شیعه پاسخ می گوید.
إن هذا(یعنی علی) أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و أطيعوا. ( تاريخ الطبري، ج2، ص63)
قالب وبلاگ

 

     بسم الله الرحمن الرحيم

 

قبل از اینکه وارد بحث شویم،دیدگاه بعضی ازحکومت ها و اروپایی ها را نسبت به شخصیت زن توضیح می دهیم.

زن دراروپا:

دریونان، زن جزو کالاهای تجاری دربازار ها خرید و فروش می شد و بدون شخصیت حقوقی و اجتماعی بود و بعد از وفات شوهرش خق زندگی نداشت.مرد می توانست زن خود را به هرکه بخواهد قرض دهد یا به دوستانش هدیه دهد(حقوق زن دراسلام و اروپا،ص31).

در روم قبل از میلاد،دختران و زنان،کنیز و بدبخت بودند و مانند اشیاء و حیوانات،خرید و فروش

می شدند و از تمام حقوق اجتماعی محروم بودند.نه ارث می بردندوژ و نه می توانستند مالک چیزی بشوند.

سخنان غربی ها درمورد زن:

در میان گفتار مردم غرب،مطالبی دیده میشود که شگفت انگیز است.ازجمله گفته اند:

زن، باید از این که زن است شرمسار باشد.

زن،همان موجودی است که گیسوان بلند دارد و عقل کوتاه.

زن،آخرین موجود وحشی است که مرد او را اهلی کرده است و...

انگلیسی ها:مردی که زن می گیرد مثل کسی است که میمون می پروراند.زنان دام شیطانند.

زن درآمریکا:

درقبیل وحشی منجمد شمالی آمریکا مثل طائفه ی«فوئژی ها»درجمیع فصول سال حتی زمستان طاقت فرسا زنان بینوا برای صید ماهی و خارج کردن آب از قایق های ماهیگیری باید داخل آب شوند.و ساختن کلبه های یخی و پارو زدن قایق ها زژاز مشاغل اختصاصی زنان بود و حتی زنان آبستن نیزاز این مشقت ها معاف نبودند.بعد از این خدمات و بیگاری ها درایام قحطی زن های پیر را که دیگر کارآمد نبودند خفه کرده و می خوردند(حقوق زن در اسلام و اروپاص3- تاریخ تمدن،ج1،ص67).

زن درآسیا:

درهندوستان:قبایل وحشی هندوستان دختران خود را می کشتند.برخی از آنها معتقد بودند که داشتن دختر و شوهر دادن انها مایه ی ننگ است،پس چه بهترکه این ننگ به کلی ازمیان بداشته شود و نسل دختر از بین برود تا دجار چنین رسوایی نگردند.البته این نشدنی بود چون قوام انسان ها به هر نیاز دارد.

زن درعربستان:

قرآن می فرماید:و اذا بشر احدهم بالانثی ظلّ وجهه مسودا و هو کظیم،یتواری من القوم من سوء ما بشر به ایمسکه علی هون ام یدسه فی التراب الا ساء ما یحکمون.(سوره ی نحل،آیه ی 58،59).

زمانی که به یکی ازآنها فرزند دختر مژده داده می شد،از شدت غم و ناراحتی رخسارش سیاه و سخت دلتنگ می گشت و ازاین خبربدی که به رسیده بود،خود را از اقوام پنهان می داشت و می گفت:آیا این دختر را با ذلّت و خواری نگه دارم یا او را زنده به گورکنم؟آگاه باشید که آنها بسیار بد داوری می کنند.

اعراب گاهی زن شوهر مرده را جزء اموال و دارائی او به حساب می آوردند و به عنوان سهم ارث او را تصاحب می کردند.

زن درایران:

تمایز طبقات درایران گاهی ایجاب می کرد زنان طبقات عالیه،بردیگران امتیازی داشته باشند و در امور مملکت دخالت کنند و همچنین ازدواج با محارم مانند مادر و خواهر و دختر از مختصات ایرانیان بود.

اینها خلاصه ای از دیدگاه های مردم جهان در مورد زن بود که ارائه شد.

 

 سوءاستفاده ازآزادی:

امروزه درجهان غرب با اینکه بیش از نیم قرن است که ندای حقوق و تساوی زن و مرد را سردادند،جنایت و ظلمشان به زن اگر بیشتر از زمانهای گذشته نباشد،کمتر نیست.

به نام تساوی،زنان را با حقوق بسیار ناچیز به کارخانه ها کشاندند.(ویل دورانت،نویسنده ی غربی،تاریخ تمدن،ج1ص371،ترجمه ی احمد آرام).با این که خداوند سبحان،طبیعت زن را برای کارهای سخت خلق نکرده است.زنان را به امور مشقت بار سوق دادند که این خود باعث پر کردن جیب سرمایه داران غربی و فرسوده کردن جسم و روح زنان می گردید.

به نام آزادی،او را از خانه که محل تربیت کودک بود،به مراکز فحشاء کشاندند،تا با جذب مشتری،منبع درآمد هنگفتی برای صاحبان این مراکز شوند.

بحث ما برسر این سوءاستفاده ها نیست.ولی انسانهایی درکشور ما هستند که به اسم همین تمدن و

آزادی ها،خود را ازحجاب دور می کنند و می گویند آزادی و تمدن در بد حجابی و بی حجابی است.اگرتمدن دراین جورمسائل است،پس حیوانات، متمدن ترین مخلوقات کره ی زمین هستند. چون برای آنها به ظاهر حجاب و این طور مسائل مطرح نیست.دراین مورد از ما جلو هستند.

