در مرحله ی بعدی روایت هایی را ذکر می کنم که دلالت بر زدن و سقط شدن محسن دلالت می کند و مستقیما در هتک حرمت نقش دارد.

1-   الشهرستاني:عن الجاحظ:ان عمر ضرب ببطن فاطمه عليها السلام يوم البيعه حتي القت الجنين من بطنها و كان عمر يصيح:احرقوا دارها بمن فيها،و ما كان في الدار غير علي و فاطمه و حسن و حسين و زينب(عليهم السلام).الملل و النحل،ج1،ص57،طبعة بيروت،دارالمعرفة).به خدا قسم معني كردن اين روايت ها دل شيعه را آب مي كند ولي چه كنيم كه چاره اي نداريم.ترجمه:همانا عمر به شكم فاطمه عليها السلام ضربه زد در روز بيعت؛تا اينكه جنينش از شكمش سقط شد و عمرمي گفت:بسوزانيد خانه اش را با هركه درآن است.و كسي در خانه نبود غير از علي و فاطمه و حسن و حسين و زينب(عليهم السلام).

2-   قال المسعودي:فهجموا عليه و احرقوا بابه،و استخرجواه منه كرهاً،و ضغطوا سيدة النساء بالباب حتي اسقت محسناً.(اثبات الوصية،143).مسعودي مي گويد:پس به او هجوم بردند و در خانه اش را سوزاندند،و علي را به زور از خانه خارج كردند و بهترين زنان(حضرت زهرا(عليها السلام)را به در زدند تا اينكه محسن را سقط كردند.

3-   قال ابن حجر عسقلاني:ان عمر رفس ببطن فاطمه حتي اسقطت بمحسن.(لسان الميزان ، ج1،ص268    ).همانا عمر به شكم فاطمه لگد زد تا اينكه محسن سقط شد.

4-   قال الصفدي:ان عمر ضرب بطن فاطمه يوم البيعه حتي القت المحسن من بطنها.(الوافي بالوفيات،ج5،ص347).صفدی گفت:همانا عمر به شکم فاطمه ضربه زد در روز بیعت تا اینکه محسن از شکمش سقط شد.

5-   ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارحاب و السيف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار على و فاطمه(عليهما السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمة(عليها السلام) و احرق باب الدار .
الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطيه ، ص160 و 161 كه با مقدّمه اى از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده، چاپ بيروت، مؤسّسة البلاغ .
هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت ، عمر ، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه (عليها السلام) فرستاد ، و عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد. ... .


این فقط گوشه ای از روایات بود که ذکر شد و بنا بر خلاصه گویی است.

روایت هایی که پیامبر(صلی الله علیه و آله)به حضرت زهرا(سلام الله علیها)خبر می دهد که چه ظلم هایی بعد از پیغمبر به او می شود.

1-       جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت مي کند :

روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ، حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود :
وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة .

فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين‏ .
فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 .
زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنه‌اي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا مي‌بينم ذلت وارد خانۀ او شده ،‌ حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد مي‌زند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نمي‌دهد ،‌ کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نمي‌رسد .

او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق مي‌شود ؛ و در حالي بر من وارد مي‌شود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است .

و من در اينجا مي‌گويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند .
در اینجا روایت هایی می آوریم که علمای بزرگ و شاعرهای بنام اهل سنت اقرار به این ماجرا کردند.

1-ابو وليد محمد بن شحنه حنفي (817هـ):
ثم إن عمر جاء إلى بيت علي ليحرقه على من فيه فلقيته فاطمة ( عليها السلام ) . فقال : ادخلوا فيما دخلت فيه الأمة .
روضة المناظر في أخبار الأوائل والأواخر ( هامش الكامل لابن الأثير ) ، ج11 ، ص 113 ( ط الحلبي ، الأفندي سنة 1301 ) .
عمر به خانه علي آمد تا آن را با کساني که در آن بودند به آتش بکشد ، پس فاطمه او را ديد ؛ عمر به او گفت : در آن چيزي که همه امت در آن وارد شدند ، وارد شويد ( بيعت با ابو بکر).

 

2- محمد حافظ ابراهيم (1287-1351هـ):
محمد حافظ ابراهيم ، شاعر مصري كه به شاعر نيل شهرت دارد ، ديواني دارد كه در ده جلد چاپ شده است . وي در قصيده معروف به «قصيده عمريّة» ، يكي از افتخارات عمر بن خطاب اين دانسته كه در خانه علي عليه السلام آمد و گفت : اگر بيرون نياييد و با ابوبكر بيعت نكنيد ، خانه را به آتش مي‌كشم ولو دختر پيامبر در آن جا باشد .

جالب آن است كه وي قصيده‌اش را در يك جلسه بزرگ قرائت كرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند ؛ بلكه تشويق كردند و به وي مدال افتخار نيز دادند .

وي در اين قصيده مي‌گويد :

وقولة لعلي قالها عمر أكرم             بسامعها أعظم بملقيها

حرقت دارك لا أبقي عليك بها         إن لم تبايع وبنت المصطفى فيها

ما كان غير أبي حفص بقائلها         أمام فارس عدنان وحاميها .

 

ديوان محمد حافظ ابراهيم ، ج1 ،‌ ص82 .
و گفتاري كه عمر آن را به علي (عليه السلام) گفت به چه شنونده بزرگواري و چه گوينده مهمي ؟!