سیمای حقیقی مساله ی حجاب:

حقیقت امراین است که درمساله ی پوشش یا همان حجاب،حرف دراین نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟اصل سخن دراین است که آیا زن و تمتعات و تمایلات مرد از زن باید رایگان باشد؟آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنی درهر محفلی حداکثرتمتعات را به استثتای زنا ببرد یا نه؟

اسلام که به روح و ریشه ی مسائل می نگرد جواب می دهد:خیر.مردان فقط در محیط خانوادگی و درکادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین می توانند از زنان به عنوان همسران قانونی استفاده کنند،اما در محیط اجتماع استفاده از زنان بیگانه ممنوع است.و زنان نیز از اینکه مردان را درخارج از کانون خانوادگی کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع می باشند.

درست است که صورت ظاهر این مساله این است که زن چه بکند؟پوشیده بیرون بیاید یا عریان؟یعنی آنکس که مساله به نام او عنوان می شود زن است و احیانا مساله با لحن دلسوزانه ای طرح می شود که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محکوم و اسیرو در حجاب؟اما روح مساله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن اینکه مرد باید در بهره کشی جنسی زن،جز از جهت زنا،آزادی مطلق داشته باشد یا نه؟یعنی آنکه در این مساله نفع می برد مرد است نه زن،و لااقل مرد از زن در این مساله نفع بیشتری می برد.به قول ویل دورانت:دامنهای کوتاه برای همه ی جهانیان بجز خیاطان نعمتی است.

پس اصل مساله،محدودیت کامیابی ها به محیط خانوادگی و همسران مشروع،یا آزاد بودن کامیابی ها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع است.اسلام طرفدار قضیه ی اول است.

از نظر اسلام محدودیت های کامیابی های جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع،از جنبه ی روانی بهداشت روانی اجتماع کمک می کند،و از جنبه ی خانوادگی سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می گردد،و از جنبه ی اجتماعی موجب حفظ و استیفای نیروی کار و فعالیت اجتماع می گردد،و از نظر وضع زن در برابر مرد،سبب می گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.

فلسفه ی پوشش اسلامی به نظرعلامه ی شهید استاد مطهری(رحمة الله علیه) چند چیز است.بعضی ازآنها جنبه ی روانی دارد و بعضی جنبه ی خانه و خانوادگی،و بعضی دیگر جنبه ی اجتماعی،و بعضی مربوط است به بالابردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال او.

حجاب دراسلام از یک مساله ی کلی تر و اساسی تری ریشه می گیرد و آن این است که اسلام می خواهد

                                                  

 

انواع التذاذ های جنسی،چه بصری و لمسی و چه نوع دیگر،به محیط خانوادگی و درکادر ازدواج قانونی اختصاص یابد،اجتماع منحصرا برای کار و فعالیت باشد.برخلاف سیستم غربی عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذتجویی های جنسی به هم می آمیزد. اسلام می خواهد این دو محیط را کاملا از یکدیگر تفکیک کند.اکنون به شرح چهار قسمت نام برده می پردازیم:

1-           آرامش روانی:

نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معشرت های بی بند و بار هیجان ها و التهاب های جنسی را فزونی می بخشد و تقاضای سکس را به صورت یک عطش روحی و یک خواست اشباع نشدنی درمی آورد.غریزه ی جنسی غریزه ای نیرومند،عمیق و«دریا صفت»است،هرچه بیشتر اطاعت شود سرکش تر می گردد،همچون آتش که هرچه در آن بیشترهیزم بریزند،شعله ورتر می شود.برای درک این مطلب به دوچیز باید توجه داشت:

1-   تاریخ همان طوری که ازآزمندان ثروت یاد می کند که با حرص و آزی حیرت آور درپی گردآورن پول و ثروت بودند و هرچه بیشتر جمع می کردند حریصتر می شدند،همچنین ازآزمندانی درضمینه ی مسائل جنسی یاد می کند.اینها نیز به هیچ وجه ازنظر حس تصرف و تملک زیبارویان در یک حدی متوقف نشده اند.صاحبان حرامسراها و درواقع همه ی کسانی که قدرت استفاده داشتند چنین بودند.

کریستن سن نویسنده ی کتاب ایران درزمان ساسانیان درفصل نهم کتاب خویش می نویسد:

درنقش شکار طاق بستان فقط چند تن ازسه هزار زنی که خوسرو (پرویز) درحرم داشت می بینیم.این شهریار هیچگاه ازاین میل سیر نمی شد.دوشیزگان و بیوگان و زنان صاحب اولاد را درهر جا نشان می دادند و به حرم خود می آورد.هرزمان که میل تجدید حرم می کرد نامه ای چند به فرمانروایان اطراف

می فرستاد و درآن وصف زن کامل عیار را درج می کرد.پس عمّال او هرجا زنی را با وصف نامه مناسب می دیدند،به خدمت می بردند.

ازاین گونه جریان ها درتاریخ قدیم بسیار می توان یافت.درجدید این جریان ها به شکل حرمسرا نیست،به شکل دیگراست،با این تفاوت که درجدید لزومی ندارد کسی به اندازه ی خسروپرویز و هارون الرشید امکانات داشته باشد.درجدید به برکت تجدید فرنگی،برای مردی که یک صدهزارم پرویز و هارون امکانات داشته باشد میسر است که به اندازه ی آنها ازجنس زن بهره کشی کند.

2-   هیچ فکرکرده اید که حس تغرّل دربشر،چه حسی است؟قسمتی ازادبیات جهان عشق و غزل است.دراین بخش ازادبیات،مرد،محبوب و معشوق خود را ستایش می کند،به پیشگاه او نیاز می برد،او را بزرگ و خود را کوچک جلوه می دهد،خود را نیازمند کوچک ترین عنایت او می داند،مدعی می شود که محبوب و معشوق«صد مُلک جان به نیم نظر می توان بخرد،پس چرا دراین معامله تقصیر کند»،ازفراق او دردمندانه می نالد.(التبه الان تقریبا برعکس است).

این چیست؟چرا بشر درمورد سایرنیازهای خود چنین نمی کند؟آیا تاکنون دهده اید که یک آدم پول پرست برای پول،یک جاه پرست برای جاه و مقام،غزلسرایی کند؟آیا تاکنون کسی برای نان غزلسرایی کرده است؟چرا هرکسی ازشعر و غزل دیگری خوشش می آید؟‍چرا همه اینهمه ازدیوان حافظ لذت می برند؟آیا جز این است که همه کس آن را با زبان یک غریزه ی عمیق که سراپای وجودش را گرفته است،منطبق می بیند؟چقدر اشتباه می کنند کسانی که می گویند یگانه عامل اساسی فعالیت های بشر عامل اقتصاد است!

بشربرای عشق های جنسی خود موسیقی خاص دارد،همچنانکه برای معنویت نیز موسیقی خاص دارد،درصورتی که برای حاجت های صرفاً مادی از قبیل آب و نان موسیقی ندارد.

من نمی خواهم ادعا کنم که تمام عشق ها جنسی است و هم هرگزنمی گویم که حافظ و سعدی و سایرغزلسرایان صرفاً از زبان غریزه ی جنسی سخن گفته اند.این مبحث،مبحث دیگری است که جداگانه باید بحث شود.

                                                     

 

ولی قدرمسلّم این است که یسیاری ازعشق ها و غزل ها عشق و غزل هایی است که مرد برای زن داشته است.همین قدرکافی است که بدانید توجه مرد به زن از نوع توجه به نان و آب نیست که با سیرشدن شکم اقناع شود،بلکه یا به صورت حرص و آز و تنوع پرستی درمی آید و یا به صورت عشق و غزل.

به هرحال اسلام به قدر شگرف این غریزه ی آتشین توجه کامل کرده است.روایات زیادی درباره ی خطرناک بودن«نگاه»،خطرناک بودن خلوت با زن،و بالاخره خطرناک بودن غریزه ای که مرد و زن را به یکدیگر پیوند می دهد،وارد شده است.

اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است.یک وظیفه ی مشترک که برای زن و مرد هردو مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است:

قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم...قل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن.

خلاصه ی این دستور این است که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند،نباید چشم چرانی کنند،نباید

نگاه های مملوّ از شهوت به یکدیگر بدوزند،نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند.یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن این است که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و دراجتماع به جلوه گری و دلربایی نپردازند،به هیچ وجه و هیچ صورت و با هیچ شکل و رنگ و بهانه ای کاری نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند.   

روح بشری فوق العاده تحریک پذیر است.اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر به حد خاصی است و ازآن پس آرام می گیرد.

همان طورکه بشر-اعم از مرد و زن- درناحیه ی ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملک جاه و مقام سیرنمی شود و اشباع نمی گردد،درناحیه ی جنسی نیز چنین است.هیچ مردی ازتصاحب زیبارویان و هیچ زنی از متوجه کردن مدان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلی از هوس سیرنمی شود.

واز طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام نشدنی است و همیشه مقرون است به نوعی احساس محرومیت.دست نیافتن به آرزوها به نوبه ی خود منجربه اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد.

چرا دردنیای غرب اینهمه بیماری روانی زیاد شده است؟علتش آزادی اخلاقی جنسی و تحریکات فراوان سکسی است که به وسیله ی جراید و مجلات و سینما ها و تئاترها و محافل و مجالس رسمی و غیر رسمی و حتی خیابان ها و کوچه ها انجام می شود.

اما علت اینکه دراسلامدستور پوشش اختصاص به زنان یافته است،این است که میل به خودنمایی و خودآرایی مخصوص زنان است.ازنظر تصاحب دلها و قلب ها،مرد شکار است و زن شکارچی،همچنانکه از نظر تصاحب جسم و تن،زن شکاراست و مرد شکارچی.میل زن به خود آرایی از این نوع حس شکارچی گری او ناشی می شود.درهیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباس های بدن نما و آرایش های تحریک کننده به کار برند.(البته درزمان ما نزدیک است که به آن دچار شویم.در روایت است که حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام فرمودند:زمانی می رسد که مردان شبیه به زنان می شوند و زنان شبیه به مردان. مواظب باشیم.).این زن است که به حکم طبیعت خاص خود می خواهد دلبری کند و مرد را دلباخته ی و دردام علاقه ی خود اسیر سازد.بنبراین تبرّج و برهنگی از انحراف های مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است.

2-           استحکام پیوند خانوادگی:

شک نیست که هرچیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه ی زوجین گردد برای کانون خانوادگی مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش ارائه شود.و بالعکس هرچیزی که باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد.

                                                     

 

اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذ های جنسی به محیط خانوادگی و درکادر ازدواج مشروع،پیوند زن و شوهری را محکم می سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر می شود.

فلسفه ی پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع،ازنظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛درحالی که درسیستم آزادی کامیابی،همسر قانونی از لحاظ روانی یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار می رود و درنتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می شود.

علت اینکه جوانان امروز از ازدواج گریزانند و هروقت به آنان پیشنهاد می شود،جواب می دهند که حالا زود است،ما هنوز بچه ایم، و یا به عناوین دیگر از زیر بار آن شانه خالی می کنند،همین است؛و حال آنکه درقدیم یکی از شیرین ترین آرزوهای جوانان ازدواج بود.جوانان پیش از آنکه به برکت دنیای اروپا کالای زن اینهمه ارزان و فراوان گردد«شب زفاف را کم از تخت پادشاهی» نمی دانستند.

ازرواج درقدیم پس از یک دوران انتظار و آرزومندی انجام می گرفت و به همین دلیل زوجین یکدیگر را عامل خوشبختی و سعادت خود می دانستند و دیگرکسی به فکر طلق نمی افتاد،برخلاف امروز.ولی امروز روابط جنسی درغیر کادر ازدواج به حد اعلی فراهم است و فقط کافی است که چشمک زدن را بلد باشی و دلیلی برای آن اشتیاق ها وجود ندارد.

معاشرت های آزاد و بی بند و بار دختران و پسران ازدواج را به صورت یک وظیفه و تکلیف و محدودیت درآورده است که باید آن را با توصیه های اخلاقی و یا احیاناً- چنانچه برخی از جراید پیشنهاد می کنند- با اعمال زور برجوانان تحمیل کرد.که مناسب به نظر نمی رسد.

تفاوت آن جامعه که روابط جنسی را محدود می کند به محیط خانوادگی و کادرازدواج قانونی،با اجتماع که روابط آزاد درآن اجازه داده می شود این است که این ازدواج دراجتماع اول پایان انتظار و محرومیت است،که دختر یا پسر به مراد خویش می رسد؛و دراجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است.درسیستم روابط آزاد جنسی پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می دهد و آنها را ملزم می سازد که به یکدیگر وفادار باشند و درسیستم اسلامی به محرومیت و انتظار آنان پایان می بخشد.

سیستم روابط آزاد اولاً موجب می شود که پسران تا جایی که ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سرباز زنند و فقط هنگامی که نیروی جوانی و شور و نشاط آنها روبه ضعف و سستی می نهد افدام به ازدواج کنند و دراین موقع زن را فقط برای فرزند آوردن و احیاناً برای خدمتکاری و کلفتی بخواهند،ثانیاً پیوند،ازدواج های را سست می کند و سبب می گردد به جای اینکه خانواده برپایه ی عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هریک از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند برعکس به چشم رقیب و عامل سلب آزادی و محدودیت ببیند و چنانکه اصطلاح شده است یکدیگر را«زندانبان» بنامند.

وقتی پسر یا دختری می خواهد بگوید ازدواج کردم،می گوید برای خودم زندانبان گرفته ام.این تعبیر برای چیست؟برای اینکه قبل از ازدواج آزاد بود هرکجا بخواهد برود،باهرکس بخواهد برقصد،بلاسد،هیچ کس نبود که بگوید بالای چشمت ابروست.ولی پس از ازدواج این آزادی ها محدود شده است،اگریک شب دیر به خانه بیاید مورد مواخذه ی همسرش قرار می گیرد که کجا بودی؟و اگر محفلی با التهاب با دختری برقصد همسرش به او اعتراض می کند.واضح است که روابط خانواده در چنین سیستمی تا چه اندازه سرد و سست و غیر قابل اطمینان است.

3- استواری اجتماع:

کشانیدن تمایلات جنسی ازمحیط خانه به اجتماع،نیروی کار و فعالیت اجتماع را ضعیف می کند.برعکس آنچه که مخالفین حجاب خرده گیری کرده اند و گفته اند:«حجاب موجب فلج کردن نیروی نیمی از افراد جامعه است»بی حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی موجب فلج کردن نیروی اجتماع است.

                                                    

 

آنچه موجب فلج کردن نیروی زن و حبس استعداد های اوست حجاب به صورت زندانی کردن زن و محروم ساختن او ازفعالیت های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است.می گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد.اسلام هرگز نمی خواهد زن بیکار و بیعار بنسیند و وجودی عاطل و باطل بارآید.پوشانیدن بدن به استثنای صورت و دستان تا مچ مانع هیچ گونه فعالیت فرهنگی یا اجتماعی یا اقتصادی نیست.آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذتجویی های شهوانی است.

آیا اگرپسر و دختری درمحیط جداگانه ای تحصیل کنند و فرضاً دریک محیط درس بخوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هیچ گونه آرایشی نداشته باشند بهتر درس می خوانند  فکرمی کنند و به سخن استاد گوش می کنند یا وقتی که کنار هرپسری یک دختر آرایش کرده با دامن کوتاه تا یک وجب بالای زانو نشسته باشد؟آیا اگرمردی درخیابان و بازار و اداره و کارخانه و... با قیافه های محرّک و مهیّج زنان آرایش کرده دائماً مواجه باشد بهتر سرگرم کارو فعالیت می شود یا در محیطی که با چنین مناظری روبرو نشود؟اگر باور ندارید،ازکسانی که دراین محیط ها کار می کنند،بپرسید.هرموسسه یا شرکت یا اداره ای که سخت مایل است کارها به خوبی جریان یابد ازاین نوع آمیزش ها جلوگیری می کند.اگرباور ندارید تحقیق کنید.

حقیقت این است که این وضع بی حجابی رسوا که درمیان ماست و ازاروپا و آمریکا هم  داریم جلو

می افتیم ازمختصات جامعه های پلید سرمایه داری غربی است و یکی ازنتایج سوء پول پرستی ها و شهوترانی های سرمایه داران غرب است،بلکه یکی از طرق و وسائلی است که آنها برای تخدیر و

بی حس کردن اجتماعات انسانی و درآوردن آنها به صورت مصرف کننده ی اجباری کالای خودشان به کار می برند.

آری باید زن ایرانی به بهانه ی«تجدد»و«تقدم»و«مقتضیات زمان»هر روز و هر ساعت با وسائلی که در دنیای سرمایه داری تهیه می شود خود را درمعرض نمایش بگذارد تا بتواند چنین مصرف کننده ی لایقی برای کارخانه های اروپایی باشد.اگر زن ایرانی بخواهد خود را فقط برای همسر قانونی و یا برای حضور درمجالس اختصاصی زنان را بیاراید،نه مصرف کننده ی لایقی برای سرمایه داران غربی خواهد بود و نه وظیفه و ماموریت دیگرش را که عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان و ضعف اراده ی آنان و ایجاد رکود درفعالیت اجتماعی،به نفع استعمارغرب انجام خواهد داد.

درجامعه های غیر سرمایه داری با همه ی احساسات ضد مذهبی که درآنجا وجود دارد کمتر شنیده

می شود که چنین رسوایی ها به نام آزادی زن وجود داشته باشد.

4- ارزش و احترام زن:

قبلا گفتیم که مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوّق دارد.ازنظر مغز و فکر نیز تفوّق مرد لااقل قابل بحث است.زن دراین دو جبهه دربرابر مرد قدرت مقاومت ندارد،ولی زن ازطریق عاطفی و قلبی همیشه برتری خود را برمرد ثابت کرده است.حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد یکی ازوسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقع خود دربرابر مرد ازآن استفاده کرده است.

اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند.اسلام مخصوصاً تاکید کرده است که زن هراندازه متین تر و باوقارتر و عفیفتر حرکت کند و خود را درمعرض نمایش مردم نگذارد،براحترامش افزوده می شود.

درتفسیر آیات سوره ی احزاب آمده است که پس از آنکه توصیه می کند زنان خود را بپوشانند می فرماید:«ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین»یعنی این کاربرای اینککه به عفاف شناخته شوند ومعلوم شود خود را دراختیار مزدان قرار نمی دهند بهتر است و در نتیجه سنگینی و عفت آنها مانع مزاحمت افراد سبکسر می گردد.

اشکال هایی به حجاب و جواب آن:

                                                  

اشکال: یکی از ایراد هایی که به حجاب گرفته اند این است که موجب سلب حق آزادی که یک حق طبیعی بشری است،می گردد و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار می رود.

می گویند احترام به حیثیت و شرف انسانی یکی از موارد اعلامیه ی حقوق بشر است.

هر انسانی شریف و آزاد است،مرد باشد یا زن،سفید باشد یا سیاه،تابع هرکشور یا مذهبی باشد.مجبور ساختن زن به اینکه حجاب داشته باشد بی اعتنایی به حق آزادی اوست و به عبارت دیگر ظلم فاحش است به زن.عزت و کرامت انسانی و حق آزادی زن و همچنین حکم مطابق عقل و شرع به اینکه هیچ کس بدون موجب نباید اسیر و زندانی گردد و ظلم به هیچ شکل و به هیچ صورت و به هیچ بهانه نباید واقع شود،ایجاب می کند که این امر از میان برود.

پاسخ:یک بار دیگر لازم است که تذکر دهیم که فرق است بین زندانی کردن زن در خانه و بین موظف دانستن او به اینکه وقتی می خواهد با مرد بیگانه مواجه شود،پوشیده باشد.دراسلام محبوس ساختن و اسیرکردن زن وجود ندارد.حجاب در اسلام یک وظیفه ای است برعهده ی زن نهاده شده که در معشرت و برخورد با مرد باید کیفیت خاصی را درلباس پوشیدن مراعات کند.این وظیفه نه از ناحیه ی مرد براو تحمیل شده است و نه چیزی است که با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا تجاوز به حقوق طبیعی او که خداوند برایش خلق کرده است،محسوب شود.

اگر رعایت پاره ای مصالح اجتماعی،زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصی را اتخاذ کند و طوری راه برود که آرامش دیگران را به هم نزنند و تعادل اخلاقی را ازبین نبرند چنین مطلبی را«زندانی کردن»یا«بردگی»نمی توان نامید و آن را منافی حیثیت انسانی و اصل«آزادی»فرد منی توان دانست.

درکشورهای متمدن جهان درحال حاضر چنین محدودیت هایی برای مرد وجود دارد.اگرمردی برهنه یا درلباس خواب ازخانه خارج شود و یا حتی بیژامه بیرون آید،پلیس ممانعت کرده به عنوان اینکه این عمل خلاف حیثیت اجتماع است او را جلب می کند.هنگامی که مصالح اخلاقی و اجتماعی،افراد اجتماع را ملزم کند که در معاشرت روش خاصی را رعایت کنند مثلاً با لباس کامل بیرون بیایند،چنین چیزی نه بردگی نام دارد و نه زندان و نه ضد آزادی و حیثیت انسانی است و نه ظلم و ضد حکم عقلی به شمار

می رود.این حکم درکشورهایی است که افراد آن مسلمان نیستند،ولی این تشخیص را دادند که اینگونه اعمال منافی عقل و عفت و اجتماع است.

برعکس،پوشیده بودن زن- درهمان حدودی که اسلام تعیین کرده است- موجب کرامت و احترام بیشتر اوست،زیرا او را از تعرض افراد جٍلف و فاقد اخلاق مصون می دارد.حتی اگر خود شما هم راضی به این کار نباشی،و بگویی من کاری به کارآنها ندارم،ولی ازآزار و تعرض آنها درامان نیستی.

شرافت زن اقتضاء می کند که هنگامی که از خانه بیرون می رود متین و سنگین و باوقار باشد،درطرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچ گونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد،عملاًمرد را به سوی خود دعوت نکند،زباندار لباس نپوشد،زباندار راه نرود،زباندار و معنی دار به سخن خود آهنگ ندهد،چه آنکه گاهی اوقات ژست ها سخن می گویند،راه رفتن انسان سخن می گوید،طرز حرف زدنش یک حرف دیگری می زند.

آیا حیثیت زن ایجاب می کند که اینچنین باشد؟آیا اگر ساده و آرام بیاید و برود،حواس پرت کن نباشد و نگاه های شهوت آلود مردان را به سوی خود جلب نکند،برخلاف حیثیت زن یا برخلاف حیثیت مرد یا برخلاف مصالح اجتماع یا برخلاف اصل آزادی فرد است؟

آری اگر کسی بگوید زن را باید در خانه حبس و در را به رویش قفل کرد و به هیچ جه اجازه ی بیرون رفتن ازخانه به او نداد،البته این با آزادی طبیعی و حیثیت انسانی و حقوق خدادادی زن منافات دارد.چنین چیزی درحجاب های غیراسلام بوده است ولی دراسلام نبوده و نیست.

شما اگر از فقها بپرسید آیا صرف بیرون رفتن زن ازخانه حرام است؟‍جواب می دهند نه.اگر بپرسید آیا

                                                    

 

خرید کردن زن ولو اینکه فروشنده مرد باشد،حرام است؟یعنی نفس خرید و فروش زن اگر طرف مرد باشد،حرام است؟پاسخ می دهند حرام نیست.آیا شرکت کردن زن درمجالس و اجتماعات ممنوع است؟بازهم جواب منفی است.چناکه درمساجد و مجالس مذهبی و پای منبرها و جاهای دیگر شرکت

می کنند و کسی نگفته است که صرف شرکت کردن زن درجاهایی که مرد هم وجود دارد حرام است.آیا تحصیل زن،فن و هنر آموختن زن و بالاخره تکمیل استعدادهایی که خداوند دروجود او نهاده است،حرام است؟بازهم جواب منفی است.

فقط دو مساله وجود دارد؛یکی اینکه باید پوشیده باشد و بیرون رفتن به صورت خودنمایی و تحریک آمیز نباشد.

و دیگراینکه مصلحت خانوادگی ایجاب می کند که خارج شدن زن از خانه توأم با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشی او باشد.البته مرد هم باید درحدود خانوادگی نظر بدهد نه بیشتر.گاهی ممکن است رفتن زن به خانه ی اقوام و فامیل خودش هم مصلحت نباشد.فرض کنیم زن می خواهد به خانه ی خواهر خود برود و برفرض خواهرش فرد مفسد و فتنه انگیزی است که زن را علیه مصالح خانوادگی تحریک

می کند.تجربه هم نشان می دهد که این گونه قضایا کم نظیر نیستند.گاهی هست که رفتن زن حتی به

خانه ی مادرش نیز برخلاف مصلحت خانوادگی است،همینکه نفس مادر به او برسد تا یک هفته درخانه ناراحتی می کند،و بهانه می گیرد،زندگی را تلخ و غیرقابل تحمل می سازد.درچنین مواردی شوهر حق دارد که از این معاشرت های زیانبخش- که زیانش نه تنها متوجه ی مرد است،متوجه ی خود زن و فرزندان ایشان نیز می باشد- جلوگیری کند.ولی درمسائلی که مربوط به مصالح خانواده نیست،دخالت مرد مورد ندارد.

اشکال:ایراد دیگری که برحجاب می گیرند این است که سبب رکود و تعطیل فعالیت هایی است که خلقت دراستعداد زن قرارداده است.

زن نیزمانند مرد دارای ذوق،فکر،فهم،هوش و استعداد کاراست.این استعداد ها را خدا به او داده است و بیهوده نیست و باید به ثمر برسد.

اساساً هراستعداد طبیعی دلیل یک حق طبیعی است.وقتی درآفرینش به یک موجود استعداد و لیاقت کاری داده شد،این به منزله ی سند و مدرک است که وی حق دارد استعداد خود را به فعلیّت برساند،منع کردن آن ظلم است.

چرا می گوییم همه ی افراد بشر اعم از مرد و زن حق دارند درس بخوانند و این حق را برای حیوانات قائل نیستیم؟برای اینکه استعداد درس خواندن دربشر وجود دارد و درحیوانات وجود ندارد.درحیوان استعداد تغذیه و تولید مثل وجود دارد و محروم ساختن او از این کارها برخلاف عدالت است.

بازداشتن زن از کوشش هایی که آفرینش به او امکان داده است نه تنها ستم به زن است،خیانت به اجتماع نیز می باشد.هرچیزی که سبب شود قوای طبیعی و خدادادی انسان معطل و بی اثر بماند به زیا اجتماع است.عامل انسانی بزرگترین سرمایه ی اجتماع است.زن نیز انسان است و اجتماع باید از کار و فعالیت این عامل و نیروی تولید او بهره مند گردد.فلج کردن این عامل و تضییع نیروی نیمی از افراد اجتماع،هم برخلاف حق طبیعی فردی زن است و هم برخلاف حق اجتماع،و هم سبب می شود که زن همیشه به صورت سربار برمرد زندگی کند.

پاسخ:جواب این اشکال آن است که حجاب اسلامی که حدود آن را به زودی بیان خواهیم کرد،موجب هدر رفتن نیروی زن و ضایع ساختن استعداد های فطری او نیست.ایراد مذکور برآن شکلی ازحجاب که در میان هندی ها یا ایرانیان قدیم یا یهودیان متداول بوده است وارد است.ولی حجاب اسلام نمی گوید که باید زن را در خانه محبوس کرد و جلوی استعدادهای او را گرفت.مبنای حجاب دراسلام چنانچکه گفتیم این است که التذاذات جنسی باید به محیط خاموادگی و به همسر مشروع اختصاص یابد و محیط اجتماع،

خالص برای کار و فعالیت باشد.به همین جهت به زن اجازه ی نمی دهد که وقتی ازخانه بیرون می رود

                                                    

موجبات تحریک مردان را فراهم کند و به مرد اجازه نمی دهد که چشم چرانی کند.چنین حجابی نه تنها نیروی کار زن را فلج نمی کند،موجب تقویت نیروی کار اجتماع نیز می شود.

اگر مرد تمایلات جنسی را منحصر به همسر قانونی خود کند و تصمیم بگیرد همینکه از کنار همسرخود بیرون آمد و پا به درون اجتماع گذاشت،دیگردرباره ی این مسائل فکرنکند،قطعاً دراین صورت بهتر

می تواند فعال باشد تا اینکه همه ی فکرش متوجه این زن و آن دختر و این قد و بالا و این طنّازی و آن عشوه گری باشد و دائماً نقشه طرح کند که چگونه با فلان خانم آشنا شود.

عجبا!!به بهانه ی اینکه حجاب،نیمی از افراد اجتماع را فلج کرده است،با بی حجابی و بدحجابی وبی بند و باری نیروی تمام افراد زن ومرد را فلج کرده اند.کار زن پرداختن به خودآرایی و صرف وقت درپای آرایش برای بیرون رفتن،وکار مرد چشم چرانی و شکارچی گری شده است.

زن می تواند درمیان زنان و درمیان کسانی که به او محرم هستند از هر نوع لباس و آرایشی که موجب تحریک آنها نمی شود استفاده کند اما متاسفانه تقلید از زنان غربی،برای هدف و منظور دیگری است.

غریزه ی خودآرایی و شکارچی گری در زن،غریزه ی عجیبی است.وای اگر مردان هم به آن دامن بزنند و مدسازان و طراحان نواقص کار آنان را برطرف کنند و مصلحین اجتماع هم تشویق کنند!!!

من شنیده ام درپاکستان معمول بوده است- نمی دانم الآن هم معمول است یا نه- که درکلاس های دانشگاه بخش پسران و دختران به وسیله ی پرده ای از یکدیگر جدا باشد و فقط استادی که پشت تریبون قرار

می گیرد مشرف برهردو باشد.آیا بدین طریق درس خواندن اشکال دارد؟

اشکال:یک ایراد دیگر که برحجاب گرفته اند این است که ایجاد حریم میان زن و مرد براشتیاق ها و التهاب ها می افزاید و حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در زن و مرد بیشتر می کند.به علاوه،سرکوب کردن غرائز موجب انواع اختلال های روانی و بیمار های روحی می شود.

در روانشناسی جدید و مخصوصاً درمکتب روانکاوی فروید روی محرومیت ها و ناکامی ها بسیار بکیه شده است.فروید می گوید ناکامی ها معلول قیود اجتماعی است،و پیشنهاد می کند که تا ممکن است باید غریزه را آزاد گذاشت تا ناکامی و عوارض ناشی از آن پیش نیاید.

پاسخ:پاسخ این ایراد این است که:درست که ناکامی،بالخصوص ناکامی جنسی،عوارض وخیم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضای غرائز درحدودی که مورد نیاز طبیعت است،غلط است،ولی برداشتن قیود اجتماعی مشکل را حل نمی کند بلکه برآن می افزاید.

در مورد غریزه ی جنسی و برخی غرائز دیگر برداشتن قیود،عشق به مفهوم واقعی را می میراند ولی طبیعت را هرزه و بی بند و بار می کند.دراین مورد هرچه عرضه بیشتر گردد،هوس و میل به تنوع افزایش می یابد.همان طوری که قبلا در توضیح دادیم ،غریزه ی شهوت مثل غریزه ی پول دوستی و ثروت است،که هیچ وقت تمام نمی شود.

اینکه آن دانشمند غربی می گوید(راسل):«اگر پخش عکس های منافی با عفت مجاز شود،پس از مدتی مردم خسته خواهند شد و نگاه نمی کنند»،درباره ی یک عکس بالخصوص و یک نوع بی عفتی بالخصوص،درست است،ولی درمورد مطلق بی عفتی ها،هرگز درست نیست.یعنی ازیک نوع خاص خستگی پیدا می شود ولی نه بدین معنی که تمایل به عفاف جانشین آن بشود،بلکه بدبن معنی که آتش و عطش روحی زبانه می کشد و نوعی دیگر را تقاضا می کند؛و این تقاضا هیچ وقت تمام شدنی نیست.

خود راسل درکتاب زناشویی و اخلاق اعتراف می کند که عطش روحی در مسائل جنسی غیر از حرارت جسمی است.آنچه با ارضاء تسکین می یابد حرارت جسمی است نه عطش روحی.

بدین نکته باید توجه کردکه آزادی درمسائل جنسی سبب شعله ور شدن شهوات به صورت حرص و آز  می گردد،از نوع حرص و آزهایی که در صاحبان حرمسراهای رومی و ایرانی و عرب سراغ داریم.ولی ممنوعیت حریم،نیروی عشق و تغزّل و تخیّل را به صورت یک احساس عالی و رقیق و لطیف و انسانی تحریک می کند ورشدمی دهد وتنهادراین هنگام است که مبدأومنشأخلق هنرهاوابداع ها وفلسفه هامیگردد.

                                                    

 

دراین صورت همان طور که گفتیم،ازدواج فقط برای تولید مثل و یا خدمتکار و کلفت انجام می شود.

چشم هرگز از دیدن زیبارویان سیر نمی شود و دل هم به دنبال چشم می رود.به قول شاعر:

 

            دل برود چشم چو مایل بود                      دست نظر رشته کش دل بود

بعضی ها می گویند اگر نگاه کردن به دختران بدون قصد لذت باشد،آنوقت بازهم اشکال دارد؟نباید نگاه کنیم؟

اولاً ما دراین اینجا بحث برسر نگاه کردن نیست،ولی از این باب که ربط به آن دارد،به این اشکال پاسخ اجمالی می دهیم.

اسلام فقط به فکر لحظه ی حال نیست.یعنی علاوه براینکه درحال حاضر وظیفه را مشخص می کند،به فکرآینده نیز هست.چطور؟امکان دارد که کسی درهمان لحظه که به نامحرم نگاه می کند هیچ قصدی نداشته باشد،ولی بعد ها همان صحنه ها به یاد او می آید و گریبان او را می چسبد.که به اصطلاح به آن ریبه می گویند.

ازنظر علمی ثابت شده است که دختر و پسر نامحرم نسبت به هم کششی دارند.برای اینکه این کشش از بین برود یا به حداقل برسد،برای دخترها و زنان چادرمفید است و برای پسرها و مردها،محاسن .

قدر مسلم این است که همه ی فقها و مجتهدین اتفاق نظر دارند که پوشانیدن بدن به غیر ازگردی صورت و دو دست تا مچ لازم و ازواجبات الهی است برای اطلاعات بیشتر به رساله ی عملیه ی مرجع تقلید خود مراجعه بفرمایید.

حسن ختام:

به عنوان بخش پایانی این مقاله،مطلبی است که به عرض می رسانم.

زن درحجاب،همانند گوهری است درصدف.

اگر درمغازه های طلا فروشی دقت کرده باشید،می بینید که طلا را داخل ویترین گذاشته اند،می دانید برای چه؟برای اینکه مورد دستبرد دزدان و فاسدان قرار نگیرد.

دقیقاً همین مثال برای زنان است.اگردختران و زنان خودشان را نپوشانند،مورد دستبرد دزد ها و

گرگ های درخیابان ها و کوچه ها قرار می گیرند.گوهر وجودی خودشان را به بهای ناچیز می فروشند.

اسلام به زنان نهایت احترام را گذاشته است.و برای تک تک آنها برنامه های سعادت طرح کرده است.

هرچه موجبات رغبت نفس را فراهم  کنی بررغبت می افزاید ولی اگر او را به کم عادت دهی قناعت پیشه می کند.

 

                                                                والحمدالله رب العالمين

 

[ شنبه 1389/06/20 ] [ 21:51 ] [ علی اکبر نیک نفس ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

با سلام.بنده آماده ی گفتگو در مورد خلافت امیرالمومنین(علیه السلام)با برادران اهل سنت هستم.که در صورت تمایل در قسمت آرشیو نظرات به بنده خبر دهید.یا علی.
لینک دوستان
امکانات وب