به او گفت : اگر بيعت نكني ، خانه‌ات را به آتش مي‌كشم و احدي را در آن باقي نمي‌گذارم؛ هر چند دختر پيامبر مصطفي در آن باشد .

جز ابو حفص (عمر) كسي جرأت گفتن چنين سخني را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وي نداشت .

2-   عمر رضا كحالة (معاصر) :
وي اينگونه نقل مي کند :

وتفقد أبو بكر قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي بن أبي طالب كالعباس، والزبير وسعد بن عبادة فقعدوا في بيت فاطمة، فبعث أبو بكر إليهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم في دار فاطمة، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لأحرقنّها على من فيها. فقيل له: يا أبا حفص إنّ فيها فاطمة، فقال: وإن....
اعلام النساء : ج 4 ، ص 114.
ابو بکر عمر را به دنبال عده اي که از بيعت با او سرباز زده بودند _ از جمله عباس و زبير و سعد بن عبادة _ و نزد آقا امير المؤ منين علي عليه السلام در خانه حضرت زهرا تحصن کرده بودند فرستاد ، عمر آمد و آنها را صدا زد که بيرون بيايند آنها در خانه بودند و از بيرون آمدن ابا کردند ، عمر هيزم طلب کرد و گفت : قسم به آنکه جان عمر در دست اوست يا بيرون بيائيد و يا اينکه خانه را با اهلش به آتش مي کشم . به گفته شد اي اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه فاطمة است ، او گفت اگرچه فاطمه هم باشد ( خانه را به آتش مي کشم ).

و چندین نظریه ی دیگر که علمای بزرگ و شاعرهای بزرگ اهل سنت اقرار به کشته شدن و به شهادت رسیدن حضرت زهرا(علیها السلام)کردند.

پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگي :
معمولاً هر شخصي در آخرين روزهاي زندگيش و هنگامي كه احساس مي‌كند مرگ به او نزديك شده است ، مهمترين سخنان خود را گفته و اساسي‌ترين سفارش‌ها را مي‌كند .

ابن أبي قحافه نيز در آخرين روزهاي عمرش ، سخناني گفته است كه شنيدن آن‌ها واقعيت‌هاي بسياري را آشكار مي‌كند ؛ هر چند كه او حتي در اين جا نيز از گفتن تمام حقايق خودداري كرده است ؛ اما همين اندازه‌اش نيز براي اثبات بسياري از مسائل كفايت مي‌كند .

وي در آخرين روزهاي عمرش ، اعتراف مي‌كند كه دستور هجوم به خانه صديقه طاهره را صادر كرده است . تعدادي از علماي اهل سنت ؛ از جمله شمس الدين ذهبي (748هـ ) در تاريخ الإسلام ، در تاريخ زندگي ابوبكر ، محمد بن جرير طبري در تاريخش ، ابن قتيبه دينوري در الإمامة والسياسة ، ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق و ... چنين مي‌نويسند :

عبد الرحمن بن عوف در بيماري ابوبكر بر او وارد شد و بر وي سلام كرد ، پس از گفتگويي ، ابوبكر به او چنين گفت :
أما إني لا آسى على شيء إلا على ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث وددت أني سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم عنهن : وددت أني لم أكن كشفت بيت فاطمة وأن أغلق علي الحرب .
تاريخ الإسلام ، ج3 ، ص118 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 619، ج 3 ص 430 ط دار المعارف بمصر و الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الزيني - ج 1 - ص 24 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 30 - ص 422 و شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 2 - ص 46 – 47 و المعجم الكبير - الطبراني - ج 1 - ص 62 و مجمع الزوائد - الهيثمي - ج 5 - ص 202 – 203 و مروج الذهب ، مسعودي شافعي ، ج1 ،‌ ص290 و ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 3 - ص 109 و لسان الميزان - ابن حجر - ج 4 - ص 189 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 5 ، ص631 و ... .

من به چيزي تأسف نمي‌خورم ، مگر بر سه چيز كه انجام دادم و سه چيزي كه انجام ندادم و سه چيزي كه كاش از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) مي‌پرسيدم : دوست داشتم خانۀ فاطمه را هتك حرمت نمي‌كردم هر چند براي جنگ بسته شده شود ... .

جالب اين است كه برخي از علماي اهل سنت ، به خاطر حفظ آبروي ابوبكر ، روايت را اين گونه تحريف مي‌كند :

أما إني ما آسى إلا على ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث لم أسأل عنهن رسول الله صلى الله عليه وسلم . وددت أنى لم أفعل كذا ، لخلة ذكرها . قال أبو عبيد : لا أريد ذكرها .

قال : ووددت أني يوم سقيفة ...
معجم ما استعجم - البكري الأندلسي - ج 3 - ص 1076 – 1077 .
آگاه باشيد که من بر سه چيز که انجام دادم غصه مي خورم ؛ و سه چيز که انجام نداده ام ، و سه چيز که دوست داشتم آن را از رسول خدا مي پرسيدم .

دوست داشتم که من فلان کار را نمي کردم !!! به علتي که آن را ذکر کرد ؛ ابو عبيده مي گويد : من نمي خواهم بگويم ابو بکر چه گفت ( ولي مي دانم )...
این روایات که کتب شیعه می توان گفت به حد تواتر است و که ما از گفتن آنها صرف نظر می کنیم.

هرکس که مقداری در این احادیث دقت کند و از در تعصب کورکورانه به آن نگاه نکند،یقین می ند که چنین اتفاقی افتاده است.

                                                                                         والحمد الله رب العالمین